کریم انجم شعاع

نــام :
کریم
نـام خـانوادگـی :
انجم شعاع
نـام پـدر :
علی
تـاریخ تـولـد :
1336
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

به نام خدا
 (کل نفس ذا ئقة المو ت ) همه‌ی نفسها مر گ را می چشند (اینما تکونوا ید ر ککم الموت و لو کنتم فی بر و ج مشیدة ) هر کجا که باشید مر گ شما را در می‌یا بد حتی اگر در برجهای سخت و مستحکم باشید. وقتی که در نبرد حق و باطل نیستی هر کجا میخواهی باش چه در نماز ایستاده باشی و چه در شراب نشسته باشی هر دو یکی است. (د کتر علی شر یعتی ) در جامعه‌ایکه فساد بود. اختناق و ستم و جنایت و هرزه‌گویی بود در جماعتی که کسیکه جرا ت نمی‌کرد حتی مقداری از شب گذ شت پا به خیابان بگذارد بخاطر اینکه افرادی مست در خیابانها بودند زنها جرات اینکه بخواهند خود را از معرض چشمهای هوس‌آلود پنهان کنند نداشتند جامعه ای داشتیم که شیطان چندین سال به مسند قدرت نشسته بود در جامعه‌ای زندگی میکردیم که انوشیروانهای ظالم حاکم بودند محمدعلی قاجارها بودند ر ضاخانها و محمدرضا خانها بودند در جا معه ای بودیم که ما را یهودی خطاب میکردند سردمدارا ن ما افرادی نو کر صفت و خائن و ضد اسلام بو دند هو یدا ها، آمو ز گار ها این خا ئنین ایرا ن را به د ست کفار داده بو دند بخا طر اینکه خودشان چند صبا حی ز نده بما نند بله هر چه بگو یم کم است خبیثان و شغالان مسائل شوم خود را همه جا افکنده بو دند ایرا ن ما چون قبر ستا نی بو د که در آن صدای جغدی هم بلند نمی شد افرادی هم بو دند که اگر صدای آزادیخواهی را بلند میکردند صدایشان در گلو خفه میشد در این هنگام خدا وند فردی از فر زندان حسین (ع) برای ما فر ستاد و در میان ما آمد چون پدری مهر بان بر ما با نگ زد هان ای مردم شما کی خود را پیرو حسین(ع) میدانید شما که میگوئید ما مسلمانیم شما که میگو ئید ما پیرو قرآنیم حسین(ع) با خون خود در خت اسلا م را آبیاری کر د. از زن و مال و فر زندش در این راه گذ شت ولی شما فردی از یزید بدتر بر مسند قدرت نشسته اید از فرزندان شیطان بر او بشورید و او را سرنگون سازید در این راه اگر کشته شوید شهید هستید همه دست به دست هم دادند با با نگهای الله اکبر خود شان طا غوت را سر نگون سا ختند در این راه تعدادی ز یادی معلول و شهید داد ند و لی از پای ننشستند سیا هی رفت و نور آمد طا غوتیان را پای میز محا کمه کشاندیم همگی را به سزای اعمال کثیف خود شان ر سا ندیم نهادهای انقلاب تشکیل دادیم جمهور ی اسلامی روی کار آمد و مسلمانان متعهد و مسئول را به ر هبری جا معه انتخاب کر د یم افرادی که از همه چیزی خود گذ شته و فقط برای خدا کار میکنند با این همه مسائل و مشکلاتی که در این راه پر فراز و نشیب داشتیم دشمن یک لحظه فرا موش نکرده چو ن میداند منافع او در جهان به خطر افتاده دست و پا میزند هر روز به بهانه ای و در زیر پوشش نامی میخواهد که صدمه ای به این انقلاب بزند زهی خیال با طل روزی به نام کومله و دمکرات روزی منافق خلق و روزی چر یک فدائی و فرقان ر وزی لیبرال و ملی گرا ولی خوشبختانه رهبری آگاه و مسئول تمام تو طئه های آنها را با یک صحبت خنثی میکند این همه گفتیم برای این بو د که ما چه کر د یم ما برای این انقلاب چه نقشی دا شته ایم هر روز چند شهید داریم الان جنگ است که امام عزیز می فرماید مسئله اصلی جنگ است ما نباید جنگ را فرا موش کنیم ما که ادعای این را داریم که مسلمان هستیم در جنگی که میدا نیم حق هستیم و طر ف مقا بل باطل و میدانیم که شبها هنگام خواب مادرانی به بچه های خود شیر مید هند و زیر بمبهای صدام کشته میشو ند. میدانیم که سربازان کثیف بعثی به دختران مسلمان در بستان و خونین شهر چه کردند. می دانیم که حامیان صدام که ستون پنجم هستند در داخل شهرها چگونه اتوبوسها را آتش زدند و بچه های 4 و 5 ساله را زنده زنده سوختند می دانیم که فرزندان صدام ملعون چه بلایی به سر دفتر حزب جمهوری اسلامی و رجائی و باهنر دادند همه اینها و خیلی چیزهای دیگر را می دانیم. حق بودن این جمهوری و باطل بودن دیگران برایمان مشخص است ما باید همه کشته شویم ولی سازش با این خائنین نداشته باشیم هدفمان الله باشد همانطور که در صدر اسلام مشاهده کردیم و در این زمان هم مشاهده می کنیم. مسلم بن عوسجه یکی از همراهان امام حسین(ع) است همراه حسین(ع) می جنگد و شهید می شود پیرمردی است 70 ساله و فرزندی دارد مسلم که همیشه مسلم به او می گوید تو امام را تنها مگذار فرزندش به صحنه نبرد می آید امام به او می گوید تو برو نزد مادرت و سرپرست آنها باش جوان بر میگردد در نزد مادرش مادرش به او می گوید چرا برگشتی می گوید امام فرمود مادرش می گوید نه هرگز امام تنها است اگر می خواهی من از تو راضی شوم برو در راه خدا شهید شوی فرزند می رود و کشته می شود دشمن برای اینکه ضربه روحی به همسر مسلم بزند سر فرزندش را جدا می کند و در نزدش میاورد و میگوید این سر فرزندت او سر را پرت می کند به عقب و می گوید من چیزی را که برای خدا دادم هرگز نمی خواهم.  خیلی خواهران و مادران و همسرانی هستند که عزیزان خود را در راه الله از دست می دهند ولی صبور و خوشحالند که در راه حق داده اند و چیزی از این بهتر نیست. حالا به خانواده خودم می گویم من هرگز از شما نیستم من وارث خون شهدای این انقلاب هستم نه تنها من بلکه همه شما و من این احساس را میکنم که شهدا به ما می گویند چرا در خواب خرگوشی فرو رفته اید و چرا خون ما را نادیده میگیرید باید دین خود را نسبت به آنها ادا کرد. در این مملکت هزاران جوان معلول داریم چطور می توانیم ببینیم و ساکت نشسته باشیم. چطور می توانیم ببینیم که دشمنان داخلی سوء قصدهایی نسبت به این انقلاب دارند من دیگر فرزند این خانواده 4 و 5 نفری نیستم من فرزند این جامعه هستم فرزند 36 میلیون بلکه فرزند تمام مستضعفین جهان که چشم آنها باز است و می خواهند ببینند ما چه می کنیم. ما که به حیات اخروی و زندگی جاوید اعتقاد داریم ما که این دنیا را پوچ می دانیم ما که سعادت بشری را در مرگ می دانیم چرا باید از مرگ هراس داشته باشیم چرا ناراحت باشیم که در راه خدا شهید می شویم این افتخار است فرق نمی کند متاهل باشم یا مجرد. فقط چند کلمه ای می خواهم با خانواده ام صحبت کنم هر کاری که می کنید طوری انجام دهید که خدا را خوشش آید نه بنده خدا را. در راه خدا باشد اسلام را هرگز فراموش نکنید وحدت خود را حفظ کنید از حرفهای بیهوده بکلی بپرهیزید نسبت به همدیگر مهربان باشید اگر در جبهه به فیض شهادت رسیدم کسی حق هیچگونه اهانتی را به همسر و فرزندانم را ندارد و خدای ناکرده اگر چیزی گفتند شما صبر کنید خداوند از همه چیز آگاه است و از مسلم و مرضیه خوب نگهداری کنید. بچه های خوبی برای اسلام باشند. یاران امام زمان باشند حزب اللهی بار بیایند. پدر و مادرم اصلا ناراحت نباشند اگر مسلمان می دانند خود را. چون راهی که رفته ام حق است و چه بهتر انسان حق بمیرد. بله خداوند انسان را در معرض امتحان قرار می دهد تا ببیند چطور امتحان خود را پس می دهد در آخر باید بگویم خدای ناکرده امام را تنها نگذارید از روحانیت آگاه و  مسئول اطاعت کنید اتحاد خود را از دست ندهید و کوشش کنید که در مسیر الله حرکت کنید . و السلام.
هر که از من بدی دیده امیدوارم مرا ببخشد. به امید پیروزی حق علیه باطل و طول عمر امام عزیز.

بیوگرافی

نهم فروردين 1336، در روستاي رباط از توابع شهرستان كرمان متولد شد. پدرش‌ علي، كشاورز بود و مادرش رقيه نام داشت. تا پايان‌مقطع متوسطه درس خواند و ديپلم گرفت. سال 1358، ازدواج كرد و صاحب يك پسر و يك‌ دختر شد. سرپرست‌ شركت راه‌سازي بود، به عنوان بسيجي درجبهه حضور يافت. دهم ‌ارديبهشت1361، در خرمشهر براثراصابت گلوله به شهادت رسيد. مزار وي درگلزار شهداي زادگاهش واقع است.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1361/02/10
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
خرمشهر
عـملیـات :
بیت المقدس
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
3
ردیـف :
8
شـماره :
8

تصویرمـزار

شهیدهاعملیات بیت المقدسگلزار شهدای کرمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *