
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
(وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ)
اگر در راه خدا کشته شده یا بمیرید در آن جهان به آمرزش و رحمت خدا نائل شوید و آن بهتر از هر چیزیست که در حیات دنیا برای خود فراهم توان آورد.
با درود به امام عصر و نائب برحقش امام امت خمینی بزرگ و با سلام به روان پاک شهدای اسلام از زمان آدم تا بحال و با امید پیروزی حق علیه باطل چند کلمه ای را به عنوان وصیت می نویسم.
خدایا، بار الها وجودم سراسر پر ازگناه و معصیت است، ای بخشنده مهربان چگونه رو به درگاه تو آورم خودم خجالت می کشم در خانه ات بیایم ، اما چه کنم خودت گفتی بیا خودت در قرآنت گفتی اگر گناه کردی توبه کن، خودت گفتی اگر گناهکار مرا صدا بزند سه بار به او لبیک می گویم، خداوندا من به درگاهت آمده ام گناهانم را ببخش.
خداوندا اگر گناهانم را بخشیدی اگر صلاح میدانی لیاقت شهادت را نصیب من بگردان. هرچند می دانم که لیاقت شهادت را ندارم اما با اینحال تقاضا می کنم از خداوندیکه دریای بیکران رحمت است. خدایا دلم نمی خواهد در رختخواب بمیرم و یا جای دیگر با یک بیماری و یا حادثه ای مختصر از این دنیا بروم خداوندا من می خواهم در راهت با مشکل ترین مرگ یعنی قطعه قطعه شدن بمیرم. پس ای خدای مهربان دعای این بنده ضعیف و گناهکارت را مستجاب کن و این مرگ سخت را نصیب من بگردان.
سخنی با برادران عزیزم: ای برادران همیشه در کارهایتان بیاد خدا باشید، هرکاری می کنید برای رضای خدا باشد. هر قدمی که بر می دارید برای خشنودی و رضای خدا باشد، برادران عزیز در کارهایتان نظم را رعایت کنید. هر چه نظم و انسجامتان بیشتر باشد بر دشمن بیشتر غلبه پیدا می کنید ولی اگر متفرق باشید و بی نظم دشمن بر شما غلبه پیدا میکند و آن وقت است که دیگر نمی توانیم انقلابمان را صادر کنیم. آن وقت است که اسلام در بین مسلمین از بین می رود دیگر فلسطین از دست رژیم اشغالگر یعنی اسرائیل نمی تواند نجات پیدا کند. خلاصه برادران عزیز همیشه در کارهایتان با هم باشید . برخوردهایتان با یکدیگر برادرانه باشد، در کارهایتان صادق باشید.
سخنی با امت انقلابی: ای مردم شهید پرور ، ای مردمی که همه چیزتان را برای انقلاب دادید، مالتان را، جانتان را ، فرزندانتان را در راه به ثمر رسیدن این انقلاب از دست دادید، ای مردم عزیز بیایید با هم باشید، وحدت کلمه را حفظ کنید در کارهایتان متفرق نشوید. به رسیمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید که اگر اینطور باشد (وحدت داشته باشید) در کارهایتان پیروز هستید و بر دشمن زبون غلبه خواهید کرد. هیچوقت برای گرفتن ارزاق عمومی صف نکشید که دشمن و منافقین داخلی را خوشحال کنید شما که تا بحال در راه خدا از همه چیز خود گذشتید از این به بعد هم نگذارید دشمن سوء استفاده ای کند و این انقلاب را به پیش ببرید تا قیام و ظهور حضرت مهدی (عج).
چندکلمه ای با خانواده ام: ای پدر و مادر عزیز شما برای من بسیار زحمت کشیدید خیلی سختی کشیدید تا مرا بزرگ کردید اما من هیچ وقت این زحمات شما را جبران نکردم و همیشه باعث اذیت و رنجش شما شده ام از شما می خواهم مرا حلال کنید و ببخشید. برای من گریه و زاری نکنید و ناراحت نشوید برای اینکه من پیش از آنکه فرزندی برای شما باشم، بنده ای هستم برای خدا و خدا هر وقت که خواست بنده اش را می برد. از برادران و خواهرانم می خواهم در خط امام و ولایت فقیه باشند و از برادرانم می خواهم که راهم را ادامه بدهند و خواهرانم مانند زینب راه مرا ادامه دهند.
چند کلمه ای با عیال مهربانم: عیال مهربان و عزیزم سلام عرض می کنم. امیدوارم حالت خوب باشد می دانم تو خیلی سختی کشیدی و برای من خیلی رنج بردی اما من زیاد به تو محبت نکردم ولی دلم می خواهد مرا ببخشی و حلال کنی. اگر کوچکترین ناراحتی از دست من دیدی مرا حلال کنی که دیگر دستم از این دنیا کوتاه است برای من گریه و زاری نکنید مانند زینب صبر و استقامت داشته باش و بدان که من در راه خدا شهید شده ام پس چه افتخاری از این بالاتر. در پایان از شما و خانواده ام می خواهم که همیشه در خط امام و ولایت فقیه باشید در دعاها و نمازهای جمعه و جماعات شرکت کنید همیشه به مساجد بروید و مساجد را خالی نگذارید که به قول امام مساجد سنگر هستند خلاصه هر کاری بکنید برای رضای خدا باشد و در راه خدا قدم بر دارید. بیش از این مزاحمتان نمی شوم. از قول من از تمام دوستان و آشنایان و اقوام و خویشان حلالیت بطلبید. والسلام. 62/7/26
يكم فروردين 1341، در روستاي ده يعقوب از توابع شهرستان زرنـد چشم به جهان گشود. پدرش علي و مادرش بيبي نام داشت. تا پايان مقطع متوسطه در رشته اقتصاد تحصيلكرد و ديپلم گرفت. سال 1362، ازدواج نمود و صاحب يك دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. پنجم آبان 1362، در مريوان توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. مزار وي در شهرستان كرمان واقع است.
بسم الرب شهداء والصدیقین
بنام ا… پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود به محضر مقدس بقیه الله الاعظم رواحنا لمقدمه الفداء و بر نائب برحقش رهبر همیشه بیدارمان امام خمینی. با سلام و درود به رزمندگان جبهه های نور علیه ظلمت این رهروان راه حسین ابن زاهدان شب و شیران روز.
و با سلام و درود به شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی، خصوصا شهدای بخون خفته عملیات والفجر 4 و برادر شهیدمان حسن شعبانی.
شهید حسن شعبانی در سال 1341 در یکی از روستاهای دورافتاده زرند کرمان بنام ده یعقوب در خانواده ای مستضعف چشم به جهان گشود. وی دوران کودکی را در روستای مذکور سپری و پس از دوران کودکی براثر فقر مادی که از ظلم و جور رژیم ستم شاهی به خانواده ایشان و هزاران ایرانی دیگر تحمیل شده بود و برای امرار معاش خانواده همراه با ایشان به کرمان کوچ نموده و در یکی از محله های مستعضف نشین شهر اقامت گزیدند. شهید حسن دوران تحصیلات ابتدایی خود را در دبستانهای صدق و سعدی و دوران راهنمایی را در مدرسه فروغ کرمان گذراند و جهت ادامه تحصیلات وارد دبیرستان امام شد. و از همان هنگام بود که تحولی عظیم در فکر و روح او ایجاد شد و با درک فساد و ظلم رژیم و با قلبی آکنده از عشق به مکتب مبارزات خود را آغاز نمود و همراه با گروهی دیگر از دانش آموزان به پخش اعلامیه های امام که از نجف می آمد، می پرداخت. حسن در اوج درگیری ها و تظاهرات همراه با سایر امت و یارانش پیشاپیش صفوف شرکت می نمود. و همچنین در آتش سوزی مسجد جامع کرمان مورد ضرب و شتم قرارگرفت و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با درک این مطلب که انقلاب احتیاج به فعالیت و از خودگذشتگی دارد در جهاد سازندگی همراه با دیگر برادران به روستاها رفت و مشغول به خدمت به اسلام شد. و با شروع جنگ تحمیلی چون می دید وجود او در جبهه بیشتر نیاز است از طریق بسیج سپاه پاسداران به جبهه های جنگ عزیمت نمود. و پس از گذراندن یک دوره 3 ماهه بازگشت و به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و پس از طی کردن دوره آموزشی در ستاد منطقه شش مشغول انجام وظیفه شد ، چون در سر شور حسین داشت برای دومین بار عازم جبهه شد و بعد از بازگشت از جبهه برای تکمیل کردن دین خود و بجای آوردن سنت رسول الله همسری انتخاب کرد. هنوز چند ماه از ازدواج وی نگذشته بود که برای انجام مأموریتی به جبهه عزیمت نمود و بسلامت بازگشت . این بار برای چهارمین بار به ندای حسین زمان لبیک گفت و برای دیدار با معشوق خود به اصرار زیاد در عملیات والفجر چهار شرکت کرد . و در فجر خونین 62/8/5 همچون کبوتری خونین همچون خورشید منطقه پنج وین را نورانی و اشعه های رنگین خورشید را شرمسار کرد و بانگ الله اکبرش در دره ها و کوههای منطقه طنین انداز بود.
روحش شاد و راهش پررهرو باد
حسن، اول فروردینماه سال 1341 در روستای دهیعقوب از توابع شهرستان زرند متولد شد.
پدرش علی و مادرش بیبی نام داشتند. حسن تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد تحصیل کرد و دیپلم گرفت.
او سال 1362 ازدواج کرد و مدتی بعد بهعنوان پاسدار به جبهه اعزام شد و سرانجام سال 1362 در عملیات والفجر چهار در مریوان بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه