
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و سلام و درود به ولی عصر(عج) و نایب برحقش خمینی بت شکن و سلام و درود به روان پاک شهیدان. وصیت نامه خود را شروع می کم.
شهادت می دهم که نیست خدایی جز خدای یگانه و شهادت می دهم که محمد(ص) رسول خداست و علی(ع) امام و ولی مومنین است. خدایا زمانی بود که من قادر به راندن پشه ای هم نبودم اما با نظر لطف و مرحمت تو من به جایی رسیدم که می بایست راه راست را پیشه گیرم ای خدا من اشتباه کردم و راه شیطان را رفتم، ای خدا من بنده گنه کاری بیش نیستم حال که من را می بری من را ببخش و ای خدای من، از عذاب آخرت تو می ترسم از جواب دادن به سوالات تو که از صرف کردن عمر خود و نماز و روزه و اینهاست می ترسم ای پدر و ای مادر کشته شدن من در میدان جنگ به معنی این نیست که شهید شدم آنگاه مرگ من فرا رسیده است و خواست خدا بوده است که در اینجا بمیرم . ای برادران و ای خواهران من که راه را اشتباه رفتم اما شما نروید اگر می خواهید راه راست را بروید همین بس که “اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم” وصیت می کنم شما را به تقوی الهی و نظم در امورتان. ای برادران مسئله مرگ خیلی مهم است. مرگ را به شوخی نگیرید خیلی سخت است البته برای کسانی که عمر خود را صرف عبادت خدا کردند خیلی هم شیرین حتی از عسل هم شیرین تر است اما برای کسانی چون من واقعا سخت است من نمی دانم در آن دنیا چه به سرم می آید آیا خدا از سر تقصیرات من خواهد گذشت یا نه. همه می دانید که به سوی خدا می روید پس چرا نمی خواهید که بدون شرمندگی و با رویی گشاده به استقبال مرگ بروید. ای پدر و ای مادر برای من گنه کار 1/5 سال نماز بخوانید و 2 ماه روزه بگیرید برای من زیارت اهل قبور بخوانید از تمام اقوام طلب عفو و بخشش دارم و امید دارم که اگر بدی از من سر زده ببخشند. پدر و مادر عزیزم از من راضی باشید. التماس دعا. به امید پیروزی رزمندگان اسلام و سلامتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی
احمد، تیرماه سال 1349 در شهر اصفهان متولد شد. پدرش محمد معلم بود و مادرش زهرا نام داشت. پدر و مادر احمد اصالتاً کرمانی بودند ولی پدر برای ادامه تحصیلات دانشگاهی به همراه خانواده به اصفهان مهاجرت کرده بودند.
احمد اما تحصیلات خود را تا دیپلم در کرمان سپری کرد. او از سال دوم راهنمایی شوق رفتن به جبهه را داشت، اما به علت کمی سن و کوچکی جثه، پدر و مادر از رفتن او ممانعت میکردند. در دوره دبیرستان بالاخره توانست پدر و مادر را قانع کند و با دستکاری شناسنامه، در شانزده سالگی به جبهه اعزام شود.
احمد با گذراندن آموزشهای لازم بهعنوان بیسیمچی در عملیات کربلای چهار حضور یافت و روز اول عملیات چندبار برای آوردن مجروحین و شهداء با قایق به جزیره امالرصاص رفت. در همین رفتوآمدها قایق او و همراهان مورد اصابت خمپاره دشمن بعثی قرار میگیرد و هر سه سرنشین قایق شهید میشوند.
احمد که بیسیم هم به پشت داشته، روز چهارم دیماه سال 1365 به شهادت میرسد و پیکر مطهرش به قعر آب فرو میرود و برای همیشه مفقودالاثر میشود.
سنگ یادبودی برای این شهید عزیز در قطعه 1، ردیف 14، شماره 20 گلزار شهدای شهر كرمان نصب شده است.
//به نقل از پدر شهید دانشی کهن آمده است:
به دلیل زخمی شدن، به مرخصی آمده بود، بخیههای زخمش نه تنها خوب نشده بودند، بلکه چرکی هم شده بودند. هر چه کردیم که از رفتن دوبارهاش جلوگیری کنیم، نشد که نشد.
او را به ترمینال رساندم. موقع خداحافظی رو به من گفت: بابا اینبار من شهید میشوم، خواهش میکنم فعلا به مادر چیزی نگویید.
اشکم را در آورد. به او گفتم: این حرفها را نزن، انشاالله به سلامت بر میگردی. رفت و دیگر برنگشت.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه