عباس ستاري مقدم

نــام :
عباس
نـام خـانوادگـی :
ستاري مقدم
نـام پـدر :
حسين
تـاریخ تـولـد :
1350
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه
بیوگرافی

نهم ‌ارديبهشت 1350، در شهر گلباف از توابع شهرستان كرمان چشم به جهان گشود. پدرش ‌حسين، قاليباف بود و مادرش‌‌ كبري ‌نام‌‌داشت. تا دوم ‌راهنمايي درس خواند، به ‌عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست‌ ونهم ‌فروردين 1367، در فاو عراق به شهادت رسید. بيست و نهم فروردين 1367 ، در فاو عراق به شهادت رسيد. اثري از پیکرش به دست نيامد.
وی در زمان کودکی خیلی بچه با ادب و خوش برخوردی بود زمانی کسی داخل خانه وارد می شد مانند یک فرد بزرگسال به او احترام می گذاشت و طرز صحبتش چنان بود که همه را متحیر می ساخت و همه متعجب بودند از کارها و برخورد ایشان در زمان کودکی داخل کوچه در حال بازی کردن بود که زیر موتور شد و پای ایشان شکست و او را به بیمارستان باهنر اعزام کردند که دکتر معالج ایشان ماهان بود و مدت 3 ماه بستری بودند. بعد از سن شش سالگی روانه دبستان شدند و زمان ابتدایی را با موفقیت به اتمام رساندند و بعدا روانه دوره راهنمایی شدند سال اول را طی کردند وارد سال دوم راهنمایی که شدند . سال اول که بودند مدت 45 روز برای دوره آموزش نظامی به پادگان قدس کرمان اعزام شدند و بعد از آن یک دوره اردوی نظامی رفتند و زمانی که سال دوم راهنمایی بودند با شنیدن سخنان امام از اخبار و روزنامه ها روی روحیه ایشان اثر مطلوبی گذاشت و شوق به دیدار خداوند در دل او نهفته شد و این عشق به خدا و امامش و همچنین دفاع از ناموس میهنش باعث شد که بدون اینکه از پدر و مادرش سئوال کنند و رضایت ایشان را جلب نمایند خود ایشان یک رضایت نامه به زبان پدرشان نوشتند و زیر آنرا خود امضاء نمودند و به سپاه گلباف تحویل دادند و ثبت نام نمودند و یک روز بدون اینکه آنها را از قبلا آگاه سازند گفتند من ممکن است بروم جبهه ما به ایشان گفتیم هنوز شما کوچکید بگذار بزرگتر شوید بعدا گفتند نه من بچه نیستم الان زمان آن رسیده و به من و هم سن و سالان من واجب گردیده است که برویم از میهن خود دفاع کنیم فکر می کردیم ایشان شوخی می کنند بعد آخر این همه حرفها که با هم زدیم گفتند من آمده ام خداحافظی کنم که بروم ایشان همان روز آخر بود که با ما بودند و روز 67/1/23 از گلباف اعزام شدند کرمان در 67/1/30 عازم جبهه شدند و در مورخه 67/1/29 حمله تک فاو به شهادت رسیدند. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد و در آخر از خداوند منان می خواهم که به زودی زود یک خبری از بچه ام بشود چونکه شب و روز چشم براه او هستم تا ببینم از کدام در وارد می شود.
به امید دیدار آن روز .والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1367/01/29
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
فاو
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

دانش آموزشهیدهاکرمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *