غلامرضا نامدار محمدی

نــام :
غلامرضا
نـام خـانوادگـی :
نامدار محمدی
نـام پـدر :
علی اکبر
تـاریخ تـولـد :
1341
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

وصیت نام شهید غلامرضا نامدار محمدی

به نام او که عرشش به قطره های اشک یتیمان به لرزه در آید

و به یاد آنکه عشقش به طپشهای قلب عاشقان بیفزاید

والذین کفروا و کذبو بایاتنا فاولئک لهم عذاب مبین  والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا یاتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا وان الله لهو خیر الرازقین

58-57 حج

به نام الله و به یاد مهدی عزیز و به یاد حسین شهید و شهدای کربلا و کربلاهای ایران.

الله عزیز جل جلاله می فرماید: هر گاه هر چه از شما بگریم اولاً مثل آن را به شما می دهیم و همچنین این گرفتن ها و دادن ها برای امتحان شماست . مرگ و موتها انسان را تحت تاثیر قرار می دهد که آری بسیار تا بسیار باید به فکر رفتن بود.

تا به حال هر چه به فکر مرگ بودیم اکنون باید آن در لحظات عمر خود ضرب کنیم و بسیار به یاد مرگ خود باشیم .

الهی این بدن من مملوک توست ملک توست ان شاءالله که عبد توست .

با آن هر چه می خواهی معامله کن اگر می خواهی آن را بسوزانی بسوزان اگر می خواهی آن را تکه تکه کنی تکه تکه کن اگر می خواهی آن را بی سر کنی چنین کن اگر می خواهی این پیکر را مانند مولایم ابا عبدالله لگدمال ستوران کنی چنین کن و اگر می خواهی مانند عباس عموی تشنگان حسین بدنم را بی دست و پا کنی چنین کن و اگر می خواهی …

ولی از تو تقاضایی دارم تو را به عزت زهرای مرضیه با این بدن عاصی قهر مکن چرا که اگر بدانم تو از عذابم لذت می بری بسم ا… اگر بدانم تو با دیدن بدن سوخته ام شادان می شوی بسم ا… اگر بدانم تو با بدن بی سرم خرسند می شوی بسم ا…

کورباد آن چشمی که غیر تو راببیند و برای غیر تو ببیند کر باد آن گوشی که برای غیر تو بشنود و غیر کلام تو را بشنود بریده باد آن دستی که برای غیر تو حرکت کند بریده باد آن پایی که برای غیر تو رود مهر باد آن قلبی که غیر از منزلگه تو باشه قلبی که تو عنایت کردی و آن را حرم الله خواندی قلبی که حرم توست اگر اجنبی را راه دهد ختم شود. خدایا تو را سپاس که دستم را گرفتی و به طرف خود کشاندی خدایا تورا کرنش که به پایم خلخال زدی و به سوی خود رهنمون نمودی خدایا تو را حمد که به چشمم گفتی که غیر تو را نبیند خدایا تو را شکر که به گوش من فرمان دادی کلام غیر تو را نشنود خدایا تو را تعظیم که به قلبم

معشوق من ای همه دست و پا و چشم و گوش و عقل و قلب من تو را سجده که را خریدی به راستی تو را سجده که مرا خریدی

ای حضرت دوست یک کلام را شاید بتوانم به جرات البته به جراتی که آن را هم تو دادی بیان کنم که هیچ چیز را خود نتوانستم بشناسم الا آن که تو آن را به من شناساندی اگر     تو نبود هرگز و هرگز هیچ چیزی را نمی شناختم در واقع نمی توانستم بشناسم از خود تو گرفته پیامبران راستینت و از پیامبران صادق تو گرفته تا ائمه طاهرینت و از ائمه طاهرینت گرفته تا علما و فقها و     زمان حضرت روح الله الموسوی الخمینی روحی فداه و از او گرفته تا خود تو یا اول الاولین و یا آخر الاخرین .

هر شکری که تو را می گویم عرق شرمم فزون تر می شود قلبم بیشتر به لرزه می افتد چرا که اگر می توان با این کلام به حق ناقص و نارسا شکر تو معبود را گفت. هرگز هرگز هرگز و هر که چینن ادعا کند کور است کر است قلب او مهر خورده و ختم شده است پس ای خدا تو خود تسبیح خودگوی که ما قاصریم تو خود زبان ما شو که ما لالیم.

پدر و مادر عزیز و برادران و خواهران گرامی شما را به آن چیزی وصیت می کنم که&

بیوگرافی

خبرنگار شهید غلامرضا نامدار محمدی در سال 1341 در تاریخ 17 بهمن در یکی از محلات قدیمی تهران متولد شد . کودکی او مانند تمامی بچه ها با بازی و شیطنت و کنجکاوی سپری شد.

خانواده او خانواده ای مقید به اسلام بودند به همین دلیل هم به صورت هفتگی و هم سالانه مراسم روضه خوانی در منزل ایشان برگزار می شد و غلامرضا از همان کودکی با امام حسین (علیه السلام) و مجالس ایشان انس خاصی پیدا کرد.

غلامرضا 3 برادر و 4 خواهر داشت که با برادر بزرگش محمد حسین که او نیز به درجه رفیع شهادت نائل شده است بیشتر دمخور بود زیرا تفاوت سنی ایشان 2 سال بیشتر نبود و انگار از همان کودکی بیشتر همدیگر را می فهمیدند. هر دوی آنها از همان سن 10- 12 سالگی با یک هیئت فعال در مسجد خاتم الانبیاء (مسجد محله) آشنا شدند و در کارهای فرهنگی مذهبی آن شرکت می کردند .این هیئت به صورت دوره ای جلساتی را برگزار می کرد که چند هفته یکبار هم خانه ما می افتاد و برو بچه های هیئت که حدوداً در یک رده سنی بودند جمع می شدند و با رئیس هیئت، حاج آقا فرساد (روحانی مسجد) در مورد مسائل دینی صحبت و بحث و پرسش و پاسخ داشتند و هم اینکه گروه سرودی تشکیل داده بودند و سرودهای مذهبی جالبی را به سبک هم خوانی اجرا می کردند و هم در طول  سال ، یکی دو بار به مسافرت اردویی به خصوص مشهد مقدس می رفتند. خلاصه جلسات هیئت جلسات پرباری بود بطوری که در آن زمان که بی فرهنگی و لاابالی گری بیداد می کرد و کمتر کسی افکارش به دور این جور مسائل می چرخید این جلسات آنقدر جذابیت داشت که تعداد نسبتاً زیادی از بچه ها را جذب کرده بود.این هیئت ، به هیئت “حسین جان ” معروف بود.

از آنجا که پدر و مادر خانواده اصالتاً کرمانی بودند در سال 55 به کرمان مراجعت نمودند.

کم کم جریانات انقلاب شکل گرفت و این دو برادر با شور و حال عجیبی در تظاهرات و فعالیتهای انقلابی شرکت کردند. آنها حتی در بعضی از تظاهرات مهم تهران مانند 17 شهریور و روزهای پیروزی انقلاب به تهران رفته و در آنجا در تظاهرات شرکت می کردند. با پیروزی انقلاب ،غلامرضا در جهاد کرمان مشغول بکار شد و اواخر سال 58 وارد سپاه تهران شد و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت . کار در نشریه پیام انقلاب بعنوان خبرنگار و عکاس از دیگر زوایای زندگی سراسر افتخار غلامرضا بود.

غلامرضا در 23 اسفند 63 در حالیکه دوربین عکاسی بر گردنش بود در جزیره مجنون در اثر انفجار خمپاره به دیدار معشوقش شتافت.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1363/03/12
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
شرق دجله
عـملیـات :
بدر
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
3
ردیـف :
8
شـماره :
14

تصویرمـزار

سپاهشهدای خبرنگارشهیدهاعملیات بدرگلزار شهدای کرمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *