اسحق شیخ حسینی

نــام :
اسحق
نـام خـانوادگـی :
شیخ حسینی
نـام پـدر :
مرید
تـاریخ تـولـد :
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه شهید اسحاق شیخ حسینی
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ
بادرود به امام زمان و نایب برحقش امام خمینی و ملت شهید پرور ایران و به روح تمامی شهداء اسلام و باآرزوی پیروزی نهایی برای رزمندگان جبهه های حق  علیه باطل .
هدف من از آمدن به جبهه بخاطر اینست که به پیام پیامبر گونه رهبر کبیر لبیک گفته و با این عمل ثابت کنم که اسلام باهرگونه ظلم و متجاوز مقابله می کند و در این راه از جان و مال می گذرد و به یاد خدا به مرزهای کشور خودمان می رویم تا با ریختن خون خود از اسلام و ایران حمایت و نگهداری کنم و امیدوارم خداوند در این راه افتخار شهادت و شهید شدن را نصیب من گرداند. من بخاطر خون شهیدانی همچون امام حسین (ع) و بخاطر پابرجا ماندن جمهوری اسلامی به جبهه آمدم تا بلکه با خون خود در راه پیشرفت  انقلاب اسلامی کاری کرده باشم و من پدرجان ننگ دارم که زنده باشم واسلام و کشور من در خطر باشند و به نابودی کشیده شود و اگر ای صدامیان بعثی بدن مرا پاره پاره هم کنید هر قطره خونم ندا می دهد خمینی خمینی و ای پدرجان تنها چیزی که می تواندگلوی مرا سیراب کند شهادت است و من شهادت را با آغوش باز استقبال می کنم که شهادت برایم از عسل شیرین تر است و اسلام دین و خون وجهاد است و مسلمین باید با خون خود درخت اسلام را آبیاری کنند تا به آیندگان برسانند مادرجان من امانتی پیش تو بودم و تو امانتدار خوبی بودی و حال صاحب امانت آمده که امانت را پس بگیرد و امانت پس دادنی است مادرجان من میوه ای بودم که لحظه چیده شدنم بود و تقدیر براین بود که چیده شوم و از خدا می خواهم که این خون بی بهای مرا به لطف کرم خود قبول کند مادرجان عروسی من شهادت است و سفیر گلوله من عقد مرا خواند.
و در پوششی از خون تازه و سرخ بارش نقل سرب در محله سنگر عروسی شهادت به آغوش خواهد کشید مادرم روز ختمم را مصادف با خواستگاریم و روز هفتم را مصادف با عقد کنانم و روز چهلمم را مصادف با عروسیم قرار دهید و در آخر حرفم به امام امت پیرمردی و رهبری که با رهبری او به لرزه افتاده و به رهبرم بگویید که اسحاق اشق تو بود و دوست داشت بسوی تو آمد که با تو درددل کند از پدر و مادر و خواهران وبرادران خواهش دارم و از شما می خواهم که در مسیر خدا یعنی اسلام و اخلاق وآداب اسلامی یک لحظه دور نشوید و من راضی نیستم کسی برایم گریه کند  خداوند مرا سرافکنده و دل شکسته مکن و شهادت را نصیبم کن الهی امین .

بیوگرافی

شهید اسحق حسینی در سال 1347 در خانواده ای مذهبی و  عشایر پیشه در روستای باب گلوئیه رابر بدنیا آمد بدلیل فقر مالی خانواده و نبود امکانات تحصیلات ابتدایی خود را در کاشمر نزد برادرش پشت سر گذاشت و تحصیلات راهنمایی را نیز درشهر کهنوج کرمان به پایان رسانید در سال اول متوسطه مشغول به تحصیل بود که ندای هل من ناصرا ینصرنی حسین زمان آرام و قرار را از او گرفت و عازم جبهه های جنگ شد مدت 18 ماه رادر جهاد سازندگی خوزستان مشغول انجام وظیفه وخدمت صادقانه بود و دراین مدت خانواده شهید  از محل  استقرار او آگاهی نداشتند چون این شهید گرانقدر نامه می نوشت اما آدرس خودش را به خانواده نمی داد وبعد از 18 ماه به زادگاهش بازگشت و دوباره بعد از چند روز مجددا عازم جبهه شد و می گفت آیا درست است که ما جوانان زنده باشیم و صدامیان کافر به وطنمان حمله ور شوندبه قول اماممان زیر بار ذلت نخواهیم رفت.
سرانجام این سنگر ساز بی سنگر در تاریخ 65/6/6 در جزیزه مجنون هدف آماج گلوله های دشمن  زبون قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت نال آمد .
روحش شاد و یادش گرامی باد

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1365/06/03
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
جزیره مجنون
عـملیـات :
کربلای 5
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

بافتجهادگرشهیدهاکربلای 5

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *