
بسم الله الرحمن الرحیم
“ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنۀ یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم “.
“به راستی خداوند جان و مال مومنین را به بهای بهشت خریداری می کند آنها در راه خدا می جنگند و در این راه می کشند و کشته می شوند و این وعدۀ حقی است که خداوند متعال در تورات و انجیل و قرآن داده است. با وفاتر از خداوند کیست پس بشارت دهید یکدیگر را به معامله ای که با خدای خویش کردیدکه این رستگاری بسیار عظیمی است ” )قرآن کریم(.
بارالها! با کوله باری از معصیت و ندانم کاری براهت قدم نهادم و امید عفو و بخشش از درگاهت دارم . بارالها! بنده ای ناتوان با تحمل مشقات و ناملایمات زندگانی و با امید به رحمتت که بر تمامی عالم گسترده است قدم در راهت می گذارد و امیدوار است که از در کرم و بزرگواریت با او رفتار نمایی. بارالها! می دانم که فردای قیامت در صحرای محشر در پیشگاهت در کنار حسین بیسرت شرمنده ام که نتوانسته ام دینم را به اسلام و قرآن ادا نمایم خداوندا! به ناتوانیم رحم نما.
پروردگارا اینکه قلم در دست گرفتم حدود بیست و سه سال است که نافرمانیت کرد هام اما خدایا! اگر مرا نبخشی و مورد لطف و کرامت قرار ندهی چگونه می توانم تحمل نمایم عذابت را.
بارالها! هرگاه به خود آمدم و به اعمالم نگریستم چیزی جز معصیت و گناه ندیدم اما هرگاه به بزرگواریت اندیشیدم باز هم در رحمت تو را باز یافتم و به سویت شتافتم اما چه کنم که باز هم چون به خود آمدم چیز جز پستی و زبونی در خویش نیافتم.
بارالها! مرا بخودم بیش از این وامگذار که از ناتوانی خویش وحشت دارم و میترسم روزی چشمانم باز شود که دیگر فرصت دیدن نداشته باشم.
بارالها! گرچه بارها توبه شکستم ولی باز هم از گذشته خویش از درگاهت استغفار و عفو می جویم که تو نسبت به بندگان ضعیف و ناتوانت رئوف و مهربانی.
بارالها! به درستی برایم واضح است که این انقلاب و این جنگ تحمیلی چیزی جز مشیت تو نبوده و این خود امتحان بزرگ و خطرناکی برای ماهایی است که دم از اسلام و قرآن می زنیم که خود در قرآن فرموده ای بکشید کفار و منافقین را تا زمانیکه بر روی زمین عدل و قسط برپا شود. خداوند ما را در این صحنه امتحان بزرگ و خطرناک موفق و پیروز نما.
بارالها! چگونه می توانم محب و دوستدار حسینت باشم درحالی که او در راهت سرداد و در مقابل دشمنان اسلام تا آخرین نفس و قطره خون ایستادگی نمود و من در این دنیای فانی زندگی نمایم.
بارالها! چگونه می توانم شنای در خون را فراموش نمایم در حالی که با شنا در دریای خون به ساحل نجات و سعادت می توانم برسم.
بارالها! چگونه می توانم سوار بر این کشتی طوفان زده و شکسته باشم و آن صخر هها و کم آبیها را ملاحظه نمایم و خون را جهت به راه اندازی این کشتی طوفان زده جمهوری اسلامی در راهت نثار ننمایم.
بارالها! چیزی نمانده بودکه غرورم مرا فراگیرد و بگویم جان در راهت م یدهم در حالیکه جان از آن توست و کارم چیزی جز برگرداندن امانت به صاحبش نیست.
بارالها! گویی پس از مدتی اقامت در این مسافرخانه فراموش نموده بودم که اینجا خانه چند روزه ای بیش نیست و باید به فکر سرای دایمی بود.
بارالها! مرا از این غفلت بازدار و سوی آنچه که صلاحت درآن است هدایت فرما.
بارالها! چگونه می توانم مدعی باشم که شکر نعمتهایت را به جا آورده ام درحالیکه نتوانستهام وظیفهام را در قبال یکی از نعمتهایت آنهم وجود مقدس امام خمینی این بت شکن زمان، این خورشید تابان جمهوری اسلامی این ستاره درخشان شبهای تاریک و ظلمانی و این هدایت کننده انسانها از منجلابهای فساد و تباهی به سوی رحمتت انجام دهی.
خداوندا! به این بدن توانایی آن را عطا فرماکه بتوانم تا جان دارم لحظ های از وجود مقدسش غافل نشوم.
خداوندا! به گوشهایم چنان شنوایی مرحمت فرما که بتوانم اوامرش را با دل و جان بشنوم.
بارالها! به چشمانم چنان بینایی عطا فرماکه بتوانم افق دیدش را درک نموده و ماورای این طبیعت فانی را ببینم.
بارالها! مرا از روی این پل شکسته و در حال ویران شدن دنیا نجات بده.
بارالها! پرده از روی قلبم بردار تا بتوانم حب دوستانت و کینه دشمنانت را آنطور که شایسته مقاومت می باشد در دلم جا دهم.
خدایا! این نفس جنایت پیشه ام را پاک گردان و عقل شکست خورده ام را به خود آر.
بارالها! و پروردگارا و معبودا! چگونه زندگی برروی دنیای فانی آنهم سراسرظلم و جنایت زنده بودن خویش روا دارم درحالیکه یقین دارم که آخرتی وجود دارد و به اعمال و کردارم حسابرسی میشود. و خداوندی که این توفیق را به بنده حقیر و معصیتکار عطا فرمودی بده که قدم در راهت بگذارم مرگم را فرا رسان و مرا از این منجلاب فساد و تباهی نجات بده خداوندا! سفرم را سفر آخرم قرار ده که معلوم نیست چنانچه سالم برگردم دیگر چنین توفیقی و سعادتی نصیبم گردد.
بارالها! مرگم را شهادت در راهت قرار ده که تنها با شهادتم امید به عفو و بخشش تو دارم خدایا! بنده ناتوانت بر روی پل شکسته ای آنهم بر روی رودخانه ای درحال طغیان قرار دارد که اگر نجاتش ندهی هر لحظه احتمال غرق شدنش وجود دارد.
بارالها! لحظه ای که تصمیم به قدم گذاشتن در این راه گرفتم لحظه ای به خود اندیشیدم و به این فکرافتادم که سرپرستی چهار یتیم را به بنده حقیرت واگذاشته ای و این خود امتحان بزرگ الهی است و ترسیدم که با کشته شدنم این یتیمان در رنج و مشقت افتند اما به یاد یتیمان حسین بن علی افتادم که چگونه در اسارت و غربت به یاری آنها شتافتی و تو را از هرکسی مهربانتر نسبت به آنها یافتم و آنها را با سپردن به تو واگذاشتم و امید به نجات و هدایت آنها از درگاهت دارم.
بارالها! چون قلم در دست گرفتم خواستم چند جمله ای از مرگ خویش بنویسم به یاد آیه ذکر شده افتادم و دیدم که برای آنها که در راهت قدم می گذارند مرگ وجود ندارد به دنباله آیه اندیشیدم که میفرماید:
“التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنین “
“آن مومنان همان توبه کنندگان، پرستندگان، سپاسگزاران، روزه داران، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، وادارندگان به کارهای پسندیده، بازدارندگان از کارهای ناپسند و پاسداران مقررات خدایند و مومنان را بشارت ده ” . لذا از تو می خواهم که مرا عامل به همه اینها قرار دهی.
خداوندا! مرا فردای قیامت در صحرای محشر در پیشگاه حسین بیسرت فاطمه پهلو شکسته ات شرمسار مکن و بدنم را این هدیه بی ارزشی که از آن توست از حقیر و بنده ذلیل خود بپذیر و با تکه تکه نمودنم از گذشته هایم چشم بپوش و از عذاب قیامت نجاتم بده.
بارالها! ، پروردگارا، معبودا! بنده ضعیفت با کوله باری از گناه و معصیت رو به سویت آورده است مرا بپذیر خدا اگر تو مرا رد کنی به که روآورم در حالی که میدانم که آن گنهکارانی که رسول گرامیت را نا امید نمود، تو مورد عفو و کرم خویش قرار دادی و از راه لطف و مرحمت خود با آنها رفتار نمودی.
و اما در این آخرین وصیتنامه ام سخنی چند با عزیزانی که نوشته ام را خواهی یافت و یا صدایم را شنیده اند، دارم. مواظب باشیدکه خداوند هرگز اسلام را بی یاور نخواهدگذاشت و این کشتی شکسته آنهم بر روی امواج اقیانو سهای بیکران به ساحل نجات خواهد رساند اما وای به حال انسانهایی که برای سوار شدن بر این کشتی به خود هراس راه دهند و از این امتحان بزرگ الهی شکست خورند یک لحظه به خود فکرکنید و به گذشتگان خویش بیندیشید و آینده این مسافرخانه را پیش روی خود مجسم سازید آنگاه قضاوت کنیدکه کدام مسافر می تواند آنرا خانه دایمی خویش پندارد و مرگ برای کدامیک از گذشتگان وجود نداشته ]که[ برای ما وجود نداشته باشد و این راه چه قدرت و مقامی جز مقام والای عبودیت و وحدانیت خداوند متعال طی نکرده است که شما می خواهید از رفتن به راه سرباز زنید و اگر چنین نمی پندارید چه مرگی شیریتر و لذیذتر از مرگ در راه خداست. بیایید دست دردست هم دهید و کوچک و بزرگ برای نجات دین مبین اسلام به همراه امام عزیزمان خمینی کبیر به سوی جبهه ها بشتابید و با مرگ و شهادت خویش زمینه ظهور آقا و مولایمان مهدی موعود را فراهم سازید و فتح و پیروزی بزرگی در انتظار چنین افرادی است. خوشا به حال آنهایی که با آرزوی دیدار آقا و مولای خویش مهدی )عج( به دیار عشق و شهادت شتافتند و با شهادت خویش اسلام و قرآن را در جهان سربلند نمودند. و اما سخنی چند با خواهر و برادران یتیمم، شما نیز مواظب باشید که راه پرپیچ و خطری
در پیش دارید شما یتیم نیستید تا زمانی که آقا و مولایمان امام زمان )عج( و نایب برحقش خمینی عزیز را دارید برای نجات و رهایی خویش تلاش و کوشش کنید و لحظه ای به خود غفلت راه ندهید و با دل و جان پیامهای پیامبرگونه رهبر را بشنوید و آنها را مو به مو اجرا کنید و با آنها که در این مسیر قدم گذاشته اند دوستی ورزید و با مخالفان و دشمنان اسلام بجنگید که شما پیروزید. والسلام. 1363/12/24
یکم شهريور 1343 ، در روستاي اونا ن سياهكوه از توابع شهرستان بافت به دنيا آمد. پدرش محرم )فوت 1361 ( و مادرش حاجيه )فوت 1344 ( نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. پاسدار بود. بيستم اسفند 1365 ، با سمت معاون فرمانده گردان قائم در فاو عراق بر اثر اصابت تركش به سينه، شهيد شد. مزار وي در روستاي پيرگوشك تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه