Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1377591
مشخصات شهید
نام شهید

علی زواری

علی
نام پدر

درویش

تاریخ تولد

1343 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

اندوهجرد

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

بيست‌و هفتم آذر 1343، در شهر شهداد از توابع شهرستان كرمان به دنيا آمد. پدرش درويش، كشاورز بود و مادرش گوهر نام داشت. خواندن و نوشتن را مي‌دانست، به عنوان سرباز ارتش عازم‌ جبهه شد. شانزدهم خرداد 1364، در قصرشيرين توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت تركش ‌به ‌شهادت رسيد. مزار وي ‌در روستای زوار تابعه شهرستان زادگاهش قرار دارد.

خاطرات

دست نوشته ها

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا والَّذینَ هاجَروا وجهَدوا فی سَبیلِ اللهِ اُولئِكَ یَرجونَ رَحمَتَ اللهِ واللهُ غَفورٌ رَحیم
بدرستیکه آن کسانیکه ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد در راه خدا نمودند آنها امیدوارند به رحمت خداوند و خداست آمرزنده و مهربان.
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
جنگ از میدانها به خانه ها کشیده شده هر کس شجاعانه و تا سرحد توان به مقابله برخاسته. زینبهای زمان نیز عزیزترین یادگارهای خویش را، ارزنده ترین اشیا خود را خالصانه ایثار می کنند.
مادرم: دستهای خسته و چروکیده ات یک لحظه آرام نمی گیرد. مادرم شاید این آخرین غذایی بود که برایم آماده کردید اما به تو قول می دهم که در عوض بر سر سفره رنگین بهشت مهمانت کنم.
مادرجان مرا از دعای خیرت فراموش مکن. مادر بیش از این با نگاهت رنجم مده. بیاد بیاور لحظه ای را که حسین برای وداع با خواهرش زینب سر بر شانه اش گذاشت و گفت زینب جان من می روم تا به جدم رسول خدا بپیوندم از این به بعد تو هستی و کوله باری سنگین از پیام خون ما.
پدرم: می دانم فراغ من بارگرانی بر دوش تو نهاده است. این را هم می دانم که قامت استوار و مردانه تو تاب و توان بیش از این است.
برادرم: همینطور که در لباس مقدس پاسداری هستید بمان و امام را تنها نگذار. اسلحه شهدا بر زمین نگذار و از فرصتی که دارید کمال استفاده را بکن و این را بدان که هر عاشقی منتظر همین روزهاست. جبهه را ترک نکن که جبهه دانشگاه آدم سازی است. ما مسئول خون شهدای اسلام هستیم. این شما هستید که با یاری کردن جبهه و پشت جبهه ها به دعوت امامتان لبیک بگویید. ما رسالت خویش را ادا کردیم و حال نوبت شماست که این مسئولیت سنگین را بر دوش بگیرید.
برادرم: وقتی که من از مرخصی برگشتم می دانستم که یکی از روزهای ماه مبارک رمضان به شهادت خواهم رسید. حتی شب و روز در سنگر بودم و از سنگر بیرون نمی آمدم همیشه دل به آرزو بودم که یک دفعه دیگر چهره شما نور چشمانم را زیارت کنم.
خواهرم حجاب و پاکدامنی را شیوه زندگی خود قرار ده و زینب وار در پشت جبهه های خالی شهدا پر نمایید.
برای آخرین بار می خواهم بگویم ای حسین ای مظلوم کربلا ای تنهای ظهر عاشورا ما آمدیم...

1364">
سفارش پروژه برنامه نویسی