Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1736844
مشخصات شهید
نام شهید

ایرج موسی زاده

ایرج
نام پدر

عباس

تاریخ تولد

1346 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

زندگينامه شهيد معظم :ایرج موسی زاده


یکم شهریور  1346 در  شهرستان بم چشم به جهان گشود  پدرش عباس ومادرش بی بی جان  نام داشت تا دوم متوسطه  درس خواند به عنوان سرباز ارتش به جبهه اعزام شد سی ام مهر 1365در سومار  بر اثر اصابت ترکش به قلب /صورت وسر شهید شدمزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است

خاطرات

با سلام و درود به روح بی کران رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) و با سلام به رزمندگان جان بر کف دفاع مقدس. آنچه که در زیر خواهد آمد بخشی از خاطرات شهید اسلام، ایرج موسی زاده است که از زبان بنده حقیر، برادر شهید نامبرده، حسین موسی زاده نقل میگردد.


شهید ایرج موسی زاده در دوران کودکی اش بسیار مؤدب، با اخلاق، با تقوا و دارای روحیه بالای مذهبی بود. به خدا عشق می ورزید و به ائمه اطهار ارادت ویژه ای داشت، همواره انجام واجبات و فرائض دینی را مد نظر داشت و در انجام کارها بسیار دقیق  و منظم بود. دوران ابتدایی را در دبستان کافی سپری نمود و جهت ادامه تحصیل وارد دبیرستان «حُر» شد. شهید همگام با تحصیل علم علاقه وافری به ورزش های رزمی به خصوص ورزش مفرح کاراته داشت و طولی نکشید به بستن کمربند مشکی مفتخر شد. سال آخر دوران دبیرستان شهید با شروع جنگ تحمیلی همزمان شد. وی پس از مشورت با پدر و مادر و من راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل  شد. خوب به یاد دارم، روزی که شهید جهت گذراندن دوره آموزشی به زابل اعزام شد، ماه مبارک رمضان بود ولی پس از گذراندن دوره آموزشی و پس از تقسیم  گردان به زادگاهش، بم آمد و پس از چند روز به جبهه سومار اعزام شد. پس از گذراندن دوره چهل و پنج روزه  اول، طولی نکشید در دوره چهل و پنج روزه دوم در آبان ماه 1365 هنگامی که در خط مقدم سومار، بر فراز تپه ای موسوم به کله قندی مشغول به نبرد با دشمنان اسلام بود به فیض عظیم شهادت نائل آمد.


یادش گرامی و راهش پر رهرو

دست نوشته ها

یه وقتهایی با خودم خلوت می کنم، به خیلی چیزها فکرم را مشغول می کنم و به خودم می گویم که آدمهای بزرگ در این دنیا کم نبودند که به دیگران خدمت کرده اند و نام آنها  همیشه در اذهان زنده مانده و یاد این شعر از سعدی می افتم که می گه :


بنی آدم اعضای یکدیگرند   ***   که در آفرینش ز یک گوهرند


چو عضوی به درد آورد روزگار   ***   دگر عضوها را نماند قرار


با خودم می گویم کاش می توانستم زحماتی که پدر و مادرم برایم کشیده اند جبران کنم!!ولی افسوس راه بسی سرد و طولانی و دشوار است.
با خودم می گویم کاش از استخوان های بدنم دیواری سخت در برابر حمله ناجوانمردانه دشمن می ساختند و یا نی لبکی در دست کودکی جسور وبازیگوش که آوای ناامیدی در گوش دژخیمان زمان زمزمه کند و یا بهتر است که کالبد بی جانم را جای متروکه ای دفن کنند که بی خبر از همه چیز و همه کس باشم ولی نه! بهتر است که بگویید بر روی تابوتم پارچه سرخی بگذارند که همگان بدانند زندگی ام با سرخی رنگی به پایان رسیده و قطره ای از خونم پایمال نخواهد شد و بر روی سنگ قبرم تکه یخی بگذارند تا کم کم در طلوع آفتاب سوزان شهر کویریم قطره قطره آب شود و به جای اشک های مادرم بگرید که طاقت دیدن اشک ریختنش را ندارم و دوریش برایم ملال آور است.


«والسلام»


بخشی از دفتر خاطرات شهید

وصیت نامه

با سلام و درود به پیشگاه رهبر کبیر انقلاب و نایب بر حق مهدی موعود(عج)


خدای بزرگ را بسیار سپاس گذارم که توفیق ویژه ای را نصیب بنده حقیر ساخت تا به رغم بضاعت کم در زندگی جان ناچیز خود را فدای سرزمین و ملت عزیزم و همچنین رهبر بزرگوارم سازم. امیدوارم لطف حق بیش از پیش شامل هم وطنانم بخصوص خانواده عزیزم گردد. توصیه من به جوانان کشورم این است که برای سربلندی ایران عزیز و پاسداری از ناموس، شرف و نظام جمهوری اسلامی از جان و دل مایه گذاشته و در این راه ثابت قدم باشند و در تزکیه و تهذیب نفس خویش کوشا و با خُلق و منش بزرگوارانه و اخلاق نیکو و زدودن زشتی ها از چهره اسلام و آراستگی خود به صفات زیبا را یکی از عوامل بهره مندی سعادت دنیا و آخرت بدانند و دین و کشور و ناموس خود را از تزاحم و تعارض دشمن دور کنند.


«والسلام»


گوشه ای از وصیت نامه شهید

  • ایرج
1365">
سفارش پروژه برنامه نویسی