شهیدستان – ماه آبان به روزهای آخرش که می رسد یاد یک شهید بزرگ شهیدی از جمله پیشتازان جنگ درذهن شهید شناسان کرمان رنگ می گیرد و اوکسی نیست جز سردار اخلاق شهید محمود اخلاقی!


به گزارش خبرنگار شهیدستان- سردار شهید محمود اخلاقی که در 28آبان 59و درست در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی در جبهه سومار به شهادت رسید مردی بود که سابقه مبارزاتی اش به قبل از زمان انقلاب باز می گردد.

 


محمود اخلاقی که پیکر پاکش در قطعه 5 ردیف چهارم و قبر سوم از گلزارشهدا کرمان درست کنار سردار شهید محمد طائی که به فاصله یک ماه بعد از وی به شهادت رسید، آرمیده است ، از جمله شهدایی بود که درباره وی باید تا قرنها صحبت شود تا فرق مرد و مردانگی با جنس مذکر مشخص شود.


مرد روزهای سخت سومار کسی بود که در زمان انقلاب در دوران جوانی اش باعث دردسر بسیاری از عمال شاه و ساواک بود کسی که با عشق عکس اما را در اختیار مردم می گذاشت و جلوتر از دیگران برای شناخت و معرفت در باره دین و اعتقادات حاضر و آماده بود.


شهید اخلاقی فرزند پنجم یک خانو.اده 8نفره بود کسی که تا زنده بود از وی چه در خانواده و چه نزد دوستان ذکر خیر بود و مردانگی.


واین مرد کسی بود که قبل از آغاز دوره دوم زندگی اش یعنی قبل از آغاز 20سالگی سرداری بزرگ بود که جانش را برای دین و برای کشورش داد وچه سعادتی برای وی بالاتر از این که گلزار شهدا کرمان هر هفته میزبان نگاههای مهربان وی بریو زائران قبرو شهداست.


شهید علی آقا ماهانی خاطراتی از شهید اخلاقی دارد که در زیر می اید:
اولین باری که رفتیم و آقا محمود را شناختیم ما توی جهاد سازندگی بودیم یک ماهی ماه رمضان بود یکی از برادرها اصرار کرد گفت بیا بریم کردستان بحساب هنوز جنگ نشده بود ما اصلا نمی دونستیم چی بود اصلا نمی دونستیم بهر حال رفتیم، وقتی رفتیم واقعا خداوند سعادتی نصیبمان کرده بود که یک آدم پست بی آبرویی مثل من یک مرتبه بیافتد وسط یک جمعی مثل محمود اخلاقی، اکبر محمدحسینی، مثل ناصر فولادی مثل نگارستانی، مثل سیف الدینی مثل محمود یوسفیان، اصلا تاق بودیم توی اینها اصلا از یک شکل دیگر یک چیزی دیگری بودیم .


یک چیزی که خیلی عجیب در آقا محمود بود توی شهیدان  دیگر اصلا نبود اصلا آن سکوتی بود که آقا محمود داشت، عجب این سکوت آدم را هلاک می کرد، این سنگینی و وقار، همین مسئله ای که توی چهره امام آدم می خواند. یک وقتی مشتی از مشکلات بر اثر صحبت می کردی مثل یکبار وقتها که یک مسائلی توی انقلاب پیش می آید بزرگترین شخصیت ها می ریزند توی خودشان مسائل خیلی ها و میشه حساس میشه می ریزند توی خودشان آنها یکوقت یک پناهگاهی دارند می روند پیش امام، امام نه می خندیدند نه گریه می کنند، همانطوری می نشینند و به یک نقطه نگاه می کنند آنوقت با یک کلمه مسئله را حل می کنند، محمود اینطوری بود ما دیگر این حالت را آشنائی نداشتیم با شهیداخلاقی اما این حالت را ندیده بودیم توی شهیدا جدا ندیده بودیم.


اکبر رشیدی از رزمندگان هم دوره شهید محمود اخلاقی می گوید:
رساله هایی که محمود ور می داشت می برد زاهدان تو کدام جو آن جوی که اگر یک دانه اش را فرضا از محمود می گرفتند احتمال همه حکمی  برایش می رفت در صورتی محمود گونی گونی می کرد می برد زاهدان.


محمود عجیب فقیر نواز بود. عینا شما به چشم و دلتون دیده بودند هر کدام دیده بودید که محمود چقدر زحمت می کشید برای فقیر و فقرا و یادم می آید باباش می گفت من هیچ موقع از چند قران پول خرد بیشتر توی کیسه محمود ندیدم و مسئله دیگری که بود، محمود عجیب دیدی داشت، مثلا با بچه ها خیلی فرق می کرد و این کاملا مشخص بود مثلا در محمود کولی های مسجد جامع یادم می آید فرضا اینهائی که رفته بودند و اینها را گرفته بودند همه روی احساسی که داشتند می گفتند که اینها فرضا زدند کندند، بایستی با آنها به همان نسبت زد و کند محمود یادم می آید یک روز بحث سر همین مسئله بود می گفت که شما کدام یکی تان رفتید به داد اینها برسید، کدام یکی تان رفتید سراغشان اینها چراغ ندارند چراغ بخرن، خانه ندارند برایشون خانه بپوشند حالا چه توقعی شما ازشون دارید..


یا باز یادم می آید مسئله ای که یک سری یادتون باشد دادگاه انقلاب را می خواستند ببرند توی خانه آرشام توی بلوار یک چند روزی هم حتی رفت، تنها کسی که باعث شد دادگاه انقلاب بیاید جای فعلی همین محمود بود، محمود عجیب پیش هر کس توانست رفت و فلسفه اش این بود می گفت بابا فرضا یک نفر جنایت کرده مسئله ای نیست آن قوم بیچاره این که کاری نکرده، از این توی این شهر برای خانه آرشام که وسط بلوار است نه تا کسی گیر می آید نه وسیله گیر می آید، آموزش به چه ترتیب، رفتنش به چه ترتیب خیلی مشکل است، آنها دیگر کاری نکرده اند ما هر جور که خود با یا جرم کرده مهمان نسبت مجازاتش می کنیم اما هیچ موقع حاضر نیستیم کوچکترین ضربه ای به نزدیک های آن مجرم ظلمی بشه و اتفاقا اینقدر هم دنبال این کار را گرفت تا بالاخره دادگاه انقلاب آمد توی خانه شهر.


عجیب محمود آدم نازک دلی هم بود من یادم می آید دیگر بعد از آنکه پسر آقای انصاری شهید شده بود توی رفسنجان یک ظهر ایشان آمد توی مسجد صحبت کرد محمود عجیب،یعنی یک جوری توی این صحبت گریه می کرد که کاملا صدایش مشخص بود.

واین مرد بزرگ در سرمای آبان 59درست 58روز بعد از آغاز جنگ تحمیلی راهی آسمان شد تا ستاره ای پرفروغ درآسمان شهادت استان کرمان باشد.

سفارش پروژه برنامه نویسی