علی احمد پور

نــام :
علی
نـام خـانوادگـی :
احمد پور
نـام پـدر :
محمد
تـاریخ تـولـد :
1344
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
“اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شی من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک”  خدایا! تو می دانی من نه در پی ریاست و زمامت  و حکومتم و نه طالب مال و ثروت دنیا. من فقط مردی صالح  می‌باشم می خواهم نشان ههای از بین رفته دین را برگردانم و در بلاد تو اصلاحی به عمل آورم تا ستمدیدگان در امان قرارگیرند و حدود تو جاری شود .
با درود فراوان به امام امت و ابراهیم زمان خمینی بت شکن و سلام به روان پاک شهدای اسلام مخصوصاً شهدای اخیر و سلام به امت مسلمان جهان. من قصد وصیت نداشتم چون کوچکتر از آن بودم که برای ملتی که شهادت را افتخار خود دانسته است وصیت بنویسم. سلام به خانوادۀ گرامی، سلام به تو ای پدر و مادر که حاضر شدید فرزند خود را که با آن همه زحمت بزرگ کرده اید به اسلام که راه خداست تقدیم کنید که این آرزوی بزرگ نصیب  ما شده است که والدین افتخار می کنند فرزندان را با دست خود لباس و کفش بپوشانند و به جبهه حق علیه  باطل بفرستند. فقط تنها آرزویم این است که امام را تنها نگذاریدکه راه او راه انبیاءخدا می باشد و از خدا می خواهم که هر چه زودتر مسلمان ها را بر کفر جهانی پیروز بگرداند. آمین یا رب العالمین.
اما یک وصیت به خانواده‌ام ای پدر و مادر و خواهر و برادرم اگر من شهید شدم برای من گریه نکنید اگر چه در دل غصه دارید  اما هر چه می توانید صبور باشیدکه خدا صبرکنندگان را دوست دارد. گریه نکنید که دشمن شاد شود. آنچنان محکم و استوار باشید که پشت دشمن بشکند و پوزش به خاک مالیده شود و مرا حلال کنید اگر چه نتوانسته ام که زحمات شما را جبران کنم و از شما می خواهم که شعار همیشگی را از یاد مبرید.  خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. والسلام 13
[وصیت نامه‌ای دیگر]
بسم الله الرحمن الرحیم
“و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون” به آنها که در راه خدا کشته می شوند نگویید مردگانند بلکه زندگانند ولی شما در نمی یابید.
پدر و مادرگرامی امیدوارم که مرا بخشیده باشید، خدا را شکر که این افتخار نصیب فرزندتان شده زیرا ای مادر وقتی که در مقابل فاطمه زهرا(س) قرار می گیری دیگر شرمنده نیستی. مادرم خداوند صبری بی پایان به شما عنایت کند که چنین فرزندی بزرگ کردی و آن را در راه اسلام دادی و به ندای امام امت جواب دادی. پدرم از اینکه نتوانستم […] زحمتهایی که برای من کشید های جبران کنم معذرت می خواهم ای پدر این را بدان که جبهه رفتن و شهید شدن و به ندای امام امت جواب دادن نصیب همه کس نمی شود زیرا افراد زیادی بودند که شب عاشورا در کنار امام حسین(ع) نشسته بودند وقتی امام گفت همه شهید می شوند چراغ را خاموش کرد و گفت هر کس می خواهد برود همه رفتند و آنهایی که شایسته بودند ماندند. برادرانم و خواهرانم امیدوارم که شماها؛ همگی مرا بخشیده باشید و اگر از دست من رنجی به شما رسیده به بزرگواری خودتان ببخشید.  خواهرم خدیجه، شما می دانیدکه عاقبت همه افراد بازگشت به سوی خداست، انا لله و انا الیه راجعون چه خوش که جان ناقابل در راه خداگرفته شود. عموها و دایی ها [از] همگی معذرت می خواهم و اگر ناراحتی از من دیده اند به بزرگواری خودشان ببخشند. ای خدا من دوست ندارم شهید بشوم دوستن دارم که زخمی و اسیر بشوم و دوست ندارم که سالم برگردم من دوست دارم رضای تو و هر چه که شما بپسندید دوست دارم. جبهه رفتن هم یک تکلیف است همانطور که وقتی نماز واجب می شود و آن را باید خواند جبهه هم […] وقتی لازم شود باید رفت. “یکی درد و یکی درمان پسندد/ یکی وصل یکی هجران پسندد.  من از درمان و درد و وصل هجران/  پسندم آنچه را جانان پسندد”

بیوگرافی

چهارم دي 1344 ، در روستاي عبدل آباد از توابع شهرستان شهربابك به دنيا آمد. پدرش محمد، كشاورزی می کرد و مادرش سلطان نام داشت. تا پايان دوره كارداني در رشته تجربي درس خواند. معلم بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. سيزدهم بهمن 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سر و گردن، شهيد شد. مزار وي در گلزار شهداي روستاي برفه تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1365/11/13
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
شلمچه
عـملیـات :
کربلای5
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

آموزش و پرورششهربابکشهیدهاکربلای 5

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *