محمدحسن اسدی زیدآبادی

نــام :
محمدحسن
نـام خـانوادگـی :
اسدی زیدآبادی
نـام پـدر :
عباس
تـاریخ تـولـد :
1346
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
“من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.”
خداوند منان را سپاسگزارم که مرا از خانواده ای مسلمان خلق کرده تا بتوانم با ریختن خونم برای این مملکت و اسلام حقانیت اسلام را در جهان به اثبات برسانم. خدا را شکر می کنم که به من لیاقت داد که در راه مقدس گام بردارم و از این بابت افتخار می کنم. در آغاز سخنی دارم با پدر خوبم. پدر جان شما باید افتخار بکنید که فرزندی داشته اید که توانست جانش را در راه خداوند و در راه مخلوق دانا فدا بکند. پدر جان از شهید شدنم ناراحت نشوید چون من راه خودم را انتخاب کرده ام و آن راهی جز یاری رساندن به دین مبارک اسلام نیست و به این موضوع باید افتخار بکنید.
پدر جان برای من گریه و زاری ننمایید زیرا پسرتان راه حسین بن علی (ع) را رفته و اگر خواستید گریه کنید برای سیدالشهدا امام حسین(ع) گریه کنید.
یک سخن با تو دارم ای مادر بهتر از جانم و آن اینکه پس از شهادتم همچون زینب که داغ حسین (ع) را به دل خرید و مرا سرافراز کنید و اگر این کار را بکنید روحم را شاد کرده اید. بر مزارم گریه و زاری نکنید و این را بدانید که من هیچوقت احساس تنهایی نخواهم کرد اگر در دنیا شما خانواده عزیزم را که حتی بهتر از جانم دوست داشتم از دست دادم. مادر عزیزم هر وقت که به گریه می افتی به یاد زینب(س) باش که در صحرای کربلا چه می کرد.
و شما ای خواهرانم راه زینب را انتخاب کنید و برای من گریه نکنید چون اسلام و قرآن به من احتیاج داشت و من به یاری قرآن و اسلام رفتم.
و تو ای برادرم من از خدا برای شما صبر می طلبم و با حکمت خود می توانید پشت منافقین را به خاک بیافکنی.
بارخدایا! بده وجدان تا کشم بی وجدان ها را.
من از خدا می خواهم که وقتی مرا در قبر می گذارند آقا و جد بزرگوارم سالار شهیدان را با من هم صحبت گرداند و از خدا می خواهم که قبل از مرگ روی مهدی صاحب الزمان عصر(عج) را ببینم و لحظه ای که مرا به جانب قبرستان می برند علی اکبر(ع) و حضرت قاسم علیه السلام بر جنازه من نوحه سرایی کنند.
در خاتمه از همه دوستان و آشنایان و مردم شهید پرور سیرجان و حسن آباد، محمودآباد می خواهم که حلالم کنند که تا روحم در آن دنیا راحت باشد.
از مقدار اندک پولی که دارم برایم 35 روز روزه بخرید و 30 روز نماز و بقیه را در هر راهی که مایل بودید مصرف کنید و من را در قبرستان بهشت زهرای سیرجان به خاک بسپارید تا خواهران و برادرم هر شب جمعه سری به من بزنند. و السلام علیکم و رحمه  الله و برکاته.
خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. جنگ جنگ تا پیروزی. مورخه  30 / 11 / 65
محمدحسن اسدی
ای مادر فرخنده نداری خبر از من/  کز گردش ایام چه آمد به سر من

بیوگرافی

هجدهم فروردين 1346 ، در روستاي حسن آباد از توابع شهرستان سيرجان به دنيا آمد. پدرش عباس، كشاورزی می کرد و مادرش كبرا نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. تعميركار خودرو بود. به عنوان پاسدار وظيفه در جبهه حضور يافت. ششم اسفند 1366 ، در ماوو ت عراق بر اثر اصابت تركش به صورت، شهيد شد. مزار وي در گلزار شهداي روستاي محمودآباد تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1366/12/06
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
ماووت
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
ردیـف :
شـماره :

تصویرمـزار

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *