محمد حکیمی پور داورانی

نــام :
محمد
نـام خـانوادگـی :
حکیمی پور داورانی
نـام پـدر :
مهدی
تـاریخ تـولـد :
1341
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه
بیوگرافی

نهم ‌آبان 1341، در روستاي فتح‌آباد از توابع شهرستان رفسنجان متولد شد. پدرش ‌مهدي و ‌مادرش‌ قيصر نام‌ داشت. تا پايان مقطع متوسطه در رشته تجربي درس خواند و ديپلم‌گرفت. پاسدار بود، سوم‌‌ خرداد 1361، در خرمشهر بر اثر اصابت ‌تركش به سر، شهيد شد. پيكر وي‌ درگلزار شهداي شهرستان كرمان به خاك سپرده شد.

هان ای شهیدان درجوار حق تعالی آسوده خاطر باشید که ملت شما پیروزی شما را از دست نخواهد داد. امام خمینی 

وی درخانواده ای متوسط دیده به جهان گشود حدود دو سال و شایدکمتر داشت که امام به نجف اشرف تبعید شده بودواو با علاقه شدیدی که به نوحه خوانی داشت با زبان کودکانه اش می گفت: آیت ا… خمینی رهبرما ، علی کومرجع ما ، او از کودکی راستگو و پاک بود اگر کوچکترین دروغی از زبان بزرگترها میشنید اشک می ریخت و میگفت :دروغگو دشمن خداست. سه سال بیشترنداشت که نماز را نزد مادرش آموخت، محمد بسیار دوست داشت برایش سرگذشت سختیها و مصائب ائمه اطهار را بازگو کنیم . و اما ازجوانیش بگوییم که یکپارچه محبت و صفا فعالیت و …. حرکت بود.همیشه لبخندملیحی برلب داشت و با مهربانی درخدمت پدرومادر واجتماع بود از کودکی مددکارپدر ومادرو با این وجود هرگزخسته نمی شد وسایل الکتریکی منزل را در صورت خراب بودن ، تعمیر می کرد و گاهی چیزهایی بر آنها اضافه می کرد یک هنرمند ومبتکر واقعی بود. ازهنگامیکه به تکلیف رسید یک نماز و روزه اش قضا نشد وعادت داشت نمازهای واجب یومیه را سر وقت بخوانددر تظاهرات وراهپیمایی های دوران انقلاب شرکت می جستو بعد ازانقلاب به خدمت درارکان پاک ومقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درلباس والامقام پاسداری مشغولشدازخصوصیات بارزاو پرهیزازریا کاری خالص کردن کاربرایخدا بود بطوریکه هیچکس نمیدانست درسپاه چه مسئولیتی داردو گاهی اوقات که ازکارش سئوال می کردیم درچایخانه سپاه هستم .بلی او هیچگاه ازعبادتها و راز و نیازهایی که با خدای خویش داشت باکسی سخن به میان نمی آورد. عصر پنج شنبه 61/3/6 خانواده اش به مجلس عقد یکی ازاقوام رفته بودند نیمه شب هنگامی که بخانه برگشتندهمسایه ها که ازغروب باخبر شده بودند نگران وناراحت بودندکه چگونه این خبررابه پدرومادرمریضش بدهند بالاخره بامشورت یکدیگر ابتدا به مادرش خبردادند مادرش میگویددر یک لحظه حس کردم که سرورخانواده ام رااز دست دادم؟؟؟ تنها حس کردم و فکر میکردم پدرشتاب تحمل این داغ را ندارد و به محض شنیدن این خبرسکته خواهد کرد اما در همان لحظه خدا را مجسم کردم و گفتم: رضی به رضاا…وتسلیما مرگ انالله واناالیه راجعون. و اینک پیام ما به خانواده های شهدااین است که صبر پیشه کنند و بدانند که آن عزیزان بدیدرا خدا رفتند و ابلاغ رسالت را قبل ازهر کس به خانواده خود سپردندخانواده ده ها شهدا پدران ومادران و خواهران و برادران و سایروابستگان باید زینب گونه درصحنه حاضرباشند وپیام خون این عزیزان از جان گذشته وایثارگر را به مسلمانان برسانند و اگر خدای ناکرده قبلا انحراف یا بی تفاوتی یا سستی در دین داشته انداز خواب غفلت بیدارشده وبپا خیزندوبعدازخودسازی همانند شهیدانشان یاورواقعی نایب امام زمان شده و جبهه حق را یاری کنند و برای تحقق جامعه اسلامی از هیچ کوششی دریغ نورزند و مبادا آنروز بنشینند و متمسک به گریه و زاری شوند و نظاره گرسنرخالی گلهای پرپر شده خودباشند. واما به دانش آموزان که لحظه ای از پا ننشیینند و با آشنایی به فرهنگ اصیل اسلامی از آنچه میراث فرهنگ غربی واستعماری است پیوندگسسته ومروج فرهنگ اسلام باشندواین سخن گهربار امام عزیز رااز نظر دور ندارندکه :فرهنگ با باید فرهنگ غیراستعماری و استقلالی باشد. و ماکه وارثان خون این عزیزان می باشیم بایدکه با شنیدن پیام آنها که گوشه ای ازآن راخانواده شان برایمان بیان نموده اند، همواره بایاد آنها درزندگی وارثین خوبی باشیم و مسلمای

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1361/03/03
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
خرمشهر
عـملیـات :
بیت المقدس
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
4
ردیـف :
9
شـماره :
16

تصویرمـزار

سپاهشهیدهاعملیات بیت المقدسگلزار شهدای کرمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *