حشمت الله شعاعی جرجندی

نــام :
حشمت الله
نـام خـانوادگـی :
شعاعی جرجندی
نـام پـدر :
حبیب الله
تـاریخ تـولـد :
1341
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه
بیوگرافی

يكم‌ارديبهشت 1341، در شهرستان كرمان به دنيا آمد. ‌پدرش حبيب‌الله، دفتردار شهرباني بود و مادرش‌ نيره نام داشت. تا پايان ‌مقطع متوسطه درس خواند و ديپلم عمران گرفت. به ‌عنوان سرباز ارتش ‌به جبهه رفت. شانزدهم‌ آبان 1361، در عين‌خوش توسط نيروهاي عراقي بر اثر موج‌ انفجار به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

شهید  دوره ابتدایی را در دبستان صدیق واقع در خیابان خواجو بپایان رساند دوره دبیرستان را در هنرستان دکتر اقبال سابق و در سال 1359 دیپلم هنرستان در رشته ساختمان گرفت. شهید مزبور پس از فراغت از درس فورا وارد اجتماع شد و بزحمت کشی مشغول شد یعنی از نیمه دوم سال 1359 تا روزیکه عازم خدمت مقدس سربازی و در حقیقت جانبازی گردید یکروز بیکار نبود و از زحمت کار خسته نمی شد در مدتی کمتر از دو سال که در اجتماع بود و مشغول رانندگی همیشه بیاد مردم ضعیف بود . رفتار شهید در منزل همیشه سربزیر با ادب بود – با پدر و مادر برادر و خواهران خود بسیار خوب بود هیچ وقت بد اخلاقی نمی کرد همیشه خوشرو بود . رفتارش با اقوام و خویشان بقدری خوب بود که هر وقت برای اقوام مشکلی پیش می آمد از او کمک می خواستند رفتارش با دوستانش بقدری خوب بود که اکثر اوقات دوستانش بمنزل ما می آمدند و او را با اصرار تمام با خودشان می بردند. دوستانش بسیار خوب بودند یکی از دوستانش کاوه زهره بود که حمله فتح المبین در دشت عباس شهید شد . دوستان دیگر بعضی مشغول خدمت سربازی هستند همیشه نشست و برخاست با مردم ضعیف بود هیچ وقت با اشخاصی که تا اندازه ای زندگی مرفه ای دارند تماس نداشت و بیشتر تماس با مردمان بی چیز و ضعیف بود تا انجاییکه توانایی داشت به ضعیفان دستگیری می کرد. دلش می خواست همیشه یارو یاور مردم بی چیز و ضعیف باشد زمانیکه کارگران ذوب آهن و سرچشمه را با اتومبیلش می برد با این کارگران زحمت کش دوست شده بود که آنها هنگام تشیع جنازه اش مثل اینکه برادران را از دست داده اند گریه می کردند شهید نامبرده پای بند تجملات بطور کلی نبود حتی همیشه با لباس کارگری تردد می کرد هر چه می گفتیم عزیزم تو که زحمت می کشی پول در می آوری حداقل یک لباس و کفش خوبی برای خودت تهیه کن می گفت پدر این چه حرفی می زنی این چند روز عمر کریم این چیزها را نمی کند .بسیار ساده بود می توانم به جرات قسم بخورم در عمرش دروغ نگفت از زمان بچگی می گفت من بیش از 20 سال عمر ندارم آخر هم عمرش در حدود 20 سال و 6 ماه شد. در اسفند ماه 1360 هنگامیکه امام دستور داد جوانها به جبهه و پشت جبهه بروند نامبرده هم گفت من باید پشت جبهه یکماه بروم لذا با پافشاری زیاد نزد مسئولین پادگان قدس بسیج رفتیم که با اتومبیل مینی بوس خودش او را به پشت جبهه بفرستند قبول نشد تا اینکه از طرف فرمانداری در تاریخ 60/12/27 با همان مینی بوس بصورت افتخاری به اهواز رفت و در حمله فتح المبین شرکت داشت بطوریکه آقای مهندس مظهری و آقای زرنگی پور تعریف می کردند با از خود گذشتگی تمام مشغول خدمت بوده ولی خودش هیچ نمی گفت فقط ازشجاعت دوستانش تعریف می کرد.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1361/08/16
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
عین خوش
عـملیـات :
محرم
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
3
ردیـف :
8
شـماره :
7

تصویرمـزار

سربازشهیدهاگلزار شهدای کرمانمحرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *