Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1427006
مشخصات شهید
نام شهید

محمد شجاعی باغینی

محمد
نام پدر

اسدالله

تاریخ تولد

1346 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

بسمه تعالی
شهید سر باز یکم محمدشجاعی در د هم شهریورماه سال 1346دریک خانواده کشا ورز وپا کدل در روستای با غین پابه عرصه و جو د گذاشت واز همان لحظه تولد  بنای گریه وزاری بیش از حد معمول را گذاشت وبی قراری وبی تابی  را درحد اعلای خود رسا نید مثل اینکه رو ح بزرگ او از همان بد وتولد برای ر سیدن به بهبو د قراروتوان خودرا ازدست داده بو د وبرای وصل  به معشوق بی تابی میکرد وخلاصه د و را ن کود کی را دردا من طبیعت وهوای آزاد وبوستان رو ستا گذرا نید وهمین امر درآزاد گی وروح بلندوی اثر زیادی  گذاشت بطوری که وقتی وارد دبستان شد وبا هم سن وسالهای خود در راه تحصیل و کسب علم و ودا نش پا نهاد رو ح سرکش او با محیط بسته دبستان موافق نبودوهمیشه معلمین او از هوش وافروشیطنت ها ی او حکا یتها داشتند تا اینکه دور ان دبستان را به پایان رسا ند و پابه دور ه راهنما یی تحصیل نهاد و درسال سو م راهنما یی بو د که سپیده ام انقلاب ملت بزرگ ایرا ن  واسلامی به ر هبری قا ئمه اعظم امام خمینی از افق روشن نمایا ن گردیدومحمد نیز به همراه این ر وشنا یی راه خود را پیدا کرد و به صف انقلابیون پیوست ودراین راه درحدتوان خود تلا شی سخت و پیگیرداشت تا اینکه انقلاب پیر وز شد وایشا ن باسایر همفکران خود شبها در خیابا ن وکو چه های باغین به گشت زنی پردا خت تا اینکه پس ازمدتی قصد هجر ت نمود و از روستای به شهرعز یمت ودر کا رگاه مکا نیکی آقای حسین پیشگویی مشغو ل به کارشد ودرمد تی کوتاه بواسطه علاقه وافری که بکارمکانیکی داشت گویی سبقت رااز سایرشا گردان کارگاه ربو دو مسئو لیت کارگاه کلا " ازسوی استادقدر شنا س به او سپرده شد ودر اندک  زمانی  کوتاه درکاراستاد گردیدوتمام امورکارگاه  را رهبری می کرد تا اینکه درتاریخ پانزدهم اردیبهشت ما ه65جهت انجام خدمت سربازی و پیوستن به سایرسنگرنشینان قوای اسلا م در پادگان 05کرمان مشغو ل فرا گرفتن دوره آموزشی وفنون جنگی شد وسه ماه بعد عا زم جبهه  های غرب گردید وبیش از یکسال در منا طق جنگی با دشمنان  بعثی به نبردی سخت وبی امان پردا خت  و براسا س دفترخا طراتش و آزاد دراستناد گفته سا یر همرزما نش سخت کوشابو ددرجبهه هاسرافراز ونزد فرمانده هانش سربازی نمونه بودکه زبانزد خا ص وعام بو د .
تااینکه درساعت 7بعد ازظهر مورخه بیست و دو م مرداد ماه شصت و شش در جبهه غرب به دست بعثیون بی مقدار به درجه ر فیع شهادت نائل گشت  وبه آرزوی دیرینه خود که ازبدو تولد مشتاقا نه دنبال اوبود رسیدو به سوی معبودپرگشود وبه سرای باقی  شتا فت .
ر و ح بلندش شاد وراهش پررهروباد

خاطرات

بسم رب الشهداء
د و،سه هفته بعدازشهادت استادکارش برای برادرشهید تعریف می کند که او را خواب  د یده که دو نفرمامورآمدند و مرا گرفتند وبردند دریک باغی که پر ازدر خت بوده و پای تمام  درختها آب بو ده به جز یکی ازانها  که من ر فتم خبری بیا و رم که آن  در خت راآب بد هم د یدم یک سا ختمانی بسیارسفیدهست و قتی داخل آن سا ختمان رفتم شهید محمد شجاعی را دیدم که روی مبلی نشسته و قتی می گو یند این خلا فکار است مجا زا ش کن .می گوید این استادمن بو ده همین طورکه او راآورده اند با عز ت واحترا م او رابرگر دا نید من هر چی دا رم از او دا رم بد ون کو چکترین آسیبی او را به خانه اش ببرید و می گفت تا این خواب را تعریف کرد مثل بارا ن اشک می ریخت.
................
یک شب خواب د یدم که لب جویی هستم که دید م  با یک زن بسیارزیبا  که لبا سهایش همه یکر نگ بو دند همراه است  ا زاو پرسید م  تو کجا بودی حالا چند وقته نیا مدی گفت :حالا من میهمان دار م برو خانه راتمیز کن من می آیم  گفتم اتا ق خود ت تمیز است همه چیز خر یده ام گفت :خیلی خوب تو جلو شو من هم می آیم من راه افتادم که بیا یم از خواب بیدار شد م .
................
خواب د یدم در یک با غی بو د وسط این  باغ پرازستون بو د و دیگر  هیچ جا وصل نبود درگو شه ای ازاین باغ عده ای اززنان  مشغو ل خواندن نماز بو دندمن هم لب حوض ایستاده بودم  و از آب حو ض می خورد م که یکبار د یدم او آمد و گفتم کجا بودی من منتظر تو بو دم نهار را کشیدم منتظر توهستم بیابریم غذا بخور یم گفت :نه توبرو و ضو بگیرنماز بخوان بعد بیا با هم میرویم و نهارمی خور یم من رفتم و ضو بگیرم که نمازبخوانم  که د یگر او را ندید م .
را وی خاطره ها :مادر شهید

دست نوشته ها

وصیت نامه

1366">
سفارش پروژه برنامه نویسی