
بسم الله الر حمن الر حیم
«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ»
کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نگوئید بلکه آنها زنده اند ولی شما درک نمی کنید
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام بر حجة ابن الحسن مهدی موعود سرور عالم بشریت و با سلام و درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و سالار شهیدان حسین مظلو م و به تما می خانواده های معظم شهیدان و با سلام و درود به رزمندگانی که جان و مال خود را در این راه تقدیم اسلام و اسلام را با خون آبیاری می کنند و مرگ خونین را می خرند و زیر بار ذلت نمی روند.امت ایران امروز ما افتخارمان این است که در راه عقیده ای جهاد می کنیم که به حقانیت آن کا ملاً آگاهیم و غیر از این برایمان راهی نمی ماند یا پیروز می شویم و یا شهادت را چون اسلحه ای مر گبار بر فرق دشمن فرود می آوریم.خدایا حال که در انجام این ماموریت الهی هستیم تو را به یار ی می طلبیم و به تو سوگند یاد می کنیم که همیشه تا آخرین نفس در راه مقدس تو و برای یاری دین تو مستحکم و جان بر کف در راهت فداکاری کنیم.خدایا ما را یاری داده تا بتوانیم این امر مهم را آن چنان که شایسته مقام یاری حق تعالی است بجای بیاوریم.ما امروز در برابر تمامی رنج ها و مصیبت ها و ناکامی ها خود را آماده کنیم و جان خود را فدای اسلام و رهبر عظیم شأن انقلاب و ناموس مسلمین خواهیم کرد. ای یاران مگر جان را باید از دین و اسلام و مکتب حسین بهتر خواست این جان ما امانت است که خداوند داده و پس از چندی این امانت را پس خواهد گرفت و چه بهتر است که این جان را در راه خدا بدهیم.الان که این وصیت نامه را می نویسم حالتی دیگر دارم. به فردای اسلام می نگرم به امام حسین ویارانش می نگرم به آزادی کربلا می نگرم .وصیت نامه های شهیدان را به یاد می آورم که نوشته اند اسلام خون می خواهد.من هم مثل آنها خون می دهم.من میروم تا انتقام خون این شهیدان را بگیرم و این جان را فدای رهبر خواهم کرد .شهیدان عروسشان شهادت است و صیغه گلوله ها آنها را عقد خواهند کرد و امت حزب الله با مشت های گره کرده و کوبنده خود آنها را بدرقه خواهند کرد.مادرم این افتخاری است برای تو و مادرانی مثل تو و از تو می خواهم که زینب گونه با شهامت صبر استقامت کنی و با کمال رشادت مثل همان روزی که زینب دست دو پسر خود را گرفت و به حسین و اسلام و در راه خدا داد و با شهامت و دلیری صبر کرد تو هم با شجاعت و رشادت صبر کنی مادرم می دانم که شما زحمات زیادی برایم کشیده ای باید خودت مرا ببخشی و اگر در این راه شهید شدم گریه زاری نکنید که شهید هرگز گریه نمی خواهد.پدرم ای پدر ارجمندم .تو هم با صبر و استقامت در برابر تمامی رنج ها مقاومت کن مبادا روحیه خود را ببازی و فراق فرزندت گریه کنی که دشمن شاد شود استقامت تو نابودی دشمن است. بگویید که اگر جبهه نیاز جبهه نیاز داشته باشد فرزندانم را تقدیم انقلاب و اسلام و قرآن می کنم پس تو باید فرزندانت را لباس رزم بپوشانی و آنها را که براه خدا که جهاد است فراخوانی تا از حریم اسلام دفاع کنند و این وظیفه سنگین را بر دوش دارند از دوش خود بردارند و خوشحال باش که چنین فرزندی داشتی که برای اسلام و قرآن هدیه رهبر کردی و تنها خوا هش من این است که برایم ناراحت نباشید و سربلند در میان مردم زندگی را ادامه دهید باشد که خداوند بزودی اجرتان بدهد.
پیامی به ملت ایران بخصوص امت همیشه در صحنه شهید پرور جلگه کشکوئیه دارم.پیام من این است شما نباید جبهه ها را خالی بگذارید و کاری نکنید که از قافله سالارمان حسین عقب بمانید و همیشه آرزوهایتان شهادت باشد که شهادت بسیار گوارا است تا زندگی مذلت بار و مساجد را خالی نگذارید و در مجالس دعاها شرکت کنید و دعای کمیل را هر شب جمعه بخوانید و از امام اطاعت کنید و از انقلاب حمایت کنید و انتقام خون تمامی شهیدان را به هر نحوی که شده از کفر بی ایمانی بگیرید و در تشییع جنازه ها شرکت کنید و راه شهیدان را ادامه دهید و نگذارید خون شهیدان پایمال شود و مبادا اسلحه ای از آنها بر زمین بیفتد و کسی آن را برندارد و در پایان امیدوارم که در رزمتان شکست ناپذیر باشید و پیرو خط امام باشید و در راه خدا و یاری روح الله آنچنان پای خود را برزمین بکوبد و با لرزش زمین لرزه سنگینی را بر جان و اندام کفار بیاندازید امام را دعا کنید .خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
تاریخ 12/ 10/ 1365
بيستويكم آذر 1345، در روستاي يوسفآباد از توابع شهرستان رفسنجان بهدنيا آمد. پدرش حسن، كشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا اول راهنمايي درس خواند. كشاورز بود، به عنوان پاسدار وظيفه به جبهه اعزام شد. بيستودوم دي 1365، در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شد. مزار وي در روستای حسينآباد تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.
علی علیه السلام در فاصله ضربت خوردن تا شهادت چنین می فرما ید:
«به خدا قسم هیچ امر مکروه و خلاف انتظاری برای من رخ نداده است همانی رخ داده که می خواستم وبه آرزوی خود که شهادت است رسیدم مَثَل من مَثَل کسی است که شب تاریک در جستجوی آب صحرایی می گردد و ناگاه چاه آبی و یا سرچشمه ای پیدا می کند مَثَل من مَثَل جوینده ای است که به مطلوب خود نا ئل آمده است.غنچه گل سرخ آرام آرام شکفت .فضای خانواده آکنده از بوی عطر گل شد دیگر حسن این باغبان مهربان در انتظار نخواهد بود آری نام زیبایش را محمد گذاشت تا چون گل های محمدی همواره خوشبو باشد.محمد دوران سرشار از پاکی طفولیت را در روستایش سپری کرد و کم کم آماده رفتن به مکتب علم و تحصیل شد اما به خاطر مشکلات مشکلات فراوانی که داشت تا سوم راهنمائی بیشتر ادامه تحصیل نداد و همراه با همرزمانش محمود کاظمی و شهید علی حاج محمد رضایی راهی سرزمین عشق شد به آن امید که ناموسش،ملتش و انقلابش در پناه اسلام محفوظ باشند و به وصال یار نائل گردد.محمد آنقدر خوش اخلاق و مهربان بود که همه شیفته او بودند این سرباز مخلص و عاشق در شملچه وادی لاله ها پرپر گشت و گلستان لاله ها باری دیگر معطر شد .(ورودش در جمع گل های خوشبو تهنیت باد)
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه