حسين رئيسي نسب اكبري

نــام :
حسين
نـام خـانوادگـی :
رئيسي نسب اكبري
نـام پـدر :
اصغر
تـاریخ تـولـد :
1342
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

خدایا آمدنم به جبهه جز برای رضای تو نیست.
شهادت کمال انسان است(امام خمینی)
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود فراوان بر امام بزرگوار و امت شهید پرور و رزمندگان جان بر کف اسلام
اینجانب حسین رئیسی اکبری سربازی کوچک و خدمتگزاری ناچیز از سیل عظیم امت مسلمان می باشم. وظیفه شرعی خود دیدم که به سهم خود در دفاع از اسلام و میهن اسلامی خویش قدمی بردارم ما که در جنگهای صدر اسلام نبودیم ما که در کربلای فرزند زهرا نبودیم تا تنها نماند، اینک به ندای امام کبیرمان لبیک می گوییم تا اسلام برای همیشه در تاریخ سربلند بماند. اینک که تمامی دشمنان ما از شرقی تجاوزگر تا  غرب جنایتکار و چپاولگر و عمال غربی مزدور مواجب داخلی آنها همگی دست بیکی کرد تا اسلام را که دشمن منافع خود میدانند از میان بردارند ما امت مسلمان در هر کجای دنیا که هستیم باید با اتحاد کامل بر علیه آنها بجنگیم و انشاءالله که پیروزیم زیرا خدا با ماست.
ای دشمنان اسلام ای جنایتکاران تاریخ اسلام در خون و رگ و پی ما نفوذ کرد و اسلام را بیش از وجود خویش معتقدیم که اگر هزاران بار تکه تکه ام کنید و دوباره زنده ام کنید باز با شما می جنگم و برای جمهوری اسلامی تا پای جان به پیش می روم. ملت قهرمان از هر نژاد و قوم و قبیله اسلام و امام را تنها نگذارید. این همه برای دنیا ارزش قائل نشوید.
اینجا (جبهه) دانشگاه انسان ساز است و این دانشگاه را من از هر کلاسی برتر می دانم وحدت کلمه و یکپارچگی خود را ازدست ندهید . خون شهدا را بنگرید. مسئولیت همه خونها برگردن شماست که مبادا خدای ناکرده لحظه ای غافل شوید. ای امام همیشه بانک برآور بر جنایتکاران که فریاد تو بت شکن تاریخ است ملت اگر لحظه ای غافل بماند بیدارش می کنند. ای امام بانک برآور که همه هوشیار باشند مبادا میراث خوار اسلام و انقلاب و شهدا گردند. برادر رئیس جمهور برادر نخست وزیر، برادران هیئت دولت امروز شما وارث خون هزاران شهید بهشتی ها و رجائی ها و باهنر ها هستید. مردم محروم و ستمدیده ما و ملت مستضعف جهان در انتظار عملکرد شماهستند. آنچنان رفتار نمایید که همیشه دوستان ما برای حقی با ما دوست باشند و دشمنان ما بخاطر اجرای حقی با ما دشمن.
ای کسانی که در پای محله روضه خوانی حسین (ع) باریختن اشک فریاد بر می آورید که ای کاش من در کربلای حسین (ع) بودم و حسین (ع) را یاری می کردم و بهوش باش که دیگر لحظه ای به خود نیایی دیگر تا ابد نخواهی فهمید . هرچه زودتر نصیحت را بگیر و حرکت کن که لحظه ای دیگر دیر است امروز تمام کفار و منافقی په شرقی و چه غرب بر علیه قرآن و اسلام و مکتب و شرف و انسانیت ما برخاسته اند اگر نهضت خدای ناکرده شکست بخورد همانگونه که امام عزیزمان فرمودند دیگر نمی توانیم از اسلام حتی اسمی ببریم و دیگر پیروز شویم که می شویم و یقین هم داریم چون خدا به  ما وعده داده است که پیروزی از آن ماست . آری آنوقت برای ابد کفر و نفاقی بر جای نخواهد ما ند.
و با سلام فراوان به دایی های جان خود ؟؟؟ تیمو و داریوش و شاپور و ؟؟؟ و خاله جان خودم زرین و مریم و بحجت و مهری و نصرت و شهناز و امید و سیداکبر و بچه هایی که در تشییع جنازه ام شرکت می کنید و برای من گریه و شیون و زاری نکنید و تشییع جنازه ام را با شکوه برگزار مکنید و  اگر مرا دوست دارید برادرانم حسین جان و عباس جان و مهدی جان ، مهدی جان محبت  مهربانی کنید. خداحافظ شما باشد.
با سلام فراوان به تو ای بابا: پدرم از شما تشکر می کنم که فرزندانت را خوب تربیت کردی و راه حق و حقیقت را به ما آموختی و زحمتهای زیادی کشیدی و انشاءالله خداوند به شما اجر و پاداشی خواهد داد. مرا می بخشید پدرجان شما حقی بزرگی از گردن ما مادری. چون سختی را تحمل کردی تا ما را بزرگ کردی و ببخشید نتوانستم در موقع آمدن به جبهه از شما خداحافظی کنم و بدست بوس شما بیایم از خدا می خواهم که روز قیامت شما را با محمد (ص) محشورگرداند. خبر شهادتم بشما رسید، بی تابی نکنید و صبر و ایمان داشته باشید. برایم گریه نکنید و در تشییع جنازه ام شرکت میکنید چه در مراسمهایی؟؟؟
دیگر من مهمانی خدا رفتم پس شیون و زاری نکنید و اگر مراسم تشییع جنازه باشکوه برگزار می کنید به احترام اسلام است بجای گریه و زاری و مخارج بیهوده بکار خدا بپردازید و اگر مرا دوست دارید به حسن جان و  عباس جان و مهدی یادگار مادرم مهربانی کن . بابا، برادران عزیزم برای من شیون و زاری نکنید و تشییع جنازه ام شرکت می کنید. خاک من در کنار خاک مادر باشد. با سلام فراوان به پدر بزرگ و مادر بزرگ از شما تشکر می کنم که فرزندانت را خوب تربیت کردی . پدر بزرگ و مادربزرگ جانی از شما و جانی از برادرانم حسن جان و  عباس جان و مهدی جان اگر مرا دوست دارید به برادرانم محبت  و مهربانی کنید. مادربزرگ برای من شیون و زاری نکنید و گریه نکنید. خداحافظ

بیوگرافی

بيست‌و‌سوم‌ اسفند 1342، در  روستاي‌ محمدآباد گنبكي از توابع شهرستان بم‌ متولد شد. پدرش اصغر، كشاورز بود و مادرش پريرخ نام داشت. تا دوم راهنمايي درس خواند، به عنوان سرباز ارتش به جبهه اعزام شد. سي‌ام تير 1363، در سومار توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي روستای دهنو تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.
وی فرزند بزرگ خانواده بود، او در خانواده ای متوسط بزگ شد با اینکه مدرسه می رفت، از همان سنین کم در کارهای کشاورزی به پدرش و درکارهای منزل به مادرش کمک می کرد او پسری کاری اما کم حرف و پایبند به انقلاب اسلامی و اهل نماز و روزه هیچ وقت نمازش را ترک نمی کرد، با ایمان و شرمرو بود کمتر از خانه بیرون می رفت تا کلاس دوم راهنمایی درس خواند و یار و مددکار پدرش بود ، پدرش برای معاش زندگی بیشتر اوقات در سفر بود و تمام کارها و سرپرستی مادرش و سه برادر کوچکتر به عهده او بود. اگر بگویم او پسری بی نظیر و بی همتا بود درست گفتم زیرا او کار کشاورزی را بخوبی انجام می داد و چون مادرش بیمار بود تمام کارهای منزل از علف بریدن گاو دوشیدن، شیرزن گرفته تا خمیر کردن و نان پختن مرغداری و حتی لباس شستن را انجام می داد.
علاقه بسیاری به مادرش داشت، بطوری که اگر نبود زندگی برای خانواده او رنگ خوشی نداشت. تمام فامیل و اهالی روستا او را دوست داشتند و رفتار و کردارش سرمشق مردم بود تا اینکه خرداد 61 داوطلبانه به خدمت سربازی رفت و هر وقت مرخصی می آمد به تمام کارها رسیدگی می کرد تا اینکه بهمن ماه 62 مادرش در یکی از بیمارستانهای کرمان بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت با اینکه از طرف سومار و کله قندی تا کرمان راه نزدیکی نبود او دو روزی یک مرتبه پهلوی تخت مادرش ظاهر می شد و او را دلداری می داد و چون علاقه زیادی به مادرش داشت، می گفت دوری از مادرم برایم زیاد مشکل است اما نگهداری از مرز و بوم کشورم وظیفه ای سنگین بر دوشم گذاشته، امیدوارم که این وظیفه را به سربلندی به پایان برسانم و بعد در حق مادرم جبران کنم تا اینکه دوازده روز بعد از عمل جراحی مادرش فوت کرد. خدا می داند که این غم برای او آسان نبود دیگر هیچ امیدی برای او باقی نمانده بود و مرتب از روح مادرش تقاضا می کرد که نمی تواند دوری او را تحمل کند ، مگر اینکه برود پهلوی مادرش، می گفت مرتب مادرم را خواب می بینم که گل بر سرم می ریزد حتی وقتی که نگاه بر چهره همسنگرانم می کنم، چهره مادرم در نظرم است، می گفت که این دیدار آخرمان است چیزی به پایان خدمتم نمانده و من حتما شهید می شوم. چون در خواب دیدم که شربت می دهند ، یارانم را ندادند، یک لیوان شربت به من دادند وقتی که نوشیدم گفتند که فهمیدی چی بود ؟ گفتم نه گفتند این شربت شهادت بود که نوش جان کردی وقتی که خوابش را تعریف می کرد. خیلی سرشار و خوشحال بود. 45 روز به پایان خدمتش باقی مانده بود. قرار بود که پانزده روز مرخصی بگیرد بیاید، بعد برود خدمت  اما نیامد، به بچه ها گفته بود سی روز را خدمت می کنم، بعد 15 روز جلوتر پایان خدمت می گیرم و می دانستیم که او مرخصی نیامده چون می خواهد هیچ فرصتی را برای شهید شدن از دست ندهد تا اینکه موفق شد و به فیض شهادت نائل آمد. خوشا بحال مادرش والسلام
روحش شاد.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1363/04/30
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
سومار
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

بمسربازان ارتششهیدها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *