Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1448208
مشخصات شهید
نام شهید

علی شیخ جلالی

علی
نام پدر

حسن

تاریخ تولد

شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

خاطرات

بسم رب الشهداء
ایشا ن خیل با عا طفه و مهربا ن بو دند و همین عا طفی بود نشان برایش سخت میگذ شت چرا که ایشا ن همیشه در جبهه بو دند و در سن 10رو ز بعد از ازدوا جمان ر فتند و مر تب و هرروز نامه میدادند بطور یکه در طی چهل روز حسا ب کر دم دید م د قیقا " 40 تا نامه داده وایشان گا هاگا هی سیگار می کشید ند این خا طره به یادم مانده بود که یک زمان و ضعیت بحرا نی شده بو د بطور یکه نامه ها اصلا " رد وبدل نمی شدو نامه ای از ما بد ست ایشا ن نمی رسید و اوخیلی نارا حت بو د از اینجا که رفت تصمیم گرفت سیگار را تر ک کند مدت 20 روزبود که در جبهه سیگار را ترک کرده بودندوهمان طور که گفتم به دلیل اینکه از و ضعیت ما خبری نداشت و نامه ای به دستش نرسیده بود خیلی نارا حت بو دند با توجه به اینکه وضعیت خود شا ن خیلی بدتراز ما بو د با این حال او نگرا ن بو د و همه اش غصه میخور د که آیا چه برسرما آمده که نامه ای به دستش نرسیده از شدت همین نارا حتی وغصه دوباره به سیگار روی آورده بود ومجدد ا " سیگار کشیدن را شروع کر دمی خواهم بگویم خیلی عا طفی وخانواده د و ست بودکه این مسئ له به ظاهر کو چک برای او مشکل ساز شده بو د وکاری را دو باره شروع کردتصمیم به شرکت آن گرفته بودودیگر انجا مش نمی داد .
...............
در زمان زندگی شهید همیشه به او می گفتم که من از مرده و جنازه میترسم وطا قت د یدن تو را ندارم اما ایان به من می گفت هر و قت خوا ستی مرده ای را ببینی اگر نا خن شصت مر ده رابگیری دیگرنمی ترسی اما جرا ت همین کار را هم ندا شتم تا اینکه بعد ازشهادت ایشا ن یک شب خود او را خواب دید م که از قبر بیرون امده و به کنارم آمدبا این حال من ترسید م که دستش را بگیرم ولی او ناخن شصت مرا گرفت و ترسم ریخت وارام شدم وبعدیادم می ایدکه باهم ر فتیم دریک باغ بسیار پردر خت با درختهای انبو ه کو چک و بزرگ که چند سا عتی با هم قدم زدیم صحبت کردیم و بعد که از خواب بیدارشدم خیلی را حت شده بودم و دیگران ترس و دلهره راندا شتم و این تنها خوا بش بود که به دلم نشست وخیلی باعث آرا مشم شده حتی مادر م همین چند وقت پیش فو ت کردقبل از ان یک شب شهیدرا خوا ب دیده بو د که با شهید وبا پدرم وخود ش با هم بودند می گفتند ومی خندیدند و خیلی را حت و ارام صحبت می کر دند که درست مدتی نگذشت که مادرم فوت کرد .
راوی :همسر شهید

دست نوشته ها

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
(ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله اموا تا بل احیا ءعند ربهم یرزقو ن )
معبو دا ،پاک پر ورد گارا چه زیباست جلو ه گاه  جمالت و چه با شکو ه است نما یشگاه  جلالت در حیرتم ای خدا وند ؟؟؟که این منم که افتخار رازونیا ز وجهاد دراین ساعت باتو نصیبم گشته است آیاه این منم که تو فیق نظا ره برفرو غ تا بناک ملکو تی ترا دریا فته ام ؟
مرغ روا نم چه از قفس پرشده            قالبم از قلب سبکترشده
من چه گو یم یک رگم بسیار نیست        شرح آن یاری که او رایارنیست
از گل آد م شنیدم بو ی تو                راهها پیموده ام تا کوی تو
دیگر راهی در پیش ندا رم که ان را در نورد م تنها باید  گامی بردا رم قدم در جهاد گذا رم این گام  همان سراز خاک بردا شتن وقصد دیدار  تونمودن است .سالهایی فرا وان از عمرم سپری شد و شبها ورو زها پشت سر هم ازراه رسید ند به گذ شته در خرید ند و چهر ه و اقعی زند گی همچنان برای من تیره و تار و بشکل معمای گشو دنی همواره آزار م می داد و با گذشت ر وز گارا ن آن چهره ملکو تی زند گی پو شیده تر می گشت ازان هنگام که راهی کوی آن معبو د محبوب گشتم .نخستیم پر ده ای که از جلو چشما نم کناررفت پر ده نادانی ام بو د  که گمان می کردم زندگی همان خور و خواب و خشم و شهوت وطرب و عیش وعشر ت است که فدای مهربا نم از فرو رفتن درآن منع فرمو ده است :انما الدنیا لعب و لهو .
پر ده دو م هنگامی  بردا شته شد که خود را در تکا پو در مرز زند گی و مرگ دیدم واز قله های بالا و از زند گی و مر گ درزند گی نگریستم خدای من ای آفرید گار مهر با ن من چه د ید م ؟حقیقتی نورا نی تواز خورشید و نوازشگر تو از نسیم سحری در این لحظات بو ده که خدا ،خدا گو یان شد تا ؟؟؟هستی دربرابر دید گانم درخشیدن گرفت و چهره واقعی زند گی ام را د یده ام این جان ؟؟؟ملکو تی بو د .
(ایها الذین امنوا ذا لقیتم فئة فا ثبتو ا)
این وصیت نامه را زما نی می نو یسم که دیگرکاراز کار گذشته و با ید خود را در نیر وی عظیم و گشترده با دشمن صهیونیستی یعنی حزب بعث عراق مهیا نمود خدا یاتو شا هدی که جانم راکف د ست گذا شته و تا انتقا م خون عزیزا نم را نگیر م از پای نخواهم نشست و من یارا نم این سربازا ن امام زمان در سی به صدا م  خواهیم
دادکه تا عمر دارد ازیادنبرد و اینک ای برادرو خواهرشما نیز خود تان رامهیانما ئید تابتوا نیم کربلا از کربلا به قد س عزیز برسیم بیا ئید با هم باشیم ود ست اتحادبه همدیگر بد هیم آیا می دا نید الان درجهان چه می گذر ی ازهمین ایرا ن حسا ب کنیم تمام ملت شر یف و بی دفاع ایرا ن درزیر بمبارا نهای نیر و های بعثی بدون هیچ سلا حی تن به شهادت می د هند درکشو رهای جهان مر دم محرو م ومستضعف زیر رگبار های مسلسل زیر بمبارا نها زیررا کتها جان می دهند .
الا ن مو قعی است که من وتو با هم شویم و ازابتدا شر و ع کنیم پیام به خانواده ام این است که اگر شهید شدم شما چنین سعادت را نیا فتم تدا وم بخش راه انقلاب و امام با شند راهی را که من انتخاب نموده ام همان راهی که امام عزیزمان این ابرقد رت معنوی این مجسمه عقل و فضیلت می با شد شما هم انتخاب کنید راه امام را دنبال کنید امام را د عا ویاری نما ئید که او ست یار ی گر همه ما خانواده شهدا را دلداری دهید چو ن انها چشم و چراغ این ملتند .
در پا یا ن ا زهمه امید بخشش دار م عزیزم این یا و ر و کمک د هنده درزند گیم فا طمه ام را سلام برسا نیدو بگو ئید که من ترا ندیدم رفتم آرزو یم این بو د که جمال زیبای ترایکبار هم که شده ببینم عزیزم فا طمه اگر مردم و سعادت شهادت ما را دا شتم برای اینکه  اسم فرا موش نکنی همسر برادر م احمد شو می خواهم مرا ازیادنبری واسم من همیشه زنده باشد تا زنده هستی .
با تقد یم احترا م
؟؟؟می ریزد قلبها به تپش می افتد صدای رگبارمسلسل زمان وصدای سکوت را می شکا فد و ما نند خنجری برقلب دشمن می نشیند من ان مرگی را قبو ل کر دم که به هد فم برسد اول رسیدن به خدا دو م رسیدن به عزیزو یاور زند گیم و سوم شهادت که با افتخار ترین وپرارزش ترین چیزی است که انسا ن را به خدا و کمال می رسا ند آرزوی مهم این است که اگر کشته شدم لا اقل انتقام خو ن خود م و بقیه را بگیر م
شیخ جلالی

1365">
سفارش پروژه برنامه نویسی