
وصیتنامه شهید محمود قاسمی پور
جوانان باید بسوی جبهه ها هجوم آورند مسئله جنگ را هرچه سریعتر حل کنند (امام خمینی )بنا بر این فرموده بسوی جبهه عازم شود و با دشمن یعنی که تمام جنایتکاران دنیا طرفدار او هستند در سیتره بنده هم بنابراین وظیفه شرعی مصمم شوم که به جبهه عازم شوم خداوند این سعادت را نصیبم گرداند و امیدوارم که بتوانم در نابود کردن دشمنان اسلام مفید باشم و سهم خودم را به دین انقلاب عظیم ادا کرده باشم و اگر در این راه که ادامه راه انبیاء و ائمه معصومین می باشد شهید شدم و بس مایه خوشبختی بنده است پیامم به این امت شهید پرور ایران این که راه این شهیدان گلگون کفن ادامه دهند و مبادا خون این شهیدان را زیر پا گذارده و به مردم شهید پرور می گویم که در این دعاهای کمیل و ندبه و توسل را شرکت کنند و مشت محکمی به دشمنان جهانخوار مزدور زنند و برای این نائب امام زمان امام خمینی دعا کند و این امام را از یاد نبرند و همین امام بود که انقلاب اسلامی را پیروز کرد و در سخنان خود بهشت زهرا تهران فرمود که آمریکا هیچ غلطی نمی کند و دیدید که آمریکا هیچ غلطی نکرد خدایا این انقلاب را تا ظهور حضرت مهدی صاحب الزمان نگهدار انشاءالله و پیام به پدر و مادر و خواهر و برادر خودم می گویم برای من هیچ گریه نکند من راضی نیستم که برای من گریه کند مبادا که دشمن بفهمد و خوشحال شود و سو استفاده کند و در آخر به پدر و مادرم می گویم که در دعاهای کمیل ندبه و توسل و در نماز جمعه و مراسم دیگر شرکت کنند و راه مرا ادامه دهند به امید ظهور مهدی صاحب الزمان انشاءالله خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
زندگینامه شهید محمود قاسمی پور
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان محمود در سال 1346 درخانواده ی مذهبی دیده به جهان گشود پدر و مادرش از تولد او خیلی خوشحال شدند محمود کم کم دوره نوزادی و خردسالی را پشت سر گذاشت تا به سن مدرسه رسید زمانی که محمود 7 ساله شد و پا به مدرسه گذاشت اولین روز مدرسه را بر عکس هم سن و سالهایش با خوشحالی پشت سر گذاشت محمود کلاس اول و دوم و سوم و چهارم را پشت سر گذاشت زمانی به کلاس پنجم رسید همان سال بود که مردم بر علیه حکومت طاغوت قیام کردند در یکی از همین روزها بود که مدیر مدرسه به کلاس پنجم آمد و از آنها سوال کرد کدام یک از شما دانش آموزان مخالف حکومت طاغوت هستید محمود با دلیری تمام دست بلند کرد و گفت آقا من آقای مدیر بخاطر اینکه محمود بچه بود عکس العمل نشان نداد ولی در دل به شهامت او آفرین گفت.
کم کم روزها از پی هم گذشت تا اینکه محمود به کلاس دوم راهنمایی رسید و همان موقع ها جنگ تحمیلی ایران و عراق شروع شده بود و محمود دلش می خواست به جبهه برود و با دشمن بجنگد پدرش به او می گفت تو هنوز به سن تکلیف نرسیده ای که به جبهه بروی ولی محمود به هر طریق بود خانواده اش را راضی کرد و به عنوان بسیجی به جبهه رفت تا اینکه زمان خدمت مقدس سربازیش فرا رسید و محمود که تا آن زمان در جبهه حضور داشت پنج سال تعهد داد که پاسدار افتخاری شود محمود اصلاً به مادیات توجه نمی کرد حتی پدرش به او پیشنهاد سرمایه کار داد اما او قبول نکرد و گفت من مال دنیا را نمی خواهم بالاخره در عملیات کربلا 4 از ناحیه شکم مجروح شد و حدود یک ماه در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد بستری بود تا اینکه در صبحگاه 15 بهمن ماه 1365 شربت شهادت را نوشید و به لقاءالله پیوست یادش گرامی روحش شاد. 85/12/6
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه