غلام رضا غنی زاده

نــام :
غلام رضا
نـام خـانوادگـی :
غنی زاده
نـام پـدر :
محمد
تـاریخ تـولـد :
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

اول سلام بر روح الله، بر مرد تاریخ سازش ناپذیر. آن نائب بر حق امام زمان(عج).

دوم سلام بر آیت الله منتظری، فقیه والامقام و امید امام و امت.

سوم سلام بر پدر بزرگوارم که اسطوره مقاومت است.

چهارم سلام بر مادر مهربان و دلسوزم که اگر من شهید شدم و جنازه پسرت را به دستت دادند، خود با کمال رضایت و سپاس مرا در قبر بگذارید.

و سلام آخر بر دوستانم، برادرانم و خواهرانم که پیرو ولایت فقیه هستند و خواهند بود. می خواستم در این دل شب در سنگری که به همت یاران ساخته شده است، وصیتم را شروع می کنم.

اول وصیتم و پیامم را به پدرم می گویم: پدر جان نمی دانم از چه چیز شما تشکر کنم که هر خصلتی را برای شما انتخاب می کنم، چندین روز شکرگزاری لازم دارد که  البته زبان من از بیان آن قاصر و فکر بی جانم  از تفکر در مورد آن ناتوان و قلم کم ارزش است. دوست دارم از پرکاری و زحمت شما تشکر کنم امام نمی توانم چرا که وقتی صفحات دفتر روزگار را ورق می زنم، به فکر آن زمان می افتم که چه سختیها کشیدی و چه زحمت سختی کشیدی تا ما را با لقمه نان حلال بزرگ کردی و این اعمال بود که مرا به اینجا راهنمایی کرد و لطف حضرت حق را نصیبم کرد تا به شهادت رسیدم. پدر جان آیا هیچ زمانی می تواند از آن روزهای گرم تابستان و سرد زمستانی که تو کار می کردی و زحمت می کشیدی تشکر کند؟

پدر اگر نتوانستم در طول زندگانی برای شما فرزند خوبی باشم، معذرت می خواهم و از تو می خواهم که مرا حلال کرده و از پوشیدن لباس سیاه خودداری کن چون که من زنده هستم و نزد خدای خود روزی می گیرم.

پیامم به مادر: مادر جان در ادامه این وصیت می خواستم از شما بنویسم که اشک در چشمانم حلقه بست. می خواستم قلم را بر روی کاغذ سفید حرکت دهم که دستم بلرزید و نگاهم به دورها رفت و به سوی خاطرات شیرین زندگی رفت. مادر مرا ببخش و دعا کن تا با حسین(ع) محشور شوم چون شما خیلی نزد خدا اجر و قرب داری. مادر مرا ببخش زیرا شیطان گهگاهی مرا وسوسه کرده و از تو غافل شدم. تو زیاد حق بر گردن من داری زیرا بعد از 8 سالگی مدال شهادت را به گردنم آویختی و چه پاک و بی آلایش لبخند می زدی و افتخار می کردی که فرزند تو نیز در کنار دیگران بسیجیان چون بنیانی مرصوص به میعادگاه عاشقان می رود و من به لبخند تو افتخار می کردم. مادر جان می خواستم مطلب را عوض کنم ولی بزرگی و عظمت تو اجازه نمی دهد. مرا ببخش در شهادت من سیاه نپوش و هیچگونه ؟؟؟ در صورت نینداز چون حرام است و همیشه صبر پیشه خود ساز.

پیام من به خواهران: پیامم به خواهرانم این است که در مرگ و شهادت من زینب وار باشید و سیاه نپوشید. از همه مهمتر وصیتم به تمام اقوام و خویشانم این است که نماز جمعه و شرکت در راهپیمایی ها را فراموش نکنید و همیشه امام را دعا کنید

می خواستم این دلداری را به پدر و مادرم بدهم که حجله من در جبهه و عرس من شهادت است. صدای غرش گلوله توپ و خمپاره عقد مرا خواهند خواند و با پوشش از خون گرم و سرخ، خود را برای معشوقم «الله تعالی جل جلاله» آرایش خواهم نمود. غلغله شادی مسلسلها و بارش نقل سربی در حجله(سنگر) عروس شهادت را به آغوشم خواهم کشید و در همهمه تشییع کنندگان پیکرم، که اتومبیل تابوتم گلباران می شود و مشتهای گره کرده و با تکبیری آن را تا منزلگاه عشق بدرقه خواهند کرد. عروس من شهادت است و فرزندم آزادی است. از همینجا در سنگر و از همین امروزشهادت و فرزندم، آزادی را به شما می سپارم. برای نگهداری از آن و رسیدن به آن در نبرد علیه صدام و صدامیان شرکت کنید و راهم را ادامه دهید.

در پایان می خواهم وصیتم را با چند بیت شعر درباره بابا پایان می دهم:

آن دم که من از ناقه افتادم و غش کردم                                           بابا تو کجا بودی «از ما تو جدا بودی»(2)

آن دم که از ناقه افتادی و غش کردی(2)                                          من بر سر نماز بودم و مشغول دعا بودم(2)

«کی از تو جدا بودم»(2)

بیوگرافی

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1367/01/28
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
فاو
عـملیـات :
نامشخص
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

شهیدهاعنبرآباد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *