
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله اموا تا “بل احیا عند ربهم یرزقو ن
میدا نم که و قتی این نو شته را میخوا نی شا ید نا را حت بشو ی و اگر بخا طر من می خواهی نا را حت بشو ی نشو چون من به هد ف خود رسیده ام هد ف من استقرار حکو مت جمهوری اسلا می بو د ومی دا نم با ریخته شد ن خون من شا ید قطره ای از قطره ها با شد که به پای این در خت نو جوان حکو مت اسلامی ر یخته می شو د من هر مو قع احسا س ضعف میکر د م قرآن می خواندم و اگر قر آن دردست ندا شتم آیاتی را که حفظ بو دم می خواندم و گاهی و قتها هم با شنید ن صحبتهای امام عزیز م خود را شار ژ می نمود م این حقیقتی است که همه مابا ید دیر یا زو د قبو ل کنیم که همه باید بر ویم و لی و سیله ر فتن ها فرق می کند پس بگذارید آد می بهترین و سیله را که شهادت می با شد انتخاب کند .من همیشه به دو ستانم می گفتم به نظر من بهترین مر گ مر گی می با شد که به د ست فا سد ترین فر د و دربد ترین شرا یط (مثال شهادت شهدای کربلا یا ائمه معصو مین )آد می جان بسپارد دو ست دا رم اگر درمیدا ن نبر د کشته شد م ما نند د یگر شهدا با همین لباس سپاه به خاک بسپار ید و اگر درمیدان رزم کشته نشدم و آنجا زخمی گشتم و به بیمار ستان یا جا یی د یگر انتقال یا فتم و درانجا و دور از میدا ن این رزم کشته شد م در ر و ی کفنم آر م سپاه را بد و زید که بدا نند من پا سدار اسلام بو دم و بخا طر اسلا م کشته شدم نه میهنم .خا ک که ار زش ندار د اگر من بخا طر آن کشته شوم بشر با ید خود را فدای چیزی بکند که ارزش دا شته با شد نه اینکه خود را فدای وطن کند .
من درجبهه جنگ می ر زمم برای بقا ءدو لتم تاملتم بتوا نند برای اسلا م خدمت کنند و خیا لشان از هر حیث راحت با شد .
اگر ان شا ء الله من شهید شدم و جسد م را آو رند و مراسم برایم گر فتید دو ست ندا رم که سر مایه دارا ن درمجلس ختمم شر کت کنند چو ن من به خا طر براندازی آنان واستقرارحکو مت عدل اسلا می شهید گشته ام ازآنجا ئیکه می توا نید مجلس را خیلی ساده ولی پرمحتوا برگزار نما ئید و خر ج اضا فی آن را برای مستضعفین جا معه خرج نما ئید من به خیلی ها از نظر پو ل بدهکارهستم و به همه انها قر ض بد هید (مثلا مصطفی -غلام -مر تضی -عفت -و پسر خاله -حمید -مادر م و پدرم )برایم نماز بخوانید وبرایم د عا کنید که خدا ما را ببخشد و با شهدا ما را محشور گر داند و چندروزه قضا دا رم که کفاره انها را ادا نما ئید و عیالم را در تصمیم گیریش برای ادامه زند گی آزاد بگذارید .ما شینم را بفرو شید و قرض هایم رابد هید و مابقی انها را در اختیار همر زم و همسر عز یزم قرار دهید و ازشما می خواهم از تمامی دو ستان و فا میلان بخواهید که مرا ببخشد وبه مادرم بگو ئید که مرا حلال گر داند و به پدرم بگو ئید مرا د عا کند .
برادران و خواهران عزیز و بزرگوار م از من خیلی بدی دیده اید ان شاء الله مرا ببخشید و حلالم گر دا نید .
محمدحسین، یكم بهمنماه سال 1339 در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش علی اكبر، كارمند بود و مادرش زهرا نام داشت. محمدحسین تا پایان مقطع متوسطه در رشته برق درس خواند و دیپلم گرفت. سال 1358 ازدواج كرد و صاحب دو دختر شد.
او شغل شریف پاسداری را برای خدمت به میهن و انقلاب اسلامی برگزید. این جوان مومن و متعهد ششم تیرماه سال 1361 در دارخوین اهواز بر اثر سانحه تصادف به شهادت رسید.
پیکر مطهر این شهید والامقام در قطعه 1، ردیف 12، شماره 41 گلزار شهدای كرمان به خاک سپرده شد.
برادرش غلامرضا نیز به شهادت رسید.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه