موسی شمس الدینی نژاد

نــام :
موسی
نـام خـانوادگـی :
شمس الدینی نژاد
نـام پـدر :
مرید
تـاریخ تـولـد :
1349
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امام صادق (ع) می فرماید: سزاوار نیست مسلمانی بخوابد وصیت نامه اش زیر سرش نباشد.

شهادت آرزوی هر فرد افتخار هر خانواده ای است.

ز خون خود کنم غسل شهادت / کفن در راه آزادی بپوشم

به عشق رهبر از جان گذشتم / که پیروزی دین با خون نوشتم

با سلام و درود فراوان به پیامبری که قرآن را به ما یاد داد و سلام درود فراوانی به امامانی که راه خداشناسی را به ما یاد دادند و سلام درود فراوان به رهبری که ما را از زیر بار ظلم و ستم رهایی کرده است. و از آن شب تاریک به روز روشنایی راهنمایی کرد و با سلام درود بر شهدا که با دادن خون خود راه سرخ شهادت را به ما آموختند . آری می خواهم وصیت نامه بنویسم تا در بین شما دوستان یادبودی بماند. بارالهی با چه روحی و دلی وصیت نامه بنویسم و دوباره آن را پاره می کنیم امیدوارم به یارب یارب شب زنده داران این وصیت نامه که می نویسم: وصیت نامه آخرم باشد. آری من خودم را لیاقت شهادت نمی دانم می دانم که شهید هم نمی شوم. ولی تکلیف است وصیت نامه بنویسم. مولایم حسین جان اگر در کربلا نبودم ندای هل من ناصرت را لبیک بگویم اکنون با جان مال لبیک می گویم و امیدوارم این لبیک من را بپذیرید و من در این دنیا به زیارت خود و در آن دنیا به شفاعت خود نائل گردانید و آری قرآن کریم می فرماید: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلونَ في سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيانٌ مَرصوصٌ. خدا آن مومنان را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنی همدست و پا بدارند بسیار دوست می دارد. آری خداوند ما را در این دنیا آفرید تا ما را امتحان کند. من بارها فکر کرده ام هیچ امتحانی بهتر از امتحان به جبهه رفتن نیست. آری من به جبهه آمده ام تا بتوانم از کارهای زشت و ناپسند دوری بکنم. آری من پاسدار شدم چون پاسداری از خون اباعبدالله(ع) کنم مولایم نمی دانم چقدر دوست دارم نمی دانم شهادت را چقدر دوست دارم همانطوری که در حدود 1400 سال پیش برادرزاده ات قاسم ابن حسن گفت: برای من شهادت از عسل شیرین تر است برای من و دیگر شهیدان همانند قاسم بن الحسن همانطور است به خدا قسم اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند من یک لحظه از اباعبدالله(ع) دست نمی کشم. کسانی که این انقلاب و این رهبر و این رزمندگان اسلام را قبول ندارند باید بدانند این رزمندگان با آگاهی کامل و از این دین مبین اسلام به جبهه می روند و اینها خون دادن را از حسین(ع) سالار شهیدان آموخته اند. ای ملت ایران عاجزانه درخواست می کنند اگر می خواهید در روز قیامت شهیدان از شما راضی باشند پیرو خط امام و آرمانهای آن باشید چون خط امام خط حسین است و از شما درخواست می کنم به سخنان امام خوب خوب گوش دهید و بدانید که امام عزیزمان می فرماید: پرچمی از دست سرداری بیفتد سردار دیگری آن را برداشته و بر قلب دشمن می تازد. خدا به ما بندگان گناهکار احتیاج ندارد و این ما هستیم که به خدا احتیاج داریم و شما هم می دانید و باید هم بدانید که این انقلاب را شما به اینجا رسانده اید بلکه خداوند بوده است این انقلاب را به اینجا رسانده است و پس ای ملت ایران عاجزانه درخواست می کنم که خدای نکرده عقب نشینی کرده و این انقلاب را یاری نکنید در این صورت زندگی را شرق و غرب برای شما مشکل می کند. بدانید که این انقلاب مانند درختی احتیاج به آب دارد. این انقلاب هم احتیاج به خون دارد. ملت شهیدپرور ایران این انقلاب را با خون یاری کرده اند و ز هر خون شهیدان لاله رویید مبادا روی لاله پا گذارید.

اما چند سخن به خانواده و خویشاوندانم: ای مادر عزیزم و ای برادران عزیزم و ای خواهران مهربانم از شما درخواست می کنم برای شهادت من گریه و عزاداری نکنید چون عزاداری برای شهیدان ننگ دارد. مادر مهربانم همانطور که راضی بودی من به جبهه آمدم امیدوارم از شهادت من هم همینطور راضی باشی. مادر مهربانم از اولی که من به جبهه آمدم انتظار آزادی کربلا را داشتی امیدوارم این آرزوی کربلا یعنی پهلوی شکسته زهرا بر دل شما نماند. خواهران مهربانم: شما باید درس از حضرت زینب بیاموزید چون حضرت زینب وقتی به کربلا رفت با شش برادر بود وقتی برگشت بدون برادر بود. خواهران عزیزم حجابتان را رعایت کنید چون با حجاب شما بزرگترین ضربه ای به دشمنان اسلام می زنید و مطمئن باشید حجاب شما از خون من رنگین تر است. برادران عزیزم از شهادت من ناراحت نباشید و خوشحال و سرافراز باشید که توانسته اید چنین برادری را در راه خدا هدیه دهید. برادران عزیزم خدای نکرده نگذارید سلاح من بر روی زمین بماند و آن را بردارید و بر قلب دشمن بتازید و همیشه دشمن ستمگران و یاور مستضعفان باشید. برادران عزیزم امیدوارم مرا عفو قرار دهید چون من در این دنیا برادر خوبی برای شما نبودم شما به خوبی و خودتان مرا ببخشید و من شاید با شهادتم بتوانم در فردای قیامت دین برادری را جبران کنم. مادر مهربانم چون فرزند خوبی برای شما نبود و نتوانستم در این دنیا حق فرزندی را ادا کنم امیدوارم مرا ببخشید و از آن شیرهایی که شبها به من دادی و از آن زحمتهایی برای من کشیدی بتوانم جبران کنم. با چند قطعه شعر وصیت نامه خود را به اتمام می رسانم:

شهدا می روند نوبت به نوبت / خدایا نوبتم کی خواهد آمد

شهدا می روند نوبت به نوبت / خوشا روزی که نوبت بر من آید

قبولم گر کنی بر پاسداری / چنین است آرزویم جاودانی

بود دستم تهی با روی خسته / نفهمیدم چه کردم در جوانی

من اگر اهل وفا با بی وفا بودم گذشت / مدتی مهمان این محنت سرا بودم گذشت

زاغ بودم در چمن یا بلبل شوریده حال / در گلستان جهان گل یا گیاه بودم گذشت

همه رفتند سراسیمه جا مانده منم / حسرت نا و گل خوار از همه رانده منم

پیر آمد طریقت رفتن آموخت / آنکه ناخوانده نا رفته منم

وصیت نامه اینجانب پاسدار اسلام موسی شمس الدینی مورخه 66/9/21

بر محمد و آل محمد صلوات

بیوگرافی

يكم فروردين 1349، در روستاي بي‌سوئيه از توابع شهرستان رابر متولد شد. پدرش‌ مريد (فوت1355) دامدار بود و مادرش نگار نام داشت. تا اول راهنمايي درس خواند. پاسدار افتخاري بود، پنجم مرداد 1367، در شلمچه بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهدای روستای سيه بنوئيه تابعه شهرستان زادگاهش قرار دارد.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1367/05/05
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
شلمچه
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *