محمد محمدرضاخانی

نــام :
محمد محمدرضاخانی
نـام خـانوادگـی :
نـام پـدر :
حاجی
تـاریخ تـولـد :
1321
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاءعند ربهم یرزقون
بار الها تو را به خوبان درگاهت قسم می دهم خداوندا تو را به اشک یتیمان قمت می دهم پیروزی نهائی جنگ با بعثی های کافر را نصیب رزمندگان ایران اسلامی بفرما تا کشور اسلامی ایران در پناه امام زمان (عج) و یاری تو ای یزدان بزرگ و ای بخشنده همه ی خوبیها از چنگال بعثی ها نجات پیدا کند.
پس از طلب عفو و بخشش از خداوند و عفو و بخشش از اقوام و خویشان چنین نوشته است.
همسرم انسان باید روزی از این دنیا برود چه بهتر که در راه هدفی باشد من که مدت 18 ماه است در جبهه های نبرد حق علیه باطل بامزدوران بعثی شرکت داشته ام انشاءالله خداوند قبول کند و خدمت من مورد زضایت الله و پیروان حق باشد.
تقدیر این بود که من در این جنگ تحمیلی در راه میهن اسلامی شهید شوم و تو و فرزندانمان را تنها بگذارم ولی فراموش نکنم خداوند تبارک و تعالی آفریننده ی ماست و ما در اختیار فرمان او هستیم زیرا مالک جسم و جان و روح ماست و ما در این جهان فانی آزمایشی داریم که باید سعی کنیم با نمرات عالی این آزمایش الهی را پشت سر بگذاریم و برای آخرت تخم بکاریم.
انشاءالله در کار و زندگی و تربیت فرزندانمان که هدیه خداوند هستند موفق و پیروز باشی و نگذاری اشکشان بریزد که اشک یتیم کوه را میلرزاند.
تو زینب وار زندگی کن و سعیده و سجاده را خوب تربیت کن و مسلمان واقعی تحویل جامعه بدهی و مرا بهل کن
شهید محمد محمد رضاخانی

بیوگرافی

زندگینامه
با عرض سلام و درود به آقا امام زمان عج و امام خمینی (ره) و ارواح پاک شهید
و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
هرگز گمان مبرید کسانیکه در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده های جاویدند و نزد خدا روزی دارند.
دفتر زندگی شهید محمد محمد رضا خانی در 13/12/1331 در خانواده ای مذهبی در شهر کرمان برای اولین بار ورق خورد ولی به عنوان دومین فرزند خانواده بود.دوران کودکی را در دامان مادری پر مهر و عاطفه و متدین گذراند در سن 4-5 سالگی به مکتب فرستاده شد تا با آیات قرآن و کلام خداوند آشنا شود
از کودکی با قرآن خو گرفته بود و آیات روحبخش قران با وجود او اجین شده بودند
دفتر زندگی اش ورق خورد تا سن 6 سالگی رسید در این سن بود که جهت درس خواندن دارد مدرسه شد و تقریبا در همین ورق زندیگش بود که با هوش و احساسات فطری در خداوند در وجود او قرار داده بود تحولاتی عظیم در زندگیش به وجود آمد و مسیر زندگیش تعیین گردید 6 سال ابتدایی در تابستان در شیشه بری مشغول به کار گردید تا به قول معروف کمک خرج خانواده باشد .
در مهر ماه سال بعد در کلاس 7 نظام قدیم که همان اول دبیرستان بود مشغول به تحصیل شد.
اما به علت اینکه تعداد فرزندان خانواده به 7 نفر رسیده بود ایشان به دلیل مشکلات مالی پدرشان به همان شغل شیشه بری ادامه داده و درس هم می خواند اما متأسفانه به خاطر مشکلات زیر فقط توانست یک سال در دبیرستان درس بخواند و در سال بعد مشغول کار گردید و در س ها را رها کرد چون او خود را موظف میدانست به عنوان پسر بزرگ خانواده کار کند و خرجی در بیاورد .
در این شغل مشغول به کار گردید تا سن به سن قانونی سربازی رسید در این موقع در آموزشگاه درجه داری نیروی زمینی ارتش جهت مقدمات به تن کردن لباس مقدس نظام مهیا گردید. با عشق وعلاقه وافر دوران سخت آموزش را برای دفاع از آب و خاک و میهن اسلامی و شرف ایرانی بودن با موفقیت پشت سر گذاشت در این مدت با دقت و پشتکار بی نهایت تاکتیک های رزمی و دفاعی را آموخت به این هدف که اگر روزی دیو خونخواری قصد تجاوز به حریم وطن و میهن و ناموس ایران را در سر پروراند بتواند با تمام توان با او مبارزه کرده و دفاع نماید.
در دوران آموزش گروهبانی ،در آن زمان دوره ی رنجر که بسیار مشکل بود و دوره ی کوهنوردی و تکواندو را جهت ورزیدگی بیشتر در شیراز پشت سر گذراند و با علاقه ای که از خود نشان می داد در همه ی این مراحل رتبه هایی در خور ستایش کسب کرد و رشته ی تکواندو در مرکز آموزش 5 کرمان به مقام اول و به کسب کمربند سیاه نائل شد.
در این زمان که در کرمان محل کارش تعیین شد تصمیم گرفت به درس خواندن ادامه دهد که با بیماری سخت مادرش مواجهه شد پدر در ذوب آهن زرند (پابدانا ) کار میکرد و تقربیا هر یک ماه یکبار به کرمان برای سر زدن به خانواده اش می آمد سرپرستی مادر بیمار که بیشتر اوقات در بیمارستان به سر می برد و 5 خواهر و یک برادر به عهده ایشان بود و به خاطر به دوش کشیدن بار سنگین مسئولیت نتوانست به تحصیل ادامه دهد طیق روال گذشته در مرکز آموزش 5 کرمان مشغول انجام وظیفه بود چندین مرتبه به خاطر بی احترامی و نایستادن در مقابل اجرای سرود شاهنشاهی کتک خورده بود و بازداشت شده بود به هر حال زندگی پر مسئولیتی را ادامه داد تا فروردین 1357 ازدواج کرد 2 ماه بعد با فوت مادر تمام غم های عالم را به جان خرید و با نا امیدی مواجه گردید اما چون هنوز 3 خواهر خواهر و یک برادر مجرد بودند خود میبایست سنگ صبور دیگران باشد پدر وی نیز بعد از مرگ همسرش در محل کارش (پابدانا) ازدواج کرد و 3 خواهر مجرد وی پناهگاهی جز محمد نداشتند مسئولیت های زندگی هیچوقت فرصت ادامه تحصیل به وی نداد در سال 57 که انقلاب اسلامی ایران به اوج خود رسیده بود او با همسر و 3 خواهرش با هم زندگی می کردند بهترین دوران خدمتش به گفته ی خود وی زمانی بود که سران ارتش همبستگی خود را اعلام کرده و به لطف خداوند معربان از زیر سلطه ی رژیم شاهنشاهی بیرون آمدند و همه ی مردم و ارتشیها به آرزوی خود رسیدند در شب 22 بهمن 1357به یمن مبارکی پیروزی شکوهمند انقلاب اسلاهی خداوند اولین فرزند را که دختری بود به وی عطا کرد از این زمان نور امید در زندگیش به وجود آمد و با عشق و علاقه ی بیشتر در جمهوری اسلامی بود و میدانست که در این زمان خدمت وی مورد رضای حق است و درسال 1359 با حمله ی عراق به مرز ایران اسلامی چندین مرتبه در منطقه سنندج به مأموریت رفت همیشه ناراحت بود و در برگشت فکرش جبهه و حرفش حرف رزمندگان بود که این لباس من هم باید کفن من شود تا اینکه به آرزویش رسید و در سال 1360گردان 808 رزمی در کرمان تشکیل گردید که شهید محمد محمدرضا خانی با تعدادی از همکاران متعهد داوطلبانه در این گردان ثبت نام کردند که جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شوند این زمان احساس عجیبی داشت با شور و شعف فراوان مشتاق شرکت در نبرد با بعثیان کافر بود در مهرماه 1360 همراه همرزمان خود عازم جبهه شد تا عازم جبهه شد تا زمان شهادتش در جبهه های دزفول ،اندیمشک ،گیلان غرب ،مهران ،قصر شیرین و….به دفاع از اسلام و خاک پاک میهن اسلامی مشغول بود.در طول 18 ماه جبهه خطرات زیادی را پشت سر گذاشت چندین مرتبه در مأموریت های خط مقدم در کنارش خمپاره منفجر شد که خداوند آن وقت صلاح نمی دانستند به شهادت برسد .چند دفعه نصف بدنش در اثر موج خمپاره فلج شده بود.خداوند می خواست دومین فرزندش را که پسر بود ببیند و دنیای فانی را ترک کرده و خیل شهیدان راه حق بپیوندند و به آرزوی دیرینه اش برسد.
در مدت جنگ زمانی که مرخصی می آمد فکرش جبهه و سنگر بود.باید خاطرات شهدا و جبهه و جنگ ده روز را در کنار همسر و فرزندان میگذراند آرزوی شهادت در راه حق و موفق شدن در امتحان الهی بود .به دنیا هیچ وابستگی نداشت و هیچ آرزوی دنیایی در سر نمی پروراند در سال 1361 زمانی که از مرخصی جبهه می آمد اتوبوسی در جاده در هنگام نماز شام او را جا گذاشته و حرکت می کند که شهید از این بابت خیلی ناراحت بود تا اینکه یک پیکان سر جاده جهت رساندن او به مقصد سوارس می کند مقداری که می روند متوجه شدند راه بسته شده جهت رؤیت مسئله پیاده شدند دیدند همان اتوبوسی که او را جا گذاشته بود دچار حادثه شده و اکثر مسافرانش کشته شده بودند در این وقت خیر و مصلحت و معجزه و قدرت بیکران الهی را با تمام وجود درک کرده گرجه برای کشته شدن و مصدوم شدن همسفران خود بسیار ناراحت شده بود اما شکرگذار خداوند بود که مرگ وی را در این حادثه قرار داده تا همان
عملی شود حرفی که همیشه و در همه حال به همسر خود میزدکه (لباس ارتش من کفن من است) واقعا حقش و فرو گذراندن سختیهایش که بالاترین نغعمت الهی است به ایشان داده شد با توجه به اینکه در زمان طاغوت وارد ارتش شده بود اما آن ایمان قلبی و اصالت مذهبی خود و خانواده اش را کاملا حفظ می کرد در تمام اوقات نمازش را میخواند و در مراسم های مذهبی شرکت میکرد روزه هایش را هیپوقت قضا نکرد شب های احیا در مسجد جامع کرمان به شب زنده داری می پرداخت.
طبق دستور اسلام به پدر و مادر و حتی کوچکترها احترام می گذاشت و تمام شئونات دینی را رعایت می کرد.
سرانجام در شب دهم فروردین ماه 1362 در اثر ترکش خمپاره که به پهلوی چپ او اصابت کرده بود در بیمارستان ایلام با دیدار معبود خود شتافت و در سن 30 سالگی به آرزوی دیرینه خود رسید و همسر و دختر چهار ساله و پسر 3 ماهه ی خود را اول به خدا و بعد به پدر یتیمان مولی علی (ع) سپرد و آرام چشمان پر فروغ خود را به دنیا و مادیات آن بست و چشمان خود رابه روی خدا و آقایش امام حسین سالار شهیدان گشود.انشاءالله که همگی شهیدان ما با امام حسین (ع) همنشین باشند و شفاعت آنها شامل حال ما گردد. وهمان طور که شهید همیشه به همسرش سفارش می کرد (راه زمینی را در دنیا پیش بگیریم) و از رهروان حقیقی را هشانباشیم و از آرمانهای جمهوری اسلامی و اهداف شهیدان حمایت کنیم و مملکتی پاک و مخلص تحویل صاحب اصلیش آقا امام زمان بدهیم.
انشاء الله تعالی

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1362/01/11
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
مهران
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

شهیدها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *