احمد زینلی زاده نوقی

نــام :
احمد
نـام خـانوادگـی :
زینلی زاده نوقی
نـام پـدر :
حسین
تـاریخ تـولـد :
1341
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بسمه تعالي

خدمت پدرگراميم و مادر عزيزم سلام

با درود به حضرت امام ولي عصر و نائب برحقش خميني روح الله و ملت مبارز و شهداي صدر اسلام و با پيروزي جنگ حق عليه باطل اين نامه خود را از فرسنگها راه دور برايتان مي نويسم خدمت پدرگرامي و مادرعزيزم و خواهران و برادران مهربانم از جمله طيبه وطاهره و اعظم و اكرم و محسن و علي و فاطمه و صديقه همه را سلام فراوان مي رسانم خدمت بي بي فاطمه سلام فراوان مي رسانم خدمت پدربزرگ و بي بي خديجه سلام مي رسانم خدمت علي زينلي عموي عزيزم و همچون ديگرعموهايم آقاي محمد زينلي و حاجي زينلي سلام فراوان مي رسانم خدمت عمه ها يك به يك سلام فراوان مي رسانم خدمت آقاي استاد قاسم و محمد يوسفيان با خاله ها سلام فراوان مي رسانم خدمت دايي احمد و دايي محمود با اهل منزل سلام مي رسانم پس از دعا و سلام خدمت جليل بهنويي با اهل منزل و مردم مبارز ذانوقرآباد سلام فراوان مي رسانم باري از شما پدرگرامي مي خواهم كه اگر من در طول زندگي بتو خدمت كنم وزحمات ديرينه اي كه شما عرض 20 ساله براي من كشيده ايد طلب بخشش مي كنم و باز از شما خواهران و برادرانم تقاضا دارم كه اگر من حق برادري را در شما رعايت نكردم و گاهي باعث رنج و ناراحتي شما گشتم به بزرگي خود مرا ببخشيد اين نامه اي را كه به شما مي نويسم مبادا خدايي ناكرده ناراحت بشويد بلكه به جاي ناراحتي مادر خود را نسبت به من راضي سازيد و شما خود بهتر مي دانيد اي پدر اگر در زندگيم گاهي بر شما اخم وبدخلقي نسبت به شما كردم از من راضي باشي و مخصوصا تو اي مادر كه ممكن است شما را با كم عقلي خود و اذيت و آزاركرده باشم واقعا به بزرگي خود مرا ببخشيد چون اگر شما پدر ومادر از فرزند خود راضي نباشيد خدايش هم بر او راضي نيست اما درپايان عذرخواهي يك توصيه كوچك هم به شما دارم اما خجالت مي كشم چون من كوچكتر از آن هستم كه شما را نصيحت كنم اي عاشقان راه امام شما مي دانيد كسي كه براي دفاع اسلام و قران خود را در نبرد با دشمنان كفر به ستيز برخواست امكان باز نگشتن هم زياد است و اگر فردي با لياقت باشد و به درجه رفيع شهادت و به لقاح الله مي پيوندد اگر چه ماچنين لياقتي را نداريم اما از خدا خواستاريم  كه چنين افتخاري را به ما عنايت فرمايد. و شما هم چيزي را كه در راه خدا بخشيديد نبايد چشمتان به دنبال آن يعني بازگشت آن باش ودر چنين مرحله اي بايد از فرزند خود دل بر كنيد. و به شما بگويم كه پيش خود فكر نكنيد كه فقط شما چنين فرزندي را به جهاد در راه خدا فرستاديد بلكه تاكنون صدها هزار نفر چون من فداي اسلام و قرآن شده اند من يك نفر هم روي آن صدهزارشهيد يعني در جايي كه خونهاي پاكي چون بهشتي ها و 72 تن يارانش و چون رجايي و باهنرها همچون مطهري ها و روحانيت و علماي ديگري ريخته شود من كه خاك ته پاي چنين شخصيتهايي نمي شوم مبادا با كشته شدن من حتي يك قطره اشك بريزيد چون آن چيزي را كه ما مي خواهيم عزيزتر از اين خونها است و آن قران است كه ؟؟ 1400 سال از دستما رفته بود والان بايد با خون من و شما اين اسلام را آبياري كنيم تا انشاءالله اين اسلام بدست  حضرت مهدي (عج) برسد. و در خاتمه از شما پدر گراميم كه واقعا پدري خود را نسبت به فرزندنت به جا آوردي و من از چنين  پدري رضايت دارم و مي گويم كه اگر من به شهادت رسيدم مبادا شما خانواده عزيز بر مردم منت بگذاريد كه ما چنين فرزندي را داده ايم و اگر شما فرزندي را از دست داديد براي خدا داديد و براي ملت نداديد و سعي كنيد كه اخلاقتان را نسبت به مردم سنگين تر و روخندان تر باشيد تابا اين عملتان روح فرزندتان را در نزد خدا شاد سازيد . واز توي پدر و مادر مي خواهم كه نسبت به خواهرانم و برادرانم خوب رفتار كنيد مبادا كه با خلافي كوچك كه از سوي آنها سر مي زند آنها را سرزنش و بلكه به باد كتك بگيريد و هيچگاه فرزندتان را با زور و كتك ادب نياموزيد چنانكه حضرت سجاد(ع) مي فرمايد اگر خلافي را از سوي فرزندانتان مي بينيد آنهارا هيچوقت كتك نزنيد كه بدتر تربيت خواهد شد بلكه با فرزندتان چند روزي قهر كنيد تا بچه خودش احساس تنهايي كند و خود را درك كند چنانچه من در طول زندگيم بارها ديده ام هرگاه كه خلافي از من سر مي زد هر وقت كه شما پدر با من حرف نمي زدي من در وجود خود احساس مي كردم كه شايد خطايي كردم پدرم يا مادرم اينطور نسبت به من بدبين هستند و من سعي مي كردم تا خود را براي دفعات بعد بسازم و ديگر مرتكب خلاف نشوم اما اين راهم آموختم كه با بدخلقي و زور و اجبار كسي ساخته نمي شود بلكه هرچه لجوج تر بشود پس بايد تا اين نصيحت كوچك را از فرزندناقابل خود بپذيريد و اين نصيحت شامل حال تمام خانواده مي شود ديگر عرضي نيست جز دوري شما.

اين كاغذي را كه نوشتم هم شامل جزئي وصيت بود وهم شامل نامه

اين نامه در شب شنبه 1367/2/3 در حضور بچه هاي كاروان و آشيخ محمد هاشميان و افارفلاح و ديگر روحانيون كه آنها در حال شام خوردن بودند و من هم در گوشه اي سنگر مسجد در كنار آنان اين نامه را نوشتم تا توسط آنها اين نامه بدست شما برسد. ما الان در پشت خط هستيم و داريم آمادگي پيدا مي كنيم انشاالله براي حمله آخري و همچنين رضا حسين جان هم در كنارم است كه نامه را مي نويسم و بارضا پيش هم هستيم او در گردان ديگر و من در گردان ديگري هستم . والسلام

بیوگرافی

چهارم فروردين 1341، در روستاي احمديه از توابع شهرستان رفسنجان متولد شد. پدرش حسين، كشاورز بود و مادرش ‌صغري نام داشت. تا پايان مقطع متوسطه در رشته تجربي تحصيل كرد و ديپلم گرفت. پاسدار بود، دهم‌ ارديبهشت 1361، با سمت تک‌تیرانداز در خرمشهر بر اثر اصابت گلوله به پا، شهيد شد. مزار وي در روستای روانمهران تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1361/02/10
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
خونین شهر
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *