حسن رجبعلی پور چشمه گز

نــام :
حسن
نـام خـانوادگـی :
رجبعلی پور چشمه گز
نـام پـدر :
رضا
تـاریخ تـولـد :
1345
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله

خدایا چه بنویسم حقیقتا خود را لایق کشته شدن در راه خدا نمی دانم، خدایا چگونه خواهم توانست با این بار معصیت به سوی تو پرواز کنم. خدایا چه کردم که پاداشم دهی حال آنکه مستحق جهنم هستم. اما خدایا چشم امیدی به درگاه توست خدایا به لطف و رحمت تو بیشتر امیدوارم گرچه بار گناهانم بیشمار است اما فضل و بخشش تو دلم را تسکین می دهد که امیدوار باشم تا شاید به من بی آبرو هم نظر کنی و اسم مرا در شمار اسیران ثبت نمائی. مولای من دلم را با ذکر و یادت زنده بدار و نیتم را خالص گردان و به بازماندگانم گوش شنوا عطا فرما و زبان و قلم را در آنچه رضای توست بساز انداز تا آنچه وظیفه دارم به دیگران وصیت کنم. سخنی چند با کسانی دارم که چند روزی بعد از ما به زندگی در دنیا مشغولند و آن اینکه خیال نکنید که زندگی دنیا دائمی است شما هم از دنیا جدا می شوید، اجل به سراغ شما هم می اید دیر یا زود دستتان را از دنیا و آنچه در آن است کوتاه می کند. روزی می رسد که نه فرزند و نه مال و جاه و مقام هیچ یک بکار نمی اید و مانع از مرگ نمی شود. روزی می رسد که خدا پرده بر می دارد و همه را به بازخواست می کشاند. پس چگونه خواهد بود حال کسی که مورد رحمت قرار نگیرد و کسی که به دوزخ در افتد تا دستتان از دنیا قطع نشده فکری بحال خود کنید و فرصت را از دست ندهید که دیگر بر نمی گردد. هر لحظه بیاد خدا باشید و در راه رضای او بکوشید و بر خود سختیهای ناشی از تلاش را تحمل کنید. مبادا در هیچ یک از امور دینی سست شوید با جدیت استقامت در راه انجام امور دینی تلاش کنید و نگذارید احدی اموردینی شما را سست کنند و شما را وسوسه کند راز و نیاز خود با خدا را زیاد کنید و از خور و خواب بکاهید و شبها در دل شب به درگاه خدا دعا کنید که عاقبت به خیر از دنیا جدا شویم . روزها را برای خدا روزه بگیرید و در راه رضای او گرسنگی و تشنگی را تحمل کنید و با خواندن آیه هایی از قرآن و ؟؟؟ آن قلبهای خود را روشن کنید. همیشه دنباله رو امام و رهبر باشید و هرگز به چپ و راست و راههای انحرافی کشیده نشوید. احکام دینی را مو به مو حتی الامکان اجرا کنید و نماز را که ستون دین است مهم شمارید. جبهه و جنگ و جنت را فراموش نکنید و تا پیروزی نهایی با دشمنان اسلام بجنگید زنها حجاب را رعایت کنند و همچون بانوان صدر اسلام عفت خود را حفظ کنند در باب حجاب همین بس که آنها لحظه ای که دختر امام حسین (ع) به هوش آمد شکوه نکرد و آه و فریاد بر نیاورد که اذیتم کردند، بلکه اولین حرفش این بود عمه جان چادرم کو. خدایا دست ما را بگیر و به درگاه خود راه ده ، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. و اینک چند سخن با شما خانواده گرامی ام دارم ای عزیزان اگر خدا خواست و شهادت را که لایق آن نیستم نصیبم کرد. زهی سعادت پس از آن خدا را شکر کنید و شاد باشید که جای شادی است. گرچه در بین شما نیستم اما بدانید که به آرزویم رسیده ام. سالها بود که چنین آرزویی را داشتم. غم مخورید و بی تابی مکنید چه سعادتی از اینکه در راه خدا کشته شوم. پیامبر اکرم (ص)فرمود بالاتر از هر نیکی نیکی دیگر است تا اینکه انسان در راه خدا کشته شود که دیگر بالاتر از آن نیکی نیست. پدر عزیزم گرچه نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم، اما از شما طلب عفو دارم و تقاضا دارم بر شهادت فرزندان خود صبری زیبا داشته باشی . خوشا به حالت که فرزندان شایسته و الگویی همچون احمد تربیت کردی و خوشا به حال مادرم که زودتر از ما دار فانی را وداع گفت و فرزندان

بیوگرافی

سيزدهم آبان 1345، در شهرستان كرمان متولد شد. پدرش رضا و مادرش فاطمه نام داشت. دانشجوي مقطع كارداني بود، به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. چهارم ‌دي 1365، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسيد. مزار وي در زادگاهش واقع است. برادرش احمد نيز به شهادت رسيده است.

نامش حسن رجبعلی پور بود اگر می خواستی سراغ کبوتران عاشق را بگیری، اگر می خواستی کبوتر عشق را بیابی و اگر می خواستی الگویی از عاشق را برای معبود مجسم نمایی، جز حسن را سراغ نمی یافتیم. نه من بلکه هر کس که او را می شناخت زبان گویا و لسان با معنی اما در دهان، کم می گفت و کم صحبت داشت. و اگر کلامی هم داشت جز حرف حق نبود. خنده اش لبخندی بود بر لبان خاموشش. اگر شوخی کوچکی با او می کردی گونه اش سرخ و سرش به زیر می افتاد و فقط لبخند ملیحی بر لب دلداده ای بود که دل فقط به معبود سپرده بود و برای رسیدن به او تمام سختی ها را استقبال می کرد. روزها روزه می گرفت و حتی با کمی نان خالی و چای افطار می کرد. شبهای سرد زمستان را روی فرش و با یک پتو بعنوان رو انداز در اطاقی بدون حتی یک چراغ کوچک می خوابید. کمتر کسی متوجه نمازهایش ، طاعاتش و عبادات تنهایی اش می شد. نفس سرکش را مهار کرده و عنان آن را به دست عقل سپرده بود و خود را با تمام وجود در اختیار معبود قرار داده بود و هر حادثه ای را با جان و دل پذیرا بود و با همه مشکلات مبارزه می کرد و سرانجام غالب … این سخن کش بلا دیده گویی سالها بود که در انتظار شهادت و به وصال معشوق رسیدن منتظر بود دقیقا از کلاس اول دبیرستان با عشق فراوان به جبهه خود را مهیا ساخته بود و این شعله بعد از شهادت برادرش احمد بیشتر شد ، گویی از بدو تولد خداوند او را اینسان آفریده بود به هیچ چیز دنیا اهمیت نمی داد حتی اگر آن چیز دلپذیرترین ، شیواترین وارزشمندترین چیزها باشد. یادم هست که مادرش سخت مریض بود و دیگر برادرش هنوز بخاطر مجروحیت در عملیات فتح بستان تحت معالجه بود که ساک کوچک برزنتی اش را برداشته و عازم جبهه شد. مادرش که خدایش رحمت کند او را ، از او خواست تا کمی صبر کند تا وضع بیماری خودش و مجروحیت برادرش بهتر شود اما برای اینکه شدت عاطفه مادری را کم کند کم با تندی و پرخاش گفت: امام دستور داده و من باید بروم رضایت پدر و مادر برای دفاع از قرآن و اسلام برای فرد بالغ و جوانی چون من شرط نیست. و خداحافظی کرد و رفت. قطرات اشک لغزان همچون مروارید مادر داغدیده اش را که داغ یک شهید را در دل داشت آرام آرام بر گونه هایش می غلطید که با گوشه روسریش پاک کرد و گفت برو مادر بسلامت … بسلامت… عصر در حالی که مادر بسختی می توانست تعادل خود را حفظ کند با برادر جانبازش و دیگر اعضاء خانواده دم پادگان امام حسین به ملاقاتش رفتیم و با همان لبخندهای آرامش مادرش را بوسید و ناراحتی صبح را از دلش بیرون آورد. چه بگویم او فکر و ذکرش جبهه بود و جبهه… روز و شبش شده بود، جبهه و جنگ کلاس درسش در جبهه بود. امتحاناتش در جبهه بود. دیپلمش را در جبهه گرفت آزمون ورودی کنکور را در جبهه شرکت کرد و در جبهه وارد دانشگاه شد. بعنوان دانشجوی دانشگاه تربیت دبیری تهران در رشته تاریخ شروع به تحصیلات دانشگاهی اش کرد. باز هم چیزی نگذشته بود که عازم جبهه شد. در هیچ جا ساکن نبود، هیچ کس او را نشناخت، به هیچ چیز دل نبسته بود و خود را وابسته نکرد. بقول معروف یک پایش جبهه بود و یک پایش مدرسه و دانشگاه آری حسن را کسی نشناخت. گمنام زیست، گمنام جنگید و در آخرین عملیاتی که شرکت داشت عملیات کربلای 4 (65/10/4) گمنام به شهادت رسید و در برگ خونینی از تاریخ افتخار آفرین انقلاب اسلامی شکوهمندمان نام خود را ثبت کرد

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1365/10/04
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
ام‌الرصاص عراق
عـملیـات :
کربلای 4
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
4
ردیـف :
5
شـماره :
15

تصویرمـزار

دانشجوشهیدهاکربلای 4گلزار شهدای کرمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *