
غلامعباس پنجم مهرماه سال 1360 در عملیات شکست حصر آبادان بر اثر اصابت خمپاره و سوختگی بدن به شهادت رسید.
بنام درهم کوبنده کافران صدامی
حضور همه شما ها سلام عرض می کنم و امیدورام که حالتان خوب باشد و کسالتی نداشته باشید. عزیزانم حال من هم بحمد خدای یکتا و مهربان خوب است و کسالتی ندارم. پدر و مادر عزیز و مهربان از شما خیلی ممنونم که اجازه دادید من هم وارد ارتش الله شوم تا با وجود ناقابلم ذره ای باشم از ذرات ارتش الله تا بتوانم جلوی این مزدوران از خدا بی خبر ایستادگی کنم. حال که این نامه را می نویسم صدای توپهای والیبال دشمن فضا را در هم می شکند اما باور کنید که توپهایشان همانند توپ والیبال است. الحمدلله خدا با ماست چون شب گذشته که ما در مقر خود قرار داشتیم هدف گلوله های توپ دشمن قرار گرفتیم ولی به یاری خدای محمد(ص) توپها کاری از دستشان بر نمی آمد من اکنون در مرز آبادان هستم و الحمدلله خوب است وضع جبهه ها. هیچ گونه نارسایی نداریم چون ملت شهیدپرور ایران این ؟؟ جامعه دنیا پشتیبان وضع آسایش ماست. پدر و مادرم خوشحال باشید که من به جنگ کافران ضد خدا آمدم اگر یک زمان مرا بدون روح آوردند ناراحت نشوید. هر کس اینجا را می خواند به پدر و مادرم بگوید مرا حتما در مشهد بخاک بسپارند چون من دلم می خواهد در کنار مرقد مطهر حضرت رضا(ع) باشم.
پدر و مارد عزیزم خیلی خوشحالم که اینجا آمدم . اینجا محل خداست. ائمه اطهار اینجا هستند امام زمان اینجاست. آن کسی که شما حتی فکرش را هم نمی توانید بکنید. بله اینجا عشق است و ایثار. اینجا ایمان است و دوستی و برادری و برابری. اینجا بوی حسین(ع) می دهد. اینجا بوی قبر فاطمه را می دهد. وقتی که باد با خودش از صحرای کربلا بوی جوشش خون حسین(ع) به مشتام ما می رسد و اینجاست که قاسم ها و عباس ها و علی اکبرهر و تمامی شهدای سربلند همانندشان در اینجا و اینور مرز قد علم می کنند و با یزید زمان بجنگ می پردازند و همانند آنها شربت شهادت را می نوشند و به لقاالله می پیوندند. خوش بحالشان که اینچنین راهی را انتخاب کردند و امیدوارم که روزی بشود که خداوند متعال مرا هم لایق بداند. انشاالله. اما من دلم نمی خواهد به این زودی کشته شوم. چرا؟ بدلیل اینکه آمدم اینجا تجربه هایی کسب کنم تا روزی بتوانم در جنگ با صهیونیسم جهانی یعنی اسرائیل در جنگ باشم تا قدس مقدس را از چنگال آنها رها سازیم انشاالله.ما تا آخرین قطره خون خود خواهیم جنگید.
غلامعباس، بیستودوم فروردینماه سال 1336 در شهر كرمان زاده شد. پدرش ذبیحالله، مغازهدار بود و مادرش صغری نام داشت. او تا پایان مقطع ابتدایی درس خواند و پس از آن به کار مشغول شد. غلامعباس، سال 1359 ازدواج کرد که ثمره این پیوند، یک دختر بود.
او به شغل شریف سرایداری در آموزشوپرورش مشغول بود، که شیپور جنگ تحمیلی نواخته شد و این جوان دلسوختهی اسلام و انقلاب اسلامی، رفتن را بر ماندن ترجیح داد و بهعنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.
غلامعباس پنجم مهرماه سال 1360 در عملیات شکست حصر آبادان بر اثر اصابت خمپاره و سوختگی بدن به شهادت رسید.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه