
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از هر چیز زندگی نامه مختصری از شهید ناصر مجیدی تقدیم می کنم
شهید ناصرتنها 6 ماه داشت که من ومادرش بخاطر اختلافات خانوادگی از هم جدا شدیم و مادرش با کمال بی رحمی او را روی دست من گذاشت و با گذاشتن ناصر که 6 ماهه بود و سه فرزند دیگر روی دست من قهر کرده و از خانه رفت و دو ساله بود که چون مسائل بین ما اصلاح نشد واو در این مدت حتی سری هم به فرزندان نزد مجبور شدم او را طلاق بدهم و از آن مدت مادرش در کرمان و شهرستانهای دیگر زندگی می کرد تا پیروزی انقلاب و پس از اینکه ناصر برای بار اول از جبهه برگشت با مادرش ملاقاتی داشت . از نظر اخلاقی ناصر با همه خانواده و با فامیل و دوستان و همسایگان برخوردی بسیار صمیمی و مهربان داشت از نظر مذهبی از سال اول دبیرستان با راه انداختن جلسات قرآن و نهج البلاغه و احادیث دوستان و اطرافیان را تشویق به شرکت در این مجالس می نمود و خودنیز بانی آن بود و از نظر مذهبی نوشته ها و مقالات و کتابی که ناتمام گذاشت دلیل براین مدعاست و از نظر اجناس همان بس که سه سال از سال 62 تا سال 65 که به شهادت رسید در کلاس سوم دبیرستان درس خواند و چون فعالیتهای اجتماعی و مذهبی او اعم از فعالیت مستمر و شبانه روزی در پایگاه مقاومت و نیز شرکت در نماز جمعه و نماز جماعت و جلسات دعاهای ندبه و کمیل و قرآن دیگر فرصتی برای درس خواندن نداشت چون در این مدت یا در جبهه های نبرد حق علیه باطل می جنگید و یا در کوهبنان فعالیتهای پشت جبهه را سازماندهی می کرد و او آنقدر عاشق شهید و شهادت بود که می گفت من اصلا درس را نمی فهمم بطوریکه زمانیکه در کرمان در کلاس های جبرانی رزمندگان شرکت می کرد شنیده بود که در یزد چند شهید آورده اند با عشقی که به شهادت داشت کلاس و درس را رها نموده و عازم یزد برای شرکت در مراسم تشیع جنازه شهدا شد.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه