
بسم الله الرحمن الرحیم
ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنامع الابرار
خدمت برادر و پسر خاله عزیزم عباس عبداللهی سلام
عباس جانم بپذیر سلام ناقابلی را که از قلب صمیمی پسر خاله ات حسین بحضورت می فرستم. سلامی را که از فرسنگها دور با قلبی مملو و سرشار از عشق از کربلای خونین خوزستان ایران سلامی را که از زیر باران خمپاره ها و گلوله بعثیون کافر می فرستم. خدای عظیم و قادر متعال را شکر که به من حقیر توفیق داد تا در محرمی حسینی روانه ی جبهه ی حق شوم و کربلای واقعی حسین را در کربلای خوزستان ایران در محرم خونین در جلوی چشمام تجسم کنم خدای را شکر که به ما توفیق داد تا فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین را که در سال 61 از هجرت در صحرای سوزان کربلای عراق سر داد ما در محرم سال 1402 در کربلای خونبار ایران پاسخ مثبت بدهیم. بخدا سعادتی بس بزرگ و نعمتی بس عظیم است که ما قادر به شکر و سپاس آن نعمت نیستیم و در زمانی است که لشکر اسلام که یاری کننده اش و حافظ نگهبانش خداست و فرماندهش بقیت الله و اعزام کننده به جبهه اش روح الله است چه سعادتی بهتر از این. من در اینجچا عباس جانم نمی خواهم بگویم که لیاقت شهادت را ندارم زیرا ممکن است عده زیادی لیاقت شهادت را داشته باشند ولی خداوند آنها را برای روزی دیگر و برای انجام اموری دیگر نگه می دارد ولی من و افرادی مثل من که وجودشان نفعی و سودی برای جامعه و اسلام ندارد یعنی ضرر ندارد وی راندمان خوبی هم ندارد چه خوب اس که الیه راجعون – زودتر بسوی خدا برگردیم و من از خدا می خواهم که مرگ در راهش را که همانا شهادت است نصیبم گرداند تا شاید خوم و خون شهدای دیگر به مسئولین هر امری یک حرکت و جوشش و به روحانیت و به هم سن و سالانم و به دوستانم – اراده – تقوی و یک نیرویی بدهد تا از این دنیا و از پی این هوی و هوسهای نفسانی و شیطانی و مادی رفتن بریده شوند و یک مقدار بخود بیایند و شاید از خون شهیدان باشد که مساجد که سنگر است پر شود و امیدوارم که خون شهیدان باعث شود که جوانان ما – عزیزان و دانش آموزان ما تعهد – تقوا و پاکدامنی کسب کنند و از این دنیای زودگذر منصرف و کمی به فکر مرگ بیفتند و مرگ انسان هم که به دست خود او نیست و هر وقت که آید خوش آید. ولی من از خدا می خواهم که هر وقت و هرکجا که مرگ می خواهد به سراغم بیاید مرگ در راه خدا همراه با شناخت بیاید. عباس جانم تبلیغ روحانیت را برای برادران زیاد بکنید بخدا این روحانیت بود که چنین روحیه هایی را از قرآن و از مکتب گرفتند و در روحیه ملت ایران دمیدند. خدمت پدر و مادر خودم و خودت و تمامی اقوام و خویشان و دوستان برادر ؟؟؟ دهخدا و روحانیت دیگر دعا و سلام فراوان می راسنم. خدمت برادر عزیزمان شیخ حسن جعفری – اسدالله بخشی – حسین بخشی – عباس عبداللهی – عباس عباس زاده – مهدی عبداللهی – محمد علیرضایی رضا تقی زاده – علی افضلی – عباس کدخدایی – عباس حسنی پور – رضا جعفری – حسین ؟؟؟ و تمامی برادران و دوستان از قلم افتاده را سلام فراوان می راسنم. خدمت برادران عزیزم ایرانمنش پاریزی با خانواده – صابری با خانواده مظفری با خانواده صفی خانی با خانواده برادر انجم شعاع ، برادر عزیزم – پسر خاله خودم رضا عبداللهی و خلاصه تمام از قلم افتادگان را سلام فراوان می رسانم.
ودر پایان عباس جان به همه برادران مخصوصا رضا – اسدالله بخشی برادر خوبم – محمد علیرضایی و رضا تقی زاده – ایرانمنش بگو که از اینکه نتوانستم خدمت همه آنها سلام خودم را جداگانه عرض کنم و نامه بنویسم کمال عفو و بخشش را دارم به امید فرج امام مهدی (عج) و سلامتی و طول عمر امام امت و روحانیت بخصوص آیت الله منتظری – خامنه ای رفسنجانی و … و پیروزی رزمندگان اسلام به امید دیدار خداحافظ
حسین عبداللهی
و در ضمن رضا عباسی چون حال نامه نوشتن را ندارد و اخیرا فرمانده گروه هم شده خدمت شما و همه دوستان سلام فراوان می راسند و از قول من و او خدمت برادر حسن پلادک و همه برادران ستادی و علی حسین زاده و حسن شفیعی سلام فراوان برسان خدمت همه برادران خداحافلظ
خداحافظ به امید دیدار یا در دنیا یا در صحرای محشر 60/8/19
14 محرم – 1402
يكم آبان 1341، در روستاي فردوسيه نوق از توابع شهرستانرفسنجان زادهشد. پدرشاسدالله(فوت1360) و مادرشسكينه نامداشت. تاپايانمقطع متوسطه درس خواند و ديپلماقتصاد گرفت. پاسدار بود، چهارم آبان 1362، در مريوان براثراصابت گلوله به شهادت رسيد. مزار ويدر گلزار شهداي زادگاهش واقع است.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه