
بسم الله الرحمن الرحیم
الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ
قال الله تعالی فی القران الکریم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا
چرا در راه خدا به جنگ نمی روید. همان مستضعفان از مرد و زن و فرزندان که می گویند، خدایا ما را از این محل که ظالمان بر آن حاکم هستند نجات بده و از جانب خودت برای ما یاور و همکاری بفرست.
قال رسول الله. سزاوار نیست برای مرد مسلمان شب را سحر کند مگر اینکه وصیت او زیر سرش باشد.از آنجا که وظیفه دارم چند جمله ای بعنوان وصیتنامه به یادگار بگذارم و پیامی به برادران و خواهران مسلمان عرضه کنم، لذا برای انجام وظیفه وصیتنامه را با نام خدا شروع می کنم.
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد (ص)عبده و رسوله و انه سیدالاولین و الا آخرین. و انه سید الانبیاء و المرسلین اللهم صل علی محمد و آل محمد و اشهد ان علی ولی الله و اشهد ان خمینی جلوه روح الله
حمد و ستایش خدایی را بجا می آورم که ما راتسلیم شدگان امرش قرار داد و با هدایت خود دریچه های نور و پاکی و آزادگی را در جهان بر ما گشود و از درگاه سراسر لطفش تقاضا دارم که تا واپسین دم حیات قدمهای ما را نلغزاند. بار الها تو را سپاس می گویم زیرا حقیقت عشق را به من آموختی ودر این دریای امواج غرقم ساختی و تو را سپاس می گویم که تمام زنجیرهایی را که نفسم بر وجودم کشیده بود، گسستی و دور انداختی و تنها طوق بندگی خودت را برگردنم آویختی. خدایا چه زیباست زندگی در راه تو و شهادت برای دین تو.
چه زیباست در مقابل تو بخاک افتادن و چه زیباتر بخون غلطیدن و با وضوی خون نماز خواندن.
خدایا تو شاهد باش که تنها در راه تو قدم برداشتم و تنها در مقابل تو بخون غلطیدم.
یا حسین(ع) ای آموزگار شهادت و ای سوخته شعله های سرکش عشق به تو اقتدا کردم و تو شاهد باش که همچون یارانت به یاریت برخاستم و ندای پر صلابت (هل من ناصر ینصرنی) تو را لبیک گفتم.
و سلام بر تو ای رهبرم ای نور فیاض و پیرجماران . سلام بر تو که نامت را وقتی شرق و غرب می شنوند بدنهایشان بلرزه می افتد. ای امام تو شاهد باش که تا دم مرگ از اسلام پشتیبانی کردم و پیرو خط تو یعنی ولایت فقیه بودم.
و اما شما مردم – بدانید که ما برای حفظ اسلام و انقلاب جان خویش بر طبق اخلاص نهاده ایم و با ریختن خون تکاتک شهدا وظیفه شما به مراتب سنگینتر می شود . نکند که زندگی حیوانی دنیا شما را از آخرتتان باز دارد که خدا با خون همین شهدا بر شما اتمام حجت کرده است. نکند که عده ای خونشان را بدهند و عده ای در پی مقامات و ریاسات چند روزه دنیا باشند که این روش بقول امام عزیز خوی حیوانی است.
مردم نکند که امام را تنها بگذارید. همانطور که مردم کوفه حسین (ع)ذریه زهرا (س)را تنها گذاشتند، زیرا که خدا بر شما عذابی نازل خواهد کرد که همه شما هلاک شوید و هر چه دعا کنید دیگر نجاتی در پی نخواهد داشت. تا یک نفرتان زنده هست باید ادامه دهنده خط امام و خون شهدا باشید، مگر ما بهتر از خانئان حسین بن علی (ع)هستیم که هم چیزشان را فدای اسلام و رهبرشان کردند، نه هرگز.
مردم سعی کنید که از روحانیت متعهد و دلسوز انقلاب و اسلام جدا نشوید. خانواده های شهدا را در بین خود عزیز نگهدارید. بی تفاوت نباشید در اجتماعات اسلامی که تقویت اسلام وانقلاب هست ، فعالانه شرکت کنید.
و اما ای جوانان ، جبهه ها را فراموش نکنید. قدر این نعمت را بدانید بیش از هزار سال است که سالکان الی الله انتظار باز شدن راه جهاد را می کشند. و خدا لطفی کرد و باب جهاد را که بقول مولا علی (ع) دربی از دربهای بهشت است بر روی ما گشود. قدر خودتان را بدانید و نترسید از اینکه کشته شوید، زیرا خدا برای هر کسی اجلی قرارداد و تا اجلش سر نرسد، نخواهد مرد و اگر اجلش سر رسد آنها را مرگ در خواهد یافت. اگر چه به قول قرآن در قلعه های محکم باشند.
و از همه حلالیت می طلبم و اگر کسی حقی بر گردنم دارد به پدرم مراجعه کند.
و اما پدر و مادرم سلام بر شما که چنین فرزندی را در دامن خود پروراندید. امیدوارم که مرا حلال کنید و ببخشید.
مادرم من امانتی در دست شما بودم که باید می رفتم و خوشحال باشید که فرزندتان را به قربانگاه عشق فرستادید. انا لله و انا الیه راجعون
پدر و مادرم مرا حلال کنید زیرا بقول پیامبر اسلام رضای خدا در رضای والدین هست.
مادرم در شهادتم گریه و زاری نکنید و اگر دلتان شکست برای اباعبدالله (ع) گریه کنید و از برادران و خواهرانم می خواهم که مرا حلال کنند. باشد که همه ما مورد شفاعت امام حسین (ع) در روز قیامت واقع شویم.
و اما همسرم از شما راضی هستم زیرا که توانستید وظیفه همسری خویش را به خوبی اداء کنید و تمام مشکلات زندگی یک پاسدار را که بخاطر حفظ اسلام و انقلاب با آن مواجه هست ، تحمل کنید. بنابراین شهادتم را نیز تحمل کنید و با تربیت فرزندان صالح و مؤمن به حفظ اسلام و انقلاب کمک کنید و حلالم کنید، باشد که با فاطمه زهرا (س) و زینب کبری (س) محشور شوید.
و اما فرزندان (علی، مهدیه، محمد، محسن و فاطمه) از مادرتان اطاعت کنید. سعی کنید در آینده که بزرگ شدید همانند پدرتان آزاده باشید و هدفی را که پدرتان در آن راه جان باخت فراموش نکنید. وفادار به اسلام انقلاب و امام باشید. وافتخار کنید که پدرتان در این راه به شهادت رسیده است. سعی کنید با تحصیل علوم جدید و قدیم دینی افراد صالح و خدمتگزار به اسلام و مسلمین باشید و اگر ما نتوانستیم راه کربلا و قدس را باز کنیم، شما این راه را ادامه دهید. تا انشاءالله در رکاب مولا و امام زمان (عج) شمشیر زنید.
والسلام علی من اتبع المهدی 1363/5/9
خدایا خدایا تو را به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
قسمتی از وصیتنامه شهید عباس حسینی
خدایا چه زیباست زندگی در راه تو و شهادت برای دین تو
بسمه تعالی
مانده زفهم تو دلم بی نصیب معجزه عشق! غروب غریب
نام تو را بردم و قلبم شکست مثل شهیدان، تو غریبی، غریب
بیرون افراشته زخم تو حادثه ای پر زفراز و نشیب
زیر آسمان پاک روستای احمد آباد فرزندی چشم به جهان گشود. سال 1337 آغاز زندگی اوست او در یک خانواده مؤمن و معتقد روستایی مراحل زندگی را گذراند. وی تاسال پنجم ابتدایی بیشتر ادامه تحصیل نداد و به خاطر مشکلات و مسائل مادی زیادی که داشت ترک تحصیل نمود. وی در زمان انقلاب در سال 1357 در راهپیماییها و حرکتهای ضد رژیم شرکت فعال داشت و در همین زمان بود که برای انجام خدمت مقدس سربازی راهی شد و در نیروی کمیته (نظام سابق) به انجام خدمت مشغول شد و از آنجا به منطقه منوجان و کردستان منتقل شد. او درس شجاعت را از مولایش حضرت ابوالفضل آموخته بود. با تمام وجودش تلاش می کرد که بتواند به مردم کشورش خدمت کند. از همین رو پس از پایان سربازی اش وارد نیروی سپاه پاسداران شد. شهید عباس حسینی از سال 1359 تا هنگام ملاقات معشوق در جبهه حضور فعال داشت و به دشمنان فهماند که ایران اسلامی با وجود چنین جوانانی هرگز شکست نخواهد خورد. ایمان بالای او و خوش اخلاقی وی همه را علاقمند به خود کرده بود. ایشان در سال 1357 ازدواج نمود و حاصل ازدواج او 5 فرزند است. وی 6 سال در جبهه ها حضور داشت. سرانجام در 19 دیماه 1365 در سن 28 سالگی در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد. چقدر سبکبال با لباس برازنده اش روی زمین قدم گذاشت و شهد نوشین شهادت را نوشیدی و چه آرام و دلپذیر با خدایت راز و نیاز می کردی ، فقط می گویم می ستایمت ای همدم و یاور حسین.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه