احمد حاجی زاده

نــام :
احمد
نـام خـانوادگـی :
حاجی زاده
نـام پـدر :
اکبر
تـاریخ تـولـد :
1344
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بسمه تعالی/ گوشه ای از وصیت نامه/ مادر اگر شهید شدم در مرگ من زاری مکن، زیرا گریه و زاری تو باعث شادی دشمن می شود و موقعیت کشور در خطر بود که من به جبهه رفتم و این جنگ تحمیلی است که باعث این کار شده است. مادر به خاطر اینکه دشمن را کور کنی و ضربه محکمی به او بزنی هر موقع سر قبر من آمدی لباس نو بپوش و شادی کن زیرا غم تو شادی دشمن و شادی تو ناراحتی دشمن می باشد. مادرم در مرگ من صبور باش. مانند حضرت زینب کبری طاقت داشته باش که پرستاری بود در واقعه عاشورا در کنار امام حسین و 72 تن از یاران با وفایش و طفلان آنها. مگر ما دیگر از ائمه اطهار عزیزتر هستیم. مادر مرگ در هر کجا که باشید به سراغ آدمی خواهد آمد ، پس چه بهتر که مرگ در زمین کربلا درکنار عبدالله الحسین و انصارش به سراغ ما بیاید و تو خواهرم حجابت را رعایت کن زیرا حجاب تو کوبنده تر و سازنده تر از خون من است. زندگی زینب کبری و فاطمه زهرا را پیشه کار خود ساز، نگو من زن هستم نمی توانم کاری برای انقلابم انجام بدهم. نه خواهرم تو هم به سهم خود می توانی به انقلابت ، به میهنت به ناموست و به آینده فرزندانت کمک کنی . اول با رعایت حجاب که خود از همه چیز مهمتر می باشد. اگر من در جبهه مبارزه می کنم تو هم می توانی در پشت جبهه مبارزه کنی در سنگر خانه با تربیت فرزندانی نیکو می توانی کمک مهمی به جامعه ات بکنی و در مرگ من هرگز ناراحت نشوی. چون وظیفه من بوده این کار را انجام بدهم. و تو برادرم راهم را ادامه بده چون کسی نمی تواند ادامه دهنده راهم باشد. برادرم اگر شهید شدم که پوتینهای مرا به پایت بکن و تفنگ بی صاحب برادرت را بردوش بینداز و به جبهه برو و انتقام مرا از صدام و صدامیان بگیرد. مبادا سنگر خالی برادرت را به دست صدامیان بسپاری. مبادا پوتینهای برادرت را اجازه بدهی نامردان به پا کنند. مبادا تفنگ را به نامحرمان بدهی ولی تا می توانی در فکر شهید شدن نباش فقط در فکر مبارزه و انتقامجویی باش این شعار را مد نظر قرار بده (من می کشم اما کشته نمی شوم). اگر من از جبهه برگشتم که دست به دست هم می دهیم و مبارزه را ادامه می دهیم و اگر هم من شهید شدم که چی از این بهتر و افتخار کن که برادر شهیدی. گر جبهه رفتی آنجا هم افتخار کن که برادر شهیدی و ادامه دهنده راه شیهد باش. و نیز پدر عزیزم مرا ببخش که نتوانستم گوشه ای از خرمن زحمتهای شما را جبران کنم. پدر مملکت ما در خطر بود. اگر شهید نشدم حلالم کن مرا ببخش من ازتو طلب عفو دارم افتخار کن به وجودم پدر من هم به تو افتخار می کنم که این چنین پدر و مادری داشته ام که این چنین پرورشم دادند و مرا بزرگ کرده اند و به کارهای خوب وادارم کردند. پدر اگر من نروم پس چه کسی برود شما که پیر و رنجور هستید و مادر و خواهر و برادرم هم که نمی توانند بروند…

بیوگرافی

در روز پنجم تیرماه سال 1344 در روستای چمن رنگ از توابع شهرستان بردسیر، در خانواده ای مذهبی و محروم قدم به عرصه گیتی گذاشت. دوران کودکی را در روستای زادگاهش گذراند. با شکوفا شدن نهال ذهنش راهی مدرسه شد. تحصیلات ابتدایی را در روستای چمن رنگ پشت سر گذاشت. و پس از آن به کرمان عزیمت نمود و تحصیلات راهنمایی را تا سال اول در مدرسه امیرکبیر گذراند و پس از آن به علت فقر مالی نتوانست ادامه تحصیل دهد و بهمین جهت ترک تحصیل نمود و به روستا برگشت. تا زمان خدمت سربازی همراه پدر در کارهای کشاورزی مشغول بود. و پس از آن به خدمت سربازی عزیمت نمود. در حین خدمت در جبهه نیز حضور داشت. نماز شبش ترک نمی شد و نمازهایش را سر وقت می خواند و دیگران را به این امر توصیه می کرد. دارای اخلاقی نیکو و پسندیده بود و نسبت به دیگران احترام خاصی قایل بود

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1365/11/25
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
شلمچه
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

شهیدهاگلزار شهدای کرمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *