
بسم الله الرحمن الرحیم
کل نفس ذائقه الموت: هر نفسی مزه مرگ را می چشد (قرآن کریم)
بنام الله پاسدار حرمت خون شهدا و بنام خدایی که مرگ و زندگی ام در دست اوست و بنام آنکس که به من افتخار شرکت در کنار مجاهدان راهش عطا فرمود و بنام پروردگاری که زبان از وصف او صافش الکن و قلم از نوشتن درباره اش عاجز است. او که به پاکی حرکات و سکنات ما می نگرد ستارالعیوب است. حتی مقربین درگاهش از دیگران خبردار نمی شوند و مهربانی و بخشش وی به افکار هیچکس نمی گنجد و شکر نعمتش از عهده بنده عاصی و ناتوان به دور است خدایا چگونه شکر نعمت تو را بجای بیاورم زیرا که هیچ چیز از خود ندارم.اگر امروز آمده ام تا جانم را به راهت بدهم ولی می بینم که جانم از تو است و من ذلیل و فقیر هیچ چیز از خودم ندارم اگر ذکر تو را گویم باز از نعمتهای تو استفاده می کنم. اگر نفس می کشم باز هم از نعمتهای تو.خدایا کاش هزاران جان داشتم تا در راهت می گذارتم، خدایا بر من رحم کن و از گذشته هایم درگذر. و بنام خدایی که به ما از رگ گردن هم نزدیک تر است او همه حرکات و سکنات و رفتار، گفتار ما نظر لطف و رحمت دارد، وصیت نامه خود را با ذکر شهادتین آغاز می کنم و چه افتخاری از این بهتر که خداوند به من توفیق گفتن شهادتین را عطا فرمود و با زبان الکنم می گویم اشهد ان لا اله الا الله و تمام رگ و پوست و کوچکترین سلولهای بدنم به آن گواهی می دهند و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله . خدایا تو شاهدی که امروز شهادتین را گفته ام و مرا مسلمان و شیعه علی و پیرو محمد (ص) بمیران. خدایا امید از لطف و بخشش تو دارم که گناهانم را بیامرزی، خدایا امروز گواهی دادم به یگانگی تو و رسولی پیامبرت و جانشین علی (ع) خدا از رحمت تو دور است اگر بین من و خودت و پیامبر واهل بیتش جدایی بیفکنی. خدا امروز شهادتین گفتم که در دین محمد (ص) به شهادت برسم.خدایا از لطف و مرحمت تو دور است که مرا در دوزخ بیفکنی و ناله هایم را پاسخ ندهی سلام به آدم آل انسان خلق شده و آفریده شده از جانب خدا و سلام بر تمام پیامبران الهی و سلام به ابراهیم و عبسی و موسی و محمد (ص) سلام بر پیامبر ، اسوه تقوا و شجاعت سلام بر پیامبری که ما را مسلمان کردو آئین رحمت بخشش مایه نجات ما از عذاب اخروی است و سلام بر حسین (ع) آن شهید شاهد و سرور همه شهدا و سلام بر مهدی موعود آن منجی عالم بشریت آن خورشید که سالهاست در زیر ابر مانده و عاشقان دیدارش شب و روز برای رسیدن به وصالش مانند انسانی مارگزیده به خود می پیچند که برای رسیدن به او گریه و زاری می کنند و با سلام به فرزند حسین آن خمینی بت شکن که مانند رستم زال دوال کمر محکم بسته و برای رویارویی با کلیه دشمنان اسلام آماده و مهیا شده است و سلام بر شما خانواده های شهداء و اسراء انقلاب و سلام به همه امت اسلامی و سلام به شما شهیدان راه حق و عدالت و سلام بر تو ای میهن عزیزم که همیشه زمینت عدالت گستر و درختان و جنگلهایت سرافراز و دشتهایت پهناور و جوانان زمردت شجاع غیور بوده اند. تو سرزمینی بوده ای که هرگز از ابتدای ظهورت پای جلادان و فاصیان و ظالمان را بخود راه نداده ای و بiه هیچ وجه با هیچ ستمگری توافق نکرده ای. میهن عزیزم تو سالهای زیادی رنج و م شقت کشیده ای اما آنجا که می گویند که همراه هر سختی آسانی است تو به هدف و آرزوی دیرینه ات که همان برپایی حکومت جمهوری اسلامی است رسیده ای.ای کشور عزیزم افتخار می کنم که همچون تو کشوری و میهنی دارم و افتخار می کنم که در آغوش گرم تو بستر گیرم ای میهن عزیز امروز افتخار کن رزمندگانی را در خود جای داده ای که شیران روز و زاهدان شب می باشند کشورم بر تو مبارک باد چنین رزمندگانی. ای کشورم افتخار کن که امروز هر گوشه از زمینت خون شهیدی بر زمین ریخته و از وجب و به وجب آن شهیدی گذاشته و از خون هر شهیدی لاله هایی روییده که شاخ و برگ و میوه های آنها نوجوانانی هستند که لباس رزم پوشیده و قرآن بدست و وادی غربت می آیند برای نبرد با غاصیان زمان آماده می شوند و افتخار کن که کودکان شهدا با نگاه معصومانه شان بر تو می نگرند و پدرانشان از تو می خواهند ای کشورم افتخار کن امروز همه ات کربلا شده و همه گوشه ات خون یاران حسین بر زمین ریخته است. کشورم و میهن و زمین عزیزم امیدوارم که مرا ببخشید و از گناهانی که روی تو و در نظر خداوند انجام داده ام بگذری. و شما ای ملائکه ای که در شانه چپ و راست من اقامت گزیده ای از شما معذرت می خواهم که چه گناهانی که در حضور شما انجام نداده ام. آه چطور عذر بخواهم ولی می دانم که شما مرا خواهید بخشید ای ملائکه اکنون شاهد باشید که برای نبرد با دشمنان ا… به جبهه آمده ام تا جان ناقابل خود را به صاحبم پس دهم از شما می خواهم که مرا ببخشید و از تقصیراتم درگذرید.سلام برت و ای مادر عزیزم چه بنویسم برایت زیرا موقعی نام تو را بر زبان آورم که دیگر دستم توانایی حرکت نداشته واشک در چشمانم حلقه زدن و سینه ام لبریز از محبت تو شده است. مادرم از کجا بگویم از رنجهای طاقت فرسای در راه نوجوانیت و یا زمانی که لباس رزم می پوشاندی و قرآن می آوری و از زیر قرآن مرا می گذراندی و بوسه بر گلویم.مادرم از ماه مبارک رمضان بگویم که با لبان خشکیده گلوی خشک بستان پر مهر و مبحت را در دهانم می گذایتی و یا از زمانی که به من راه و رسم اسلامی را می آموختی از کجا بگویمنتم زیرا که تو اسوه تقوا و اسوه من در تمام کارهایم بوده ای.مادر عزیزم بدان که من امانتی از خداوند نزد شما بوده ام اکنون شهادت را مانند بیرون آوردن لباس کهنه و پوشیدن لباس نو میدانم مادرم دنیا برای من مانند اژدهایی است که با کام پرآتش خود می خواهد مرا در کام خود ببلعد.مادرم از اینکه فرزند بدی برایتان بوده ام مرا ببخشید و حلال کنید. مادرم هر وقت خواستی برایم گریه کنی صحنه ها و حماسه های کربلا را بیاد بیاور برای حسین بی مادر گریه کن و اگر خواستی برایم گریه کنی شهید نیکویی را بیاد بیاور و برای او گریه کن.سلام بر تو ای پدر عزیزم که دستهای پینه بسته خودرت را با زحمت و تلاش و کوششت برای بدست آوردن روزی حلال برایم بود و از کجا بگویم از آوای قرائت و با صوت نمازت و یا از زمانی بگویم که نصیحتم می کردی و یا از زمانی که آداب و رفتار اسلامی را به من می آموختی و یا از زمانی که بادهان روزه در گرمای تابستان کار و فعالیت می کردی و یا از سحرهای ماه رمضان بگویم که برای بجای آوردن مقدمات سحری آماده می شدی. پدرم میدانم که زیاد دوستم داشتی ولی باید مرا رها کنی و از من وداع کنی فقط از تو می خواهم مرا ببخشی و از بچه های یتیم پرستاری کنی.برادران عزیزم امیدوارم که درکارهایتان موفق باشید و شما هدفتان خدمت به اسلام باشد برادرانم کارهایی را که انتخاب کرده اید بهترین کارهاست از شما می خواهم که آنها را ادامه بدهید و محمد را برای ادامه راهم به دبیرستان سپاه بفرستید و شما ای خواهران عزیزم مرا ببخشید از اینکه برای شما برادری نامهربان بوده ام. خواهران حجاب خود را رعایت کنید و به فرزندانتان راه و رسم و تربیت اسلامی را بیاموزید.و حمیده را پرستار باشید و شما ای اقوام و همسایگان و دوستان و آشنایان از اینکه به شما بدی کرده ام از تک تک شما معذرت می خواهم و امیدوارم مرا حلال کنید.
در ضمن 100 تومان پول به مسئولان دبیرستان بدهید و 300 تومان هم به بیت المال دبیرستان کمک کنید و دو ماه و نیم برایم نماز کامل و 20 روز برایم نماز مسافر بخوانید و سه ماه روزه قضا بگیرید (اگر مقدور است.)
و سلام بر شما ای امت حزب الله که همچون ماه دور امام را گرفته اید و به آن پیوند بسته اید ای امت حزب الله مبادا که از فرمان امام خود آن مرد تاریخ سرپیچی کنید زیرا که می ترسم مانند امت زمان علی (ع) شوید که به نفرین آن حضرت دچار شدند.مبادا کاری کنید که امام شما را نفرین کند. بچه هایتان را برای رفتن به جبهه ترغیب و تشویق کنید واز شهادت آنها ناراحت نشوید زیرا آنها امانتی از خداوند در دست شما می باشند و هرگز از رفتن آنها به جبهه جلوگیری نکنید و از همه شما می خواهم که مرا ببخشید و حلال کنید و هرکس از من بدی و ناراحتی دیده و نمی خواهد ببخشد به خانواده ام مراجعه کند تا آنها را راضی کنند.دوستدار شما منصور سام نژاد
دهم شهريور 1349، در روستاي كروك از توابع شهرستان بم متولد شد. پدرش حسين، كشاورز بود و مادرش صغري نام داشت. تا دوم متوسطه تحصيل كرد، به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و نهم دي 1365، در شلمچه بر اثر موج انفجار به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.
وی در خانواده ای مؤمن و مذهبی دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در دامان مادری متدین مهربان و دلسوز و پدری زحمتکش روزگار گذرانید پس از طی دوران کودکی جهت تحصیل وارد دبستان شهید مطهری کروک شد. هوش و استعداد فوق العاده شهید باعث شده بود که همه او را عنوان یکی از نخبگان برجسته کشوردر آتیه بدانند.
علاوه بر هوش و استعداد خدادادی منصور دارای روحی مهربان و لطیف بود به طوری که حتی حاضر نبود کوچکترین حرفی به کسی بزند و همیشه با اخلاق و منش بزرگوارانه اش همه را به شگفتی وا می داشت و با آن که هنوز سنی از او ن گذشته بود اما مانند بزرگان با شخصیت و محترم بود پس از تحصیل در دوران ابتدایی دوره راهنمایی را در مدرسه شهید سام نژاد کروک به پایان رسانید و جهت ادامه تحصیل در دوره متوسطه عازم دبیرستان سپاه (مکتب المهدی (عج)) کرمان شد و در آنجا به تحصیل پرداخت. شخصیت ، هوش و استعداد فرافکری منصور خیلی زود باعث شد که مورد توجه مسئولین دبیرستان قرار گیرد و با کسب رتبه های ممتاز علمی در مسابقات مختلف علمی و قرآنی زبانزد همه هم کلاسی ها شده بود تا این که در سال سوم دبیرستان به همراه سایر دوستانش داوطلب اعزام به جبهه می شوند. اما مسولین وقت تنها شرط اعزام به جبهه را برگزاری مسابقه علمی و کسب رتبه ممتاز می نمایند تا آنهایی که درسشان بهتر است به جبهه بروند چون بعدا میتوانند جبران نمایند. منصور در این مسابقات رتبه اول را کسب می نماید و به همراه دوستانش راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل می گردد و پس از شرکت در عملیات کربلای 4 در عملیات کربلای 5 نیز شرکت می کند و در حین عملیات مجروح می شود که او را به عقب انتقال میدهند اما پس از اندکی مداوا با حمل مهمات به سوی خط مقدم جهت رساندن آن به نیروهای خط مقدم مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد و روح پاکش به ملکوت اعلی می پیوندد. روحش شاد و راهش پررهرو باد.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه