Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1361431
مشخصات شهید
نام شهید

ایرج رئیسی

ایرج
نام پدر

داود

تاریخ تولد

1345 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

نهم‌ مرداد 1345، در روستاي سروني از توابع شهرستان جيرفت چشم به‌ جهان گشود. پدرش داود و مادرش حليمه(فوت1361) نام‌ داشت. تا پايان‌ مقطع راهنمايي تحصيل كرد. سال 1364، ازدواج نمود و صاحب يك دختر شد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. سوم مرداد 1366، در جاده كرمان-جيرفت هنگام برگشت از جبهه بر اثر سانحه‌ تصادف ضربه مغزي شد و به شهادت رسيد. پيكر وي در گلزار شهداي روستای دوبنه تابعه شهرستان زادگاهش به خاك سپرده شد.

ایشان از خانواده مستضعف و بی بضاعتی بودند و در سنین کودکی در زیر سایه پدر و مادر بزرگ شدند. او در سن شش سالگی به مدرسه ای که در محل یا روستای خودشان نبود و مجبور بود به روستای همجوارشان به نام روستای دوینه به مدرسه برود. با این که مادر و پدر این شهید بزرگوار سوادی نداشتند و در خانه حمایت درسی نداشت همیشه با معدل خوب به کلاس بالاتر قبول می شد. بالاخره دوران ابتدایی در همان روستای فوق گذراند. کلاس اول راهنمایی که باز در روستای دوینه بود برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی مشرف شد با همه مشکلاتی که ایشان از نظر اقتصادی و دور بودن راه داشت، ایشان تلاش خود را برای ادامه تحصیل می کرد تا اینکه شهید به کلاس سوم راهنمایی رسید که برادر بزرگتری داشت که خرج خانواده را در می آورد تا ایشان بتواند ادامه تحصیل بدهد. در سال سوم راهنمایی بود که مادر دلسوزش که تنها کسی که مدیریت خانواده این شهید را داشت مادرش بود از دست داد و برادر بزرگتر آن هم به خدمت سربازی رفت و با وجود مشکلات زیادی که داشت و چند تا خواهر کوچک و برادر کوچکی که در خانواده داشت دیگر نتوانست به مدرسه برود بار مسئولیت بزرگ خانواده به عهده ایشان افتاد. رنجهای فراوانی کشید. پدر ایشان هم از نظر عقلی و هم از نظر سلامتی مشکل داشت و نمی توانست حتی معاش ، پوشاک خودش را تأمین کند تا چه برسد بچه های خودش را پوشاک و خوراک بدهد. بهرحال خلاصه بگویم تا اینکه ایشان با آمدن برادر بزرگترش از سربازی به خدمت سربازی رفت . وی خدمت آموزشی اش در اهواز بود که زمان و تاریخ اعزام وی در 65/4/5 اعزام شد. بعد از پایان آموزش نظامی که در حین جنگ بود ، آنها را تقسیم کردند و محل خدمتش در منطقه جنگی به نام پل ذهاب باختران ایشان یکی از نیروهای نظامی در ارتش خدمت خود را می گذراند. آموزش وی تکاوری بود وی یکی از بهترین نیروهای تکاور در گردان خودشان بودند. حدود شش ماه در آن منطقه فعالیتی چشم گیر داشت یکی از فعالیتهایی که شهید خودش تعریف می کرد این بود . ایشان می گفت من با برادران هم رزم خودم که تعدادمان اندک بود شبانه برای شکستن خط به عراقیها حمله می کردیم و خط را که بدست عراقیها بود می گرفتیم بعد از این که خط شکسته شد بچه ها دیگر اطمینان حمله کردن را داشتند. حمله خود را آغاز می کردند و عراقیها را شکست می دادند. ایشان با تعریف هایی که یکی از همرزمان شهید بود صحبت می کرد با فعالیتی که داشت نور چشمان فرماندهان شده بود و آن را فرمانده گروه خودشان که مسئولیت شکست خط بود بعهده داشت. قسمت خداوند این بوده است در جنگ با عراقیها شهید شد. ایشان در مأموریت که به جیرفت داشت برای گرفتن سربازی که تخلف قانونی کرده بود درمنطقه جیرفت با تصادف شهید شدند.

 

خاطرات

آری من برادر شهید ایرج رئیسی، می خواهم چند سطری به عنوان یادگار در وصف شهید بنویسم. البته من خیلی کوچکتر از آنم که بتوانم از زبان حال شهید را بگویم. ما در قبال شهیدان خیلی شرمنده هستیم.خدایا شهدا را زا ما راضی و خشنود بگردان. انشاالله و تعالیآری همه ما در گرو خون شهیدان است. ما باید هم اکنون حافظ و پاسدار خون شهدا باشیم.جمله ای زیبا از زبان حال یکی از شهدای والا مقام این بود که فرمود خدایا ما را با شهادت از دنیا ببر و ما در قبال شهادت خود بهشت را از تو نمی خواهیم. ما پیروزی جنگ تحمیلی را از تو می خواهیم. آری آنها آن قدر در نزد خداوند عزیز هستند که عین همان جمله شان ما در برابر آن همه ابر قدرت، پیروز شدیم. خدایا ما را کمک کن که بتوانیم در قبال خون شهدا، ادای دین نماییم.شهید ایرج رئیسی خطاب به برادرانش و خواهرانش که وظیفه شما در پشت جبهه آن است که به نماز و فرایض دینی خود بسیار تا بسیار حساس باشید. زیرا که انسان وقتی نماز بخواند، هر روز هفده مرتبه از خداوند می خواهد که او را کمک کند. وقتی که اینطور باشد، بشر هیچ زمان در وسوسه شیطان قرار نمی گیرد و شیطان هیچ گاه به سراغتان نمی آید و آدم نماز خوان و پیرو خط امام ، همیشه پاک و طاهر است و خداوند دعای اینچنین انسانهایی را مستجاب می گرداند. خوشا به حالتان ما را هم در نمازهایتان دعا کنید.آری شهید آنقدر خود را کوچک می گرفت که از ما طلب دعا می کرد، در صورتی که ما خیلی کوچکتر آنیم که بخواهیم برای شهید و شهیدان دعا کنیم. خدایا ما شرمنده شهدا هستیم.به خواهرانش می گفت با حجاب خود امام زمان را راضی و خشنود و دشمنان اسلام را خوار و مایوس نمایید. به برکتی صلوات بر محمد و آل محمد. خدایا ما را ببخشید که ما آن شهدا را نشناختیم. آنها از خداوند چه می خواستند. آنها از خداوند جز شهادت و پیروزی امت را نمی خواستند. آنها خیلی در برابر درگاه الهی والا مقام هستند که بدون غسل و کفن دفن می شوند. خوشا به حال شهدا که فرشتگان الهی آنها را غسل و کفن می نمایند. آری از برکت خون شهدا است که ما هر روزمان بهتر از دیروزمان است و هر فردایمان بهتر از فردای دیگر است.شهید می گفت به شما وصیت می کنم که امام را تنها نگذارید و پیرو خط ولایت فقیه باشید. به مادرم بگویید مرا حلال کند اگر نتوانستم آن طور که شاید وباید ادای دین نمایم. مادر من به شما مدیون هستم. امیدوارم که مرا ببخشید و مرا مورد عفو بخشش قرار دهید. مادر جان من هنوز شرمنده آن زحمات گذشته شما هستم. زحمات گذشته شما در نزد خداوند بالاتر از مقام یک شهید است. مادر جان من زمانی شهادت برایم شیرین است و در راه خدا شهید حساب می شوم که شما مرا مورد عفو و بخشش قرار دهید. مرا حلال کنید. خدایا من شهادت در راه مملکتم را افتخار خود می دانم و امیدوارم زودتر از آن چه خود می دانی شهادت را نصیبم گردانی. آری شهید برای ما و در زمان حیات خیلی الگو بود. همیشه به کوچکترها سلام می کرد  و به ما می گفت سلام کردن کوچک بزرگی نمی خواهد و این جمله را همیشه می گفت «بزرگی به تحمل است و نه به سن و سال»همیشه در لوح گفتارش این جمله نقش بسته بود «احترام گذاشتن به پدر و مادر و بزرگترها کمتر از جهاد در راه خدا نیست. اگر پدر و

دست نوشته ها

وصیت نامه

1366">
سفارش پروژه برنامه نویسی