
بسم الله الرحمن الرحیم
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
کسانیکه در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه زنده اند و در نزد خداوند روزی می خورند.
شکر می کنم خدا را که این توفیق را به من داد که بتوانم وظیفه شرعی خود را در حد توانائیم نسبت به اسلام و قرآن انجام دهم. در مدت عمرم این زمان که عازم به جنگ میباشم بهترین زمان عمرم می بینم. از خدا تقاضا کرده ام که مرا در بستر نمیراند و مرا در راه اسلام به دست شقی ترین بندگان بمیراند . آرزویم از خدا این است که به من ایمانی عطا کند که فقط راه حسین(ع) را دنبال کنم. هدف من از رفتن به جبهه فقط برای برانداختن کفر و ظلم و ستم است که به مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود و مکتبی را که پذیرفته ام مسئولیتی سنگین به دوشم احساس می کنم. باید دین خود را تا آنجا که در توان دارم به اسلام و مردم مظلوم ادا نمایم. بالاخره پس از چندین سال زندگی به یاری حق به هدف خود رسیدم و هیچ چیزی در زندگی جز شهادت در راه خدا آرزوی من نیست و هیچ چیز نمی تواند گلوی تشنه مرا سیراب کند جز شهادت، شهادت، شهادت.
بدانید و آگاه باشید که هر کس می خواهد به سعادت برسد باید گوش دل به الله بسپارد و هر چه می کنید برای او باشد. باید همیشه به یاد الله و مرگ بود. باید دانست که همه چیز را خدا می بیند و می شنود. اما ای کسانی که تا به حال مقاومت کرده اید و مردانه جنگیده اید و شما ای کسانی که فرزندانتان به سوی معشوق رفته اند و شما روی آنها را نمی بینید مسئولیت شما خانواده های معظم شهدا سنگین تر از دیگران است. باید حافظ خون فرزندانتان باشید و نگذارید خون شهیدان پایمال گردد. باید دشمن از بین برود . باید به دنیا ثابت کرد که یاران حسین(ع) همچون حسین(ع) تا آخرین لحظه برای رسیدن به هدف جان فشانی خواهند کرد.
وصیت می کنم اگر در این مسیر مقدس جهاد کشته شدم از خون ناچیزم درخت تازه روی اسلام آبیاری شود و پدر و مادرم هر وقت که به یاد فرزند خود افتادید به یاد فرزندانی باشید که بدن پاره پاره آنها را مادرانشان ندیده اند. پس منتظر من نباشید. چون نرفته ام که زنده برگردم. رفته ام تا مبارزه با کفر کنم و بکشم و اگر کشته شدم که آرزوی من است وصیت می کنم برای من اشک نریزید.
در پایان از شما می خواهم امام را تنها نگذارید در خاتمه چند سفارش به خواهران حزب الهی که باید به آنها بگویم ای خواهرم حجاب اسلامی را در پیش گیرید و به مطاع دنیوی لباسهای رنگارنگ میندیشید و در راه پیاده نمودن زندگی زینب گونه بیندیشید و به یاد خدا باشید و احساس مسئولیت کنید نماز را از یاد نبرید و همیشه به یاد سوره ولیعصر باشید.
چند کلمه به برادران حزب الهی : برادران از خدا بترسید و تقوی را پیشه خود کنید که خداوند با متقیان است. نکند خدایی نکرده از یاد خداوند غفلت ورزید و از هوای نفس پیروی کنید در پیاده نمودن مسائل اسلامی بکوشید تا زودتر و بهتر ساخته شود وفادار باشید که این راه پیروزی شما بر کفر است. والسلام.
يكم خرداد 1344، در روستاي سلطانآباد از توابع شهرستان بافت متولد شد. پدرش حبيب، كارگر و كشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پايان مقطع ابتدايي درس خواند. سال 1363، ازدواج كرد و صاحب يك دختر شد. كارگر و كشاورز بود، به عنوان پاسدار وظيفه در جبهه حضور يافت. بيستوهفتم دي 1365، در شلمچه به شهادت رسيد. پيكر وي مدتها در منطقه برجا ماند و پس از تفحص سال 1376، در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه