
نهم مرداد 1345، در روستاي سروني از توابع شهرستان جيرفت چشم به جهان گشود. پدرش داود و مادرش حليمه(فوت1361) نام داشت. تا پايان مقطع راهنمايي تحصيل كرد. سال 1364، ازدواج نمود و صاحب يك دختر شد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. سوم مرداد 1366، در جاده كرمان-جيرفت هنگام برگشت از جبهه بر اثر سانحه تصادف ضربه مغزي شد و به شهادت رسيد. پيكر وي در گلزار شهداي روستای دوبنه تابعه شهرستان زادگاهش به خاك سپرده شد.
ایشان از خانواده مستضعف و بی بضاعتی بودند و در سنین کودکی در زیر سایه پدر و مادر بزرگ شدند. او در سن شش سالگی به مدرسه ای که در محل یا روستای خودشان نبود و مجبور بود به روستای همجوارشان به نام روستای دوینه به مدرسه برود. با این که مادر و پدر این شهید بزرگوار سوادی نداشتند و در خانه حمایت درسی نداشت همیشه با معدل خوب به کلاس بالاتر قبول می شد. بالاخره دوران ابتدایی در همان روستای فوق گذراند. کلاس اول راهنمایی که باز در روستای دوینه بود برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی مشرف شد با همه مشکلاتی که ایشان از نظر اقتصادی و دور بودن راه داشت، ایشان تلاش خود را برای ادامه تحصیل می کرد تا اینکه شهید به کلاس سوم راهنمایی رسید که برادر بزرگتری داشت که خرج خانواده را در می آورد تا ایشان بتواند ادامه تحصیل بدهد. در سال سوم راهنمایی بود که مادر دلسوزش که تنها کسی که مدیریت خانواده این شهید را داشت مادرش بود از دست داد و برادر بزرگتر آن هم به خدمت سربازی رفت و با وجود مشکلات زیادی که داشت و چند تا خواهر کوچک و برادر کوچکی که در خانواده داشت دیگر نتوانست به مدرسه برود بار مسئولیت بزرگ خانواده به عهده ایشان افتاد. رنجهای فراوانی کشید. پدر ایشان هم از نظر عقلی و هم از نظر سلامتی مشکل داشت و نمی توانست حتی معاش ، پوشاک خودش را تأمین کند تا چه برسد بچه های خودش را پوشاک و خوراک بدهد. بهرحال خلاصه بگویم تا اینکه ایشان با آمدن برادر بزرگترش از سربازی به خدمت سربازی رفت . وی خدمت آموزشی اش در اهواز بود که زمان و تاریخ اعزام وی در 65/4/5 اعزام شد. بعد از پایان آموزش نظامی که در حین جنگ بود ، آنها را تقسیم کردند و محل خدمتش در منطقه جنگی به نام پل ذهاب باختران ایشان یکی از نیروهای نظامی در ارتش خدمت خود را می گذراند. آموزش وی تکاوری بود وی یکی از بهترین نیروهای تکاور در گردان خودشان بودند. حدود شش ماه در آن منطقه فعالیتی چشم گیر داشت یکی از فعالیتهایی که شهید خودش تعریف می کرد این بود . ایشان می گفت من با برادران هم رزم خودم که تعدادمان اندک بود شبانه برای شکستن خط به عراقیها حمله می کردیم و خط را که بدست عراقیها بود می گرفتیم بعد از این که خط شکسته شد بچه ها دیگر اطمینان حمله کردن را داشتند. حمله خود را آغاز می کردند و عراقیها را شکست می دادند. ایشان با تعریف هایی که یکی از همرزمان شهید بود صحبت می کرد با فعالیتی که داشت نور چشمان فرماندهان شده بود و آن را فرمانده گروه خودشان که مسئولیت شکست خط بود بعهده داشت. قسمت خداوند این بوده است در جنگ با عراقیها شهید شد. ایشان در مأموریت که به جیرفت داشت برای گرفتن سربازی که تخلف قانونی کرده بود درمنطقه جیرفت با تصادف شهید شدند.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه