Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1615877
مشخصات شهید
نام شهید

احمد کردستانی

احمد
نام پدر

رضا

تاریخ تولد

1343 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

زندگینامه شهید معظم :احمد کردستانی

بیستم شهریور 1343در روستای باغبا بوئیه از توابع شهرستان جیرفت چشم به جهان گشود پدرش رضا ومادرش گوهر نام داشت تا پایان مقطع متوسطه در رشته ساختمان درس خواند ودیپلم گرفت پاسدار بود بیست وسوم اسفند 1363در شرق دجله به شهادت رسید پیکر وی بر اثر ماندن در منطقه متلاشی شد وپس از تفحص سال 1374در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد برادرش محمد نیز به شهادت رسید

خاطرات

***در خصوص شهید احمد کردستانی***

قبل از عملیات بدر که می بایست در شرق دجله صورت گیرد، احمد که در منطقه با موتور تصادف کرده بود و به شدت مجروح و چند روزی بستری شده بود، از ناحیه پا بسیار رنج می کشید. اما با همه وجود مسئولیت تبلیغات گردان 414 حسین ابن علی(ع) را پذیرفت و در منطقه زلیجان، فضای معنوی و حال و هوای دلنشین به همت و تلاش احمد و دوستانش برای رزمندگان گردان ایجاد شده بود. در آموزشهای سخت آبی و مانورهای بسیار سنگین که می بایست از نظر جسمی توانمند باشی، احمد از روحیه عالی خود کمک می گرفت و جسم ضعیف و نهیفش را جلو می کشید. به هر حال روزها یکی پس از دیگری سپری شد و به عملیات نزدیک می شدیم. از کالک عملیاتی که توجیه شدیم، سختی و شرایط عملیات را می شد حدس زد. آری شرق دجله با عقبه ای که بیش از 14 کیلومتر آب و منطقه ای باتلاقی، خلاصه چند حرکت انحرافی و جا به جایی که برای سردرگمی دشمن صورت گرفت، آخرین نقطه قبل از عملیات، جفیر بود. احمد که از قبل برای حضورش در عملیات از شهید بینا فرمانده دلاور گردان، با اصرار اما جواب رد شنیده بود، برای اینکه واسطه شوم مرا وادار کرد با بینا صحبت کنم و اجازه حضور احمد در عملیات را بگیرم. اما شهید بینا به لحاظ سختی عملیات و مشکل پای احمد، نپذیرفت. چون یکی دیگر از دوستان(پاسدار عزیز محمود شریفی) در تبلیغات همراه احمد بود و شهید بینا گفت:«فقط محمود کافی است و نیازی به احمد با این شرایط نیست.» احمد در آخرین لحظات که واقعا دلش شکسته بود و مثل ابر بهار اشک می ریخت، رو به علی بینا کرد و گفت:«من به خاطر پایم نمی توانم در عملیات شرکت کنم؟» شهید بینا گفت:«بله» احمد گفت:«بینا یعنی من نمی توانم به عنوان گونی خاکی جان پناه رزمنده ای باشم؟ مرا قبول کن.» و بینا هم زد زیر گریه. همدیگر را در آغوش کشیدند و به این طریق احمد در عملیات شرکت کرد و سرانجام به شهادت رسید و پس از سالها جنازه اش را زا منطقه شرق دجله به شهرستان جیرفت آوردند. روحش شاد و یادش گرامی باد(راوی: فامیل و همرزم شهید)

دست نوشته ها

وصیت نامه

1363">
سفارش پروژه برنامه نویسی