
به نام خدا
مادرجان اگر من از دنیا رفتم مرا در تابوت بگذارید و دستهایم را بیرون بگذارید تا همه بدانند دست خالی می روم چشمانم را باز بگذارید تا عظمت خدایی را ببینم که ناکام از دنیا رفتم. خدایا من خجالت می کشم که در روز قیامت سرور شهیدان با بدن پاره پاره و من با بدن سالم باشم. بارپروردگارا از تو می خواهم هر زمان که صلاح دانستی مرا شهید گردانی. بارخدایا از تو می خواهم مرگم را شهادت در راه خودت قرار دهی و مرا در بستر نمیرانی ای که آگاه هستی بر همه چیز چون که من آرزو دارم در راهت شهید شوم. باری پدرجان از تو می خواهم که با دستان پینه بسته ات وقتی مرا در گور می گذارند بر روی من خاک بریزی و برای من گریه و زاری نکنی چون این عمل تو باعث شادی روح من و مشت محکمی است بر دهان یاوه گویان و این عمل شایسته تو برای آنها ثابت می کند که اسلام از شهادت و شهیدشدن هراسی ندارد و اطاعت از فرمان رهبر برای آنها ثابت می شود. پدرجان درست است برای من زحمت زیادی کشیده ای و لیکن من از نزد شما می روم امیدوارم که در روز اخرت به یاری دین جدم محمد بتوانم در کنار کوثر با شما دیدار کنم و برای من گریه نکنید چون من خودم این راه را انتخاب کردم که در راه دین خدا پیکار کنم و به معبود خود برسم. تاریخ 65/12/27. ابراهیم سیاهکوهی
يكم ارديبهشت 1346، در روستاي باغگل از توابع شهرستان بم چشم جهان گشود. پدرش غلامرضا، كارگر بود و مادرش نيره نام داشت. تا اول راهنمايي درس خواند، به عنوان سرباز ارتش به جبهه اعزام شد. بيستوهشتم اسفند 1366، در ارتفاعات كهنه ريگ سومار توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش خمپاره شهيد شد. پيكر وي مدتها در منطقه برجا ماند و پس از تفحص سال 1368، در زادگاهش به خاك سپرده شد.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه