Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1837812
مشخصات شهید
نام شهید

حمید یوسفی غلامحسینی نژاد

حمید
نام پدر

محمدحسین

تاریخ تولد

1337 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه 3 ردیف 9 قبر 13
رسته

گلزار شهدای کرمان

زندگی نامه

پانزدهم ارديبهشت 1339، در شهرستان كرمان چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسين ومادرش صغري نام داشت. تا سال‌چهارم ‌متوسطه درس‌خواند. ارتشي بود، يازدهم شهريور1360، در سرپل‌ذهاب‌ شهيد شد. پيكر وي مدت‌ها درمنطقه برجا ماند وپس از تفحص سال1361، درگلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد. برادرش محمود نيز به شهادت رسيد.

خاطرات

بسم رب الشهدا ء (عاشق شهادت ) قبل از عملیات بو دکه شب با هم نشسته بو دیم در عملیات کربلای 4 درمنطقه اهواز که بنده بی سیم چی بودم بیسیم روی کولم بود که در منطقه جنگل باید تو جیه می شدیم با آدر سی که داشتیم وارد چادر ایشا ن شدیم مشغو ل د عای روزبو د که بعد از احوالپرسی چای آورد و جلو ی من وشهید علی ایرا نمنش که از دو ستان همرزم و ازبچه های سیرجان بو د نشستیم مقداری با هم حرف زدیم شب جلوی ما را گرفت که بما نیم گفتیم نه مااز گردا ن دیگری امدیم و بی سیم همرا همان است رفتیم وبرگشتیم شب با ایشا ن خوابیده بو د یم بنده در کنار شهید بو د م او اسط شب که حد ود یک بعد ازنیمه شب دید م شهید نیست هر جا نگاه کردم شهید نبود بلند شد م وحشتزده از جا یم بلند شد م رفتم به طرف بیرون که وضو خانه بو دنگاه کرد م ندید مش به طر فی ر فتم که تعداد چادرها کمتر بودیعنی توی گردا ن بو د دید م صدای ناله ای می آید حر کت کردم به طرف صدا متو جه شدم چفیه را با زکرده و زیرپایش اندا خته با حالت خا صی گریه میکرد رفتم به طرفش فکرکردم کلبه دیگری در گردان هست بالا خره صدای ایشا ن را شنید م متوجه شد م که خود شهید هستند از و یژ گیهای اخلاقی ایشا ن همان تر ک نکر دن نماز شب بو د به دا خل چادر برگشتم هنوز به خواب نر فته بو د م که متو جه ورو د ایشا ن شد م . وقت نماز صبح بو د دید م آمد که گویی تا به حال خواب بو ده و خسته خواب و مرابیدارکردکه برای نماز جماعت برو یم حرکت کردیم به طرف نماز خانه اصلا " گو یی که ایشان نبودند که چند دقیقه قبل درحالت نماز شب بو دند . خا طر ه من برمی گردد به روز های آخر عملیات کربلای 5 شب 11بهمن ماه بود که ساعت تقریبا " 3نیمه شب بود که شب قبل از عملیات دشمن پا تک سختی به ما زده بو دبچه ها خسته و کو فته بو دند روز پر ازاضطرا بی را دا خل سنگر ها سپری کرده بو دندسا عت حدود 3شب بو د که عرا ق شروع کرد به ریختن آتش سنگین روی ما بنده بی سیم چی بو د م بی سیم را از پشتم دراوردم و یک آرپی جی ر وی دو شم گذا شتم چند قبضه مو شک آرپی جی کنار م گذاشتم که د ید م شهید با حالتی پریشان به طر ف من آمد و گفت بیا سنگری با هم درست کنیم که در اثراصابت خمپاره خرا ب شد گو نیهای سنگر چند تا یی پا یین افتاده بو د انهارا سر جایشا ن گذا شتیم و ترکش گیر برای خود مان درست کردیم چند لحظه ای کنار من ایستاد ند بنده تشنه بودم که حتی قمقمه آبشا ن رابیرون آوردند وبه من دادند خمپاره خورد کنار سنگر که به هیچکدا م تر کش نخورد درهمین لحظه بی سیم زده شد که بافرما ندهی کاردارند بنده راهی چادر فر ماندهی شد م و گفتم که از عقب شما را خوا ستند و برگشتم در هنگام برگشت خمپاره 60نزدیکی های چادرخورد چند ترکش به بد ن من اصا بت کرد با اه و ناله خود را به گو شه ای رسا ندم چفیه ای که دا شتم باز کرد م و به شکمم بستم جایی که ترکش خورده بود.متو جه شهید یو سفی شد م دیدم پیشا نی ایشا ن پر از خون است گفتم چی شده باحالت تبسم همیشگی که داشتند گفتند چیزی نیست تر کش خوردم گفتم برگردید عقب خندید و گفت : نه من آمد م دنبال او من آمد م او را بیا بم حالا راه به نیمه رسیده من با ید ببینمش با حالت خو شحالی نشست کنارم و پای مرا پا نسمان کرد با کمک ایشا ن به طرف آمبو لا نس که نا گهان خمپاره ای خو رد وآمبولانس آتش گرفت دراین بین ما شین تسلیحات رسید من از ایشا ن خواهش کرد م که بیا برگردیم عقب گفت:برو مرا د عا کن من کارهای دیگری دار م که باید انجام دهم و این آخر ی بو د که ایشا ن را دید م . را وی همر زم شهید (محمود حسینی&

دست نوشته ها

بسم الله الرحمن الرحیم از گرو هبا ن دو م حمیدیوسفی به اعضای خانواده عزیز م حضور محتر م پدربزرگوارسلا م عرض می نمایم و امید وار م که حالت خوب با شد و هیچگونه ناراحتی و کسالتی دران و جود عزیزت نبا شد وازخداوند متعال می خواهم که همیشه سالم و خو شحال باشی و از با بت من هم نارا حت نباشی . خدمت مادرعزیز ومهربا نم سلا م عرض می کنم و امیدوارم که حالت بسیار خوب با شد و هیچگو نه ناراحتی و کسالتی ندا شته باشی و درپناه ایزدمتعال همیسه خو ش و خرم با شی و ازشما می خواهم که اصلا " نگرا ن من نباشی من خیلی جا یم خوب است و حالم خو ب است و نارا حت هم نیستم خلا صه جو ش مرا نز نید بس است یا د یگر هم بگو یم خوب خواهر عزیزم آباجی سلا م عرض می نمایم و امیدوار م که حالت خو ب با شد و درپناه خدا وند همیشه سالم و خوشحال باشی و هیچگو نه نارا حتی وکسالتی نداشته باشی . خدمت برادر عزیزم سلام عرض می کنم و امیدوارم که حالت خوب با شد و هیچگونه ناراحتی وکسالتی در زندگی نداشته باشی .خدمت زن برادرم نصرت هم سلا م عرض می کنم و امید وارم که حالت خوب با شد و سه تا بچه ها یشا ن علی اصغر و لیلا و علی اکبر هم د عای فراوان می رسا نم وامید وار م که سالم و سرحال با شند .خدمت زهرا و شو هر ش عباس و مادرعباس سلا م می رسا نم البته سلام مادر عباس راجدا گانه عرض بکنم که ناراحت نشو د وخیلی هم گنده سلا م می کنم .خد مت بچه هایشا ن هم د عای فرا وان می رسانم . امید وار م که همگی انها سالم و خوشحال با شند وهیچگونه ناراحتی وکسالتی نداشته با شند.خد مت خواهر م صدیقه و حسین سلام عرض می نمایم و امید وارم که حال خودتان ودو بچه هایتان مینا ومژده خوب با شد ودر پناه خدا وند متعال همیشه به سلا متی وسر بلندی زند گی کنیم . حضورمحترم خانم معلم بتول سلام عرض می کنم و امید وارم که حالت خوب باشد و هیچگونه نارا حتی و کسالتی ندا شته باشی .با زدوباره بچه ها حر صشا ن نگیر د که بگویند چرا نو شتهای خانم معلم چون که شغلت این است خو ب خدمت برادر م مجید دعای فرا وا ن می ر سا نم وامیدوارم که در پناه ایزد متعال همیشه سالم و مو فق باشی . خد مت حا جی طا هر ه یوسفی غلا محسینی نژاد کو چک خانواده محمد حسین یوسفی د عای بسیار می رسا نم اخه هر چی که سلا م و د عا می فرستادم به آخرنمی رسید تا به طاهر ه که رسیدم امید وار م که حالت خو ب با شد خد مت دوتا پسرآبا جی محمد رضا و محمود رضا دعای فرا وانی می ر سا نم و امیدوار م که زودتر پهلوان میشوند خد مت تمام اقوا م سلا م می رسا نم . بابا حالا یک کمی از خود م بگم من همش سلام و د عا رسا ند م و چیزی به خودم نرسید باری اگر احوال من را خواسته باشید بحمد الله بد نیستم والا ن هم در اتاق پاد گا ن نشسته ام واین نامه را می نو یسم حالم خوب وسرحال هم هستم و هیچگو نه نارا حتی هم ندارم این تلفن هم که هر چی می رو یم خراب است تا یک تلفن بزنم خلاصه من سعی خودم را می کنم اگر نشد نارا حت نباشید از او ل خد مت پدر و ما د ر واقوام و خو یشا ن واستادا ن و معلما ن و همسا یگان و انها یی که می شنا سید انها یی که نمی شنا سید ازز شر ق عالم تا غرب عالم ازشمال عالم تا جنوب عالم همه راسلا م برسا نید . دیگه جانداره .خدا حافظ و مر حمت زیاد 60/4/23 بسم رب الشهدا ء حضو ر محتر م اعضای خانواده ام سلا م پس از تقد یم عر ض سلا م و سلا متی امیدوارم که حال همگی شما خو ب باشد و هیچگو نه ناراحتی و کسالتی ندا شته باشید وامید وار م که نگرا ن من هم نباشید باری اگر احوال من را خوا سته باشید بحمد الله بد&

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم ازگرو هبان دو م پیاده به اعضای خانواده محتر م و عزیزم (انا لله وانا علیه راجعو ن ) حضور محتر م پدر عزیز و بزر گوار م سلام امید وارم که حالت خوب با شد و هیچگو نه نارا حتی و کسالتی نداشته باشید باری پدر عزیز م اگر در این مدت بیست سال عمری که از خدا گر فته ام و درزیر سایه شما زندگی کر ده ام و با چه رنج ها و مشقت ها یی من رابزرگ کر ده اید اگر رو زی از د ست من نارا حت شده اید که می دانم خیلی شما را اذیت کر ده ام امید عفو دارم و ازشما می خواهم که من را ببخشیدو حلالم کنید. خد مت مادر عزیز ومهربانم سلام عرض می کنم و امید وارم که حالت خوب با شد واصلا " نارا حت نبا شی آخرقسمت بو د که در راه خدا شهید بشو م مادر م شما خیلی به گر دن من حق داری که از اوان کود کی و تا حالا که به این سن رسیده بو د م خیلی برای من زحمت کشیدی و اگر بعضی و قتها شما را نا را حت کردم و از د ست من رنجیده خا طر شده اید امیدوار م که من را ببخشید و حلالم کنید وبرای من گریه نکنید. خد مت خواهرا ن خود فا طمه و عصمت و صدیقه وبتو ل و طا هره سلا م عر ض می کنم و امید و ار م که حال همگی شما خو ب با شد و از خدا وند متعال می خواهم که همیشه سالم و خو شحال باشیدباری اگر هر کدا م ازشما ازد ست من نارا حتی کشیده اید وازد ست من نارا حت شده اید امیدوارم که من را ببخشید قسمت این بو د که من در جبهه جنگ کشته بشو م که این آرز وی من بو د . حضو ر محتر م برادرا ن عزیزم احمد که خیلی دوستش دا شتم و مجید برادرعزیزم سلام عر ض می نمایم .و امیدوار م که حالتان خو ب با شد و هیچگو نه کسالتی ونارا حتی ندا شته باشید. باری اگر رو زی از من نارا حت شده اید امید وار م که من را عفو کنید و حلالم کنید خدا وند این طورمی خواست . خد مت دا ماد های عزیزم حسین و عباس سلا م عرض می نمایم وامیدوارم که حلالم کنید . خدمت زن برادرم نصر ت وبچه ها سلا م عرض می کنم و امید وار م که من را ببخشید . خد مت تما می اقوام و خو یشا وندا ن و دوستان و همسا یگان سلا م عر ض می کنم و امید وارم که اگرازمن نارا حتی دیده اید من را ببخشید و حلالم کنید . خو ب من که دراین د نیا چیزی ندا شته ام و آن اندک چیز ها یی که دارم بنو یسم که چکارش کنید حقوق و پو لی را که ارتش می د هد همه اش را پدرم بگیردو هرطو ر که خودش صلا ح می بیند خر ج کند بعئ یک خانه ای دار م که قسمتی از ان حال من بود که سهم خودم را البته با اجا زه همگی شما به برادر بزرگم احمد می بخشم . و مقداری پو ل به مبلغ 2500تو مان از علی خان می خواهم که ان را نمی خواهد ازش بگیرید دیگر چیزی ندارم و یک قالی دار م که آن را هم به مادرم می دهم تا جهاز خواهر کو چکم بکند . دیگر خبری برای گفتن ندارم قسمت این بود که در جنگ کشته شو م و من همیشه از خدا وند می خواستم که اگر قسمت من این است که در جوا نی بمیر م چه بهتر که در جبهه بمیر م نه دررختخواب . برای همیشه از شما خدا حافظی می کنم . خدا حافظ

1360">
سفارش پروژه برنامه نویسی