علی رضا بنی اسدی

نــام :
علی رضا
نـام خـانوادگـی :
بنی اسدی
نـام پـدر :
طهماسب
تـاریخ تـولـد :
1349
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بسم رب الشهدا و الصدیقین

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون(کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده ندانید، بلکه آنها زنده هستند و نزد خدای خود روزی می خورند.)

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود بر منجی عالم بشریت و نائب بر حقش خمینی بت شکن و با سلام و درود بر رزمندگان و با سلام و درود بر شهیدان گلگون کفن راه انقلاب اسلامی.

وصیت نامه خودم را با عرض سلام خدمت پدر و مادر عزیز خودم، و با عرض سلام خدمت خواهران و برادرانم و مردم شهید پرور بروات آغاز می کنم. امیدوارم هیچگونه ناراحتی از من نداشته باشید. پدر جان و مادر جان ممنون از اینکه این بنده را تا این سن و سال رسانده اید و بعد مرا به اینجا فرستاده اید تا در راه خدا خدمت کنم. همین طور که در قرآن آمده است: و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه. با دشمنان خدا پیکار کنید تا فتنه از روی زمین بر طرف شود. و همانطور که امام می فرماید جهاد در راه خدا یک تکلیف الهی است و ما باید به این تکلیف الهی عمل کنیم تا خدا از ما راضی شود و حرف به گوش امام کرده و به این سرزمین آمدیم تا بتوانیم به ندای امام لبیک گفته و راه شهیدان را ادامه دهیم. پدر جان، مادر جان می دانم شما برای من عزیز هستید اما اسلام عزیزتر است. پدر جان و مادر جان اگر بدی از من دیده اید و یا در حق شما کوتاهی کرده ام مرا ببخشید چون می دانم حق به گردن من دارید و از خواهران و برادرانم و همه قوم و خویشانم می خواهم که اگر از من بدی دیده اند یا در حقشان کوتاهی کرده ام مرا ببخشند. والدین عزیزم ناشکری خدا را نکنید و از اینکه من در راه خدا به شهدات رسیده ام شکر خدای را به جا آورید چون در قرآن آمده است: الا بذکر الله تطمئن القلوب. همانا که دل به یاد خدا آرام گیرد. پدر جان موقعی که به من اجازه دادی به جبهه بیایم نمی دانی که چه قدر خوشحال شدم چون ما باید همچون حسین در راه خدا بجنگیم تا پیروزی کامل به دست آوریم و راه کربلا را باز کنیم. ما باید برای خدا خدمت کنیم تا خدا از ما راضی شود. ما باید به جبهه برویم تا بتوانیم ادامه دهنده راه شهیدان باشیم. نباید خون شهیدان را پایمال کنیم. از پدر و مادر و خواهران وبرادرانم می خواهم که برای من سیاه نپوشند و گریه نکنند. من دو تا روزه قضا دارم. قضای این روزه ها را به جا آورید. و یک خواهش دارم و این است که مرا در کنار داوود اعتمادی و ابوالحسن عسکری و محمد رحیمی و داوود بنی اسدی به خاک بسپارید. از مردم شهید پرور بروات و بم می خواهم که به جبهه ها بیایند تا بتوانند ادامه دهنده راه شهیدان باشند. از مردم شهید پرور بروات و بم و مخصوصا خانواده خودم می خواهم با شرکت خودشان در دعاها و نماز جمعه و تمام مجالس می توانند پشت جبهه ها و جبهه ها را گرم نگه دارند و مشت محکمی بر دهان این بعثیان و یاوه گویان شرق و غرب بکوبند. و در پایان از خدا می خواهم که مرا رستگار کند. به امید سلامتی امام و امت و ظهور مهدی(عج) و پیروزی اسلام و مسلمین. دیگر عرضی ندارم والسلام. از همه طلب عفو بخشش و التماس دعا دارم. شهیدان قلب تاریخند. لحظات آخر دیدار با پدر جلو مسجد امام بود. دعا به جان امام و رزمندگان را از یاد نبرید.

بیوگرافی

یکم ارديبهشت 1349، در شهر بروات از توابع شهرستا ن بم به دنيا آمد. پدرش طهماسب، كشاورز بود و مادرش رخساره نام داشت. دانش‌آموز اول متوسطه در رشته انساني بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيستم دي 1365 ، با سمت كمك آرپي‌جي‌زن در شلمچه بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1365/10/20
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
شلمچه
عـملیـات :
کربلای5
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *