
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از عرض سلام امید سلامتی شما و عفو و بخشش دارم و امیدوارم مرا بخشیده و از من راضی باشید. غرض از مزاحمت این بود که می خواستم بگویم انشاالله فردا 11/8/59 ما به سر مرزی می رویم(گیلان غرب) و بمدت 70 روز می رویم و تعهد می کنیم که تا 70 روز باشیم و اگر کسی باز هم خواست می تواند بماند و من می خواهم این را بگویم که امید برگشتن ندارم و اگر سعادت و خدا یاری کند غسل شهادت کردم و به امید خدا لباس کفن و رزم بر تن کرده ام. می دانم که مادرجان عزیزم گریه می کنی و ناراحت می شوی ولی باید این را قبول کرد که انسان فقط برای خوردن و خوابیدن و سینما رفتن بدنیا نیامده است. برای وظیفه های دیگری که بر عهده و بر روی دوشش است قرار داده اند هم نیز بدنیا آمده و خلاصه زندگی را در شهادت دیده ام و این وصیت را می کنم که اگر لیاقت شهادت داشتم جسد ناقابل مرا در قم یا در تهران بهشت زهرا کنار قبر آیت الله طالقانی دفن و به خاک بسپرید و دیگر اینکه هر چه دارم اگر بمدت یکسال مانده است یک پنجم آنرا خمس بدهید و بقیه را به آنها که واقعا مستضعف و بینوا هستند بدهید. همان کرمان روبروی دکان محمد مسافرخانه علی بابا می روید پایین دست راست منزل پیره زنی است که بچه های زیادی دارد و زندگی مرا به آن ببخشید و اگر هم سالم برگشتم که این از محالات است که در خدمت شما هستم ولی ترا بخدا ترا به جان مریم و امام خمینی برایم دعا کنید که شهید شوم چون هر چقدر انسان معنی این کلمه را درک کند تشنه شهادت می شود و سلام مرا به مهدی عزیز و جانباز برسان. حتما.
بيست و پنجم بهمن1342، در شهرستان كرمان متولد شد. پدرش اصغر، مغازهدار بود و مادرش نصرت نام داشت. دانشآموز سال چهارم متوسطه بود، به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. سيام بهمن1359، در سوسنگرد براثر اصابت تركش به شهادت رسيد. پيكر وي در شهرستان قم به خاك سپرده شد.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه