
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه پاشدار مفقود الاثرشهید ایر ج حافظی
این و صیت نامه انسان را میلر زاند وبیدار میکند .امام خمینی
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا ئ عند ربهم یر زقون .قران کر یم
گمان مبرید انا نکه در راه خداکشته می شوند مرد گا ننند بلکه انها زنده اند و نزد خدایشان ر وزی می خورند .
شهید عازدار نم یخواهد بلکه ادامه دهنده راه می خواهد .
همه ر وز خوف من این است همه شب سخنک
که چراغافل از احوال دل خو یشتنم .
از کجا امده ام امد نم بهر چه بود به کجا می روم اخر ننما ئی و طنم .
من خودنیامده ام که به خواست خود روم
انکه اورده مرا باز برد در و طنم
با در ود به ر هبر کبیر انقلاب اسلا می ایرا ن امام خمینی وصیت نامه خود را شروع می کنم .پدر ومادر م و بردر وخواهر در این ساعت که موفق شد م قلم را برر وی صفحه کاغذ جار ی و و صیت نامه می نو یمس لحظه هایآخر عمرم می باشد که هر دم و هر دقیقه منتظر هستم کی شهادت نصیبم خواهد شد و به خدا قسم هیچ با کی نداشته و مر تب ا زاو شهادت استقبال میکنم مگر من دیگر جوا نا از علی اکبر عزیز تر هستیم که چگونه در راه اسلام جنگید و مردانه به شهادت رسید و مگر خون من از خون هزارا ن جوان د یگر که در خت اسلام را بار و کردند رنگین تراست .خیر
برادروخواهر بر تو است که با نهایت کوشش خود ازاسلا م و قر آن و رهبر عزیزمان پشتیبا نی کنیم لحظه های آخر عمر م را می گذرا نم که چند و صیت به پدر و مادرم وخواهرا نم دارم پدرجا و مادر جان و صیتی که بر شما دار م این است که اگر می خواهیدروح من شاد باشدابدا “لباس سیاه بر تن نکنید و وقتی که بر سرمزار م می آئید اشک نریز ید من یک اما نت بود م واز سوی خدا وند آمده و با ید به سوی او با زگر دم پس چه بهتر که در سنگرجبهه با ترکش و تیر د شمن شهید شو م و صیتی که به برادرانم دارم مخصوصا “برادربزرگم این است که برادر جان خواهش میکنم که در راه برادرت که همان راه انبای ء وولایت فقیه است ادامه دهید ونگذارید که اسلحه گر م برادر ت که با ان قلب د شمنان اسلا م رانشانه روی کر ده بود م سر د شود برادرجان برو به جبهه هاو او را بر دار و با د شمن زبون و ذلیل بجنگ که هما نا او رو به شکست و نابودی است .
خواهشم از خواهرا نم این است که هر چند کو چک هستید ما ند ز ینب پیا م اور خون برادر خودتان باشید و ما نندز ینب در برابر یزید یان ز مان صبور با شید در اخر خواهشی که ازپدر ومادرخود دارم مرا درکنار پسر خاله ام دفن کنید چون همیشه درفکراو بودم که چگونه مردانه جنگید و مردانه به شهادت رسید .
مسافر کربلا ایر ج حافظی
و السلام علیکم و رحمة الله وبر کاته
یازدهم فروردين 1346، در شهرستان بردسير متولد شد. پدرش اسدالله، چوپان بود و مادرش صنم نام داشت. تا چهارم ابتدايي درس خواند، به عنوان پاسدار وظيفه در جبهه حضور يافت. دهم مهر 1365، در فاو عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. مزار وي در زادگاهش واقع است.
شهید شادروان در روستای لاله زار از توابع شهرستان بردسیر، در خانواده ای کشاورز و مذهبی پا به عرصه گیتی نهاد. دوران کودکی را در روستای زادگاهش در دامان پر مهر خانواده گذراند و پس از آن جهت تحصیل علم و دانش راهی مدرسه شد.
تحصیلات خود را تا سال پنجم ابتدایی با موفقیت گذراند و پس از آن به علت فقر مالی و مشکلات خانواده ادامه تحصیل نداد و از این پس جهت کمک به اقتصاد خانواده مشغول کار شد. وی در دوران زندگی فردی مهربان و متواضع بود و همیشه در سلام کردن پیش قدم بود. در امر نماز بسیار دقیق بود و برادران و خواهران خود را به خواندن نماز تشویق می کرد. و هیچگاه بدون اجازه والدینش کاری انجام نمی داد و همیشه آرزوی شهید شدن در راه خدا را داشت. تا اینکه بحول و قوه الهی از طرف بسیج به سوی جبهه عزیمت نمود و پس از مدتها تلاش و پیکار با دشمن بعثی سرانجام در روز دهم مهرماه سال 1365 در منطقه عملیاتی فاو با دلی پر از امید و آرزو و شوق دیدار پروردگار به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید و در جوار ابدی آرمید.
وی فعالیتهای فرهنگی و مذهبی زیادی انجام داد که می توان به مهمترین آنها اشاره کرد: شرکت در نماز جماعت، مراسم سوگواری ابا عبدا… الحسین (ع)، شرکت در راهپیمایی ها.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه