شهیدستان- صبح یکی از روزهای خوب خداست که با یکی از دوستان بحث برگزاری جشن پدران آسمانی را داریم در چهار راه ولی عصر هستیم که می گوید اینجا مغازه پدر یکی از شهداست تعجب می کنم هیچ گاه به این نکته توجه نکرده بودم .


به گزارش شهیدستان، مغازه شیرینی فروشی بنام شیرینی سادات تهامی نام گذاری شده است.


نزدیک که می شویم پدر شهید تهامی روی صندلی جلوی درمغازه نشسته است سلامی می کنیم و می گوییم برای سایت شهیدستان برای جستجوی وضعیت پدران شهدا به سراغش آمده ایم.

 

 


خوشحال می شود ما را به داخل مغازه دعوت می کند ودر گوشه ای مشغول صحبت کردن می شویم.


نکته جالب این است که وی شعری را به زبان ساده و در قالب کلاسیک سروده است که زمان آن نیز صبح امروز بوده است.


می گوید: می خواستم شعر را برای سردار حسنی بخوانم که نشد ولی گفتم قسمت هر کسی بشود شعر را می خوانم ،کاغذ چهار تا شده ای را از جیب در می آورد وشروع به خواندن شعر می کند.

خواسته هایم را شمردم صبح زود             هرچه می شمردم هنوز هشتادتا بود
خواسته هایم را شمردم نصف شب          خسته گشتم جان من آمد به لب
باخودم گفتم یقین در خواستن است         معنی خواستن فقط برخاستن است
گرنباشد خواسته هایی در وجود               آن وجود معدوم گردد مثل دود
از تولد خواسته هاگشته شروع                شیرمادر خواسته ایم بهر سدجوع
درادامه خواسته ها افزون شدند                ما ندانستیم که خوبند یا بَدند
چون نداشتیم درکی از خوبی وبدی           حامیانت بود که تو بالغ شدی
عقل پیدا شد درون جسم ما                     طبع حیوانی گذشت وشد جدا
عقل شدجای هوسهای وخیم                   با هوسها گر شویم در دوزخیم
خواسته ها با عقل هم پیمان شدند           آدمی را روح دادند جان شدند
هر دقیقه خواسته ایت را بسنج                 حفظ کن نیروی خود را مثل گنج
خواسته هایت را به نیرو بسته اند              گنجها را زوربازو وپا دانسته اند
هرکه بیشتر صرف کردنیرو وگنج                هرکه بیشتر خورد گرماها ورنج
می رسد به خواسته هایش کم وبیش       خواسته هایت را ببین داری به نیش
بازهم "غوغا" بگوید زین سخن                  خود بشد طاق گلی دراین چمن


و اینچنین بود قسمت شد شعر سروده پدر شهید به خوانندگان سایت اطلاعات شهدای استان تقدیم شود.


سید ماشاالله تهامی مرد میانسالی که هنوز لبخند مهربان روزهای جوانی اش را با خود دارد با وجود نزدیک شدن به روزهای پیری اما همچنان شاد وسرزنده است


از پسرش سیدمهدی تهامی که حرف می زند با افتخار سرش را بالا می گیرد ومی گوید: مهدی پسرخوبی بود مهربان بود .


انگاز تازه یادش آمده باشد ادامه میدهد: درست روز تولدش که وارد 23سالگی شده بود به شهادت رسید سه ماه در جبهه بودو نیامده بود به خانه که خبرشهادتش را دادند.


کمی سکوت می کند و می گوید: من ومهدی رابطه دوستانه ای داشتیم یادم هست یک روزدر نوجوانی اش با تعدادی از دوستانش آمده بود دم مغازه اجازه خواست کمی شکلات به دوستانش بدهد،به اوگفتم بابا اینها دوست خودت هستند یا دوست شکلات هایت ، چند روز بعد با شرمندگی آمد وگفت بابا حرف جالبی زدی من به نتیجه رسیدم که این دوستانم دوست شکلات های من بودند چون  وقتی شکلاتی در کار نیست مرا مانند سابق تحویل نمی گیرند.


پدر شهدی تهامی مردی است که در رزوگار جوانی اش کار وتلاش زیادی داشته از روزهای کودکی خودش می گوید: ما درخانواده ای بزرگ شدیم  که هر دو پدر بزرگم  از سادات تهامی بودند وشناخته شده، ما زیاد پولدار نبودیم خدا رحمت کند پدرم را به سختی هزینه زندگی را می داد ودر نتیجه برایش سخت بود که بگذارد من تا آخر به ادامه تحصیل بدهم.


تاششم ابتدایی درس خوانده است وسپس به دنبال کار رفتم.


از علاقه اش به سخنوری وسخنرانی می گوید: بچه که بودم هر کتابی می دیدم مطالعه می کردم با امکانات کم درس می خواندیم حتی قلم و کاغذ نداشتیم راه من به مدرسه نیز دیر بود ولی بشدت درس خوان بودم کارنامه کلاس پنجم را با نمره های 20 و یا بهترین نمره ها در تاریخ و جغرافیا و ریاضی داشتم.


سیدماشاالله تهامی می گوید: کلاس چهارم که بودم که معلم از من می خواست در تصحیح اوراق امتحانی به وی کمک کنم.


نوعی شیرینی کاک است که در کارگاه شیرینی سادات تهامی به فروش می رود پخت این نوع کاک با تزئیس نارگیل و طعم و مزه واقعی کاک توسط عباس پسر بزرگتر تهامی تهیه می شود.


پدر شهید تهامی می خواهد برای کاکش تبلیغ کنیم مردم بخرند ما هم قول می دهیم به احترام شهید تهامی نامی از این فعالیت ببریم.


با توجه به شغل قنادی و ارتباط زیاد با شیرینی و شکلات می پرسم خدای ناکرده قند که ندارید ؟ شوخ طبعانه جواب می دهد قند به آدمهای بی عقل که برای سلامت شان بی توجه هستند کار دارد نه من!!


اعتقاد دارد هه مریضی ها از بی عقلی است متوجه نمی شوم اظهار کرد: عامل بیماری قند حرص وجوش اضافه است و من به مدد خداوند همیشه از حرص و جوش در امان بودم.


وی تصریح کرد: سالی دوبار آزمایش می دهم پزشکان می گویند نمونه آزمایشت مانند جوانها است و در این سن بعید است .


وی از علاقه اش به سخنوری می گوید و می افزاید: سفری به سوریه چند سال قبل داشتم روحانی از من خواست چند دقیقه ای برای مردم حرف بزنم چون من در صحبت کردن برایم محتوا و مفهوم مورد نیاز مردم مهم تر بود در نتیجه بمن اجازه دادند یک ساعت و نیم برای مردم حرف بزنم.


برایم جالب است از شیوه های خاص استفاده می کند به قول خودش کاری به ادبیات مطلب ندارد اما در هر زمینه ای اطلاعات بسیار بالایی دارد و شنونده را خسته نمی کند کاری که خیلی از علما و روحانیون منبری از آن غافلند.


یک بشقاب کاک برایمان می آورد و می گوید: من علی رغم میلم قناد شدم اما همیشه دلم می خواهد مردم زندگی شیرینی داشته باشند سختی زیاد کشیدم تا برخی از تولیدات شیرینی فروشی مان را در شهر جا بیندازیم.


یکی از پسرانش نماینده حج و زیارت است که در عراق به سر می برد و پسر دیگرش در کار قنادی با پدر مشارکت می کند.


آدم جالبی است اهل دل است و به قول خودش روزگاری خوب دارد.


همسرش خانه دار است نکته جالبی درباره همسرش می گوید: خانم بنده هر واژه ای به وی بگویید انواع مترادف ها را برای آن در چنته دارد به عبارتی ایشان یک لغت نامه بزرگ است و ما از ایشان خیلی چیزها یاد می گیریم.


حرف برای گفتن زیاد است به پدر شهید قول می دهم باز هم به وی سربزنیم و از حرفهای جالبش و نظریات بسیار ساده اما روان شناسانه وی استفاده کنیم .


سرکوچه کنار بقیه تابلو ها و عنوان های تبلیغاتی خیلی ساده عنوان کوچه شهید تهامی نوشته شده است.


پدر شهید بسیار فعال و سرزنده است هنوز به اندازه یک جوان نیروی کار دارد و می خندد. می گوید زندگی را سخت نگیرید حرص وجوش و بی عقلی ابتدای شروع بیماری است.


وقتی از ایشان عکس می گیریم خیلی ساده می گوید خیلی دلم میخواهد تاثیر گذار باشم یعنی می توانم روزی کتابی چاپ کنم که بر خیلی انسان ها تاثیر بگذارد و ما قول می دهیم این مسئله را با بنیاد شهید در میان بگذاریم.


پدر شاعر شهید تهامی را به خدا می سپاریم تا در روز جشن پدران آسمانی در گلزار شهدا زیارتش کنیم.

سفارش پروژه برنامه نویسی