علی ضیاالدینی دشتخاکی

نــام :
علی
نـام خـانوادگـی :
ضیاالدینی دشتخاکی
نـام پـدر :
محمد
تـاریخ تـولـد :
1338
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

وصیتنامه شهید علی ضیاءالدینی

بسم رب شهداء وصدیقین

وصیت نامه علی ضیاءالدینی فرزند محمد این وصیت نامه را در شب پنج شنبه ساعت 6/45 دقیقه نوشتم . سالهایی بود آرزو داشتم یک ساعت از عمرم را در زیر سایه اسلام بگذرانم یک دفعه خورشید مشرق طلوع کرد نور خورشید تمام چشم های تاریک را روشن کرد قلبهای گرفته و پر از گناه را از نور خود روشن نمود آرزویم این بود حق خود را به اسلام و شهدای راه حق اداء نمایم یک دفعه صدای هل من ناصر ینصرنی یاران برادران رزمنده بلند شد وقتی که این صداها را شنیدم خداوند متعال را شکر و سپاس نمودم که من به آرزوی خود رسیدم که می توانم اعزام به جبهه شوم تا در کنار رزمندگان عزیز قرار بگیرم خدایا تو را می خوانم به حق خون پاک سردار شهیدان امام حسین (ع) رهبر انقلاب را در پناه امام زمان حفظ و نگهدار خدایا تو را می خوانم به پهلوی شکسته فاطمه زهرا و خون پاک طفل شش ماهه امام حسین من را یکی از شهیدان راه حق قرار بده ای امام حسین تو را قسم می دهم به جان علی اکبرت از فرزند عزیزت مهدی موعود فرمانده سپاه اسلام بخواهید من را یکی از نوکران و جانبازان خودش قرار بدهی ای پدر گرامی گرچه من نادان بودم من را ببخش ای مادر آن شیری که به من دادی و آن زحمتهایی برایم کشیدی برایم حلال کن ای همسر عزیزم خدا را شکر و سپاسگذار باش که همسرت به آرزوی خود رسید خداوند عالم به صابرین اجر عظیمی وعده نموده پدر مادر و همسر برادر و خواهرانم  برای من گریه نکنید و لباس سیاه نپوشید چونکه شهیدان زنده اند والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

سربازم سربازم سنگر من کربلاست    ***   رهبر من روح الله ست الله اکبر الله اکبر

ای مادر ای مادر من در ره وصالت   ***   بنما دیگر حلالم الله اکبر الله اکبر

سراغم سراغم از کوه دشت صحرا   ***   بیا بهشت زهرا الله اکبر الله اکبر

نامت زجبهه غم نیست   ***   مادر اگر جوانت نامت زجبهه غم نیست

کن جا عزیز زهرا   ***   همسنگر شهیدت

بوی حسین خیزد   ***   از لاله های سرخش

خاک بهشت زهرا   ***   تا بستر شهیدت

خام پاره گو بسوزد   ***   جسم مرا که گفته اند

خوشتر زعطر جهنم    ***   خاکستر شهیدم

گرچون خروشم گاهی کباب جوشم    ***    زین خون دل که نوشم از ساغر شهیدم

از شیر خار می گفت با نازنین جوانش   ***    یا اصغر شهیدم یا اکبر شهیدم

تنها کجا دهد جان   ***   در دامن بیابان   ***   دست بقیه الله   ***   زیرسر شهیدان

کنارسنگر من   ***    لحظه های آخر من

سلام من به تو ای سربلند مادر من   ***   مادر مگو که خلعت شادی که دوخت بر پسر خود

که نقل بر سرم می ریخت   ***   که رنجت بارش رگبار نقل بر سر من

مهدی یا مهدی به مادرت زهرا    ***   مهدی یا مهدی به مادرت زهرا

امروز امضاء کن پیروزی ما را    ***   دشمن قرآن با ما در جنگ است   ***   دل ما بهر کربلا تنگ است.

بیوگرافی

زندگینامه شهید علی ضیاءالدینی

در سال 1338 در روستایی به نام باب دوری که روستایی دور افتاده می باشد در یک خانواده فقیر ولی مذهبی که کودکی متولد گردید و این کودک علی نام گرفت. برادر علی ضیاءالدینی دوران کودکی را در خانه تحت تربیت پدر و مادر متعهدش گذراند. از سن 7 سالگی وارد مدرسه شد. تا کلاس پنجم ابتدائی را در همان روستا گذراند و از آن پس برای ادامه تحصیل به شهرستان زرند و کرمان عزیمت نمود. برادر علی ضیاءالدینی ضمن اینکه به تحصیل علاقه داشت علاقه شدیدی به کار کردن داشت. به همین دلیل همیشه مشغول کار بود و از کارکردن لذت می برد علی در ضمن علاقه و شوق زیادی داشت که مسائل دینی را یاد بگیرد و چون در این زمینه علاقه داشت مسائل دینی را زود فرا می گرفت. علاوه بر آنکه خود او در انجام فرائض دینی کوشا بود دیگران را هم جهت انجام این کار تشویق می نمود علی اخلاقی داشت که همه از او تعریف می کردند و خوئی داشت که همه او را دوست می داشتند. هیچ کس را از خود نمی رنجاند و موقعی که فردی به کمک نیاز داشت علی کسی بود که به کمک او می شتافت خواه کمک مالی بود و خواه . خلاصه زندگی علی با خلوص و تقوی همچنان می گذشت تا اینکه به سربازی رفت و چند ماهی بیش از خدمتش نگذشته بود که به فرمان امام خدمت را ترک گفت. علی علاوه بر آنکه خدمت سربازی زمان طاغوت را ترک کرد برای پیروزی انقلاب فعالیت زیادی می نمود. علی از انجام هیچ کاری که به نفع انقلاب بود فروگذار نبود و همیشه مشغول فعالیت بود. پس از انقلاب هم همانطور که خصلت مردان خداست به مبارزه ادامه داد و هیشه معتقد بود که اول مبارزه است و دیگران را هم ترغیب می نمود که این را در نظر داشته باشند که مبارزه ادامه دارد تا ظهور حضرت مهدی (عج). و به این ترتیب می گذشت تا علی از فرصت استفاده کرد و شوق دیار عاشقان خدا به سرش خورد . علی چهار ماه بود که ازدواج کرده بود با این حساب راهی سرزمین خون و شهادت گردید. از طریق بسیج شهرستان زرند آموزش نظامی را فرا گرفت و با خانواده وداع گفت و ضمن اینکه آنها را نصیحت می کرد و دلداری می داد خدا حافظی نمود و خانه را ترک کرد. علی از این پس خوشحالتر از همیشه بود که این توفیق عظیم و عزیز نصیبش گردیده است تا بتواند در راه خدا جهاد کند و با آنکه دائم در حال نماز و عبادت و مسجد و دعا بود این کار را افضل بر همه آنها می دانست و الحق که در این راه جهاد نمود و تا حد توان کار کرد که سرانجام در مورخه 1361/2/10 با اصابت گلوله مزدوران بعثی آن نوکران شیطان بزرگ به آرزوی همیشگی خود رسید. آرزوئی که همواره در دل داشت. شهادتش مبارک و راهش پر رهرو 1361/7/27.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1361/02/10
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
خرمشهر
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *