
بسمه تعالی
ای خدا ای راز دار بندگان شرمگین / ای توانایی که بر جان و جهان فرمانروایی
روز و شب از دیدگان اشک پشیمانی فشانی / تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم
سلام بر آقا امام زمان آن ستاره درخشان آسمان امامت و ولایت آن منجی عالم بشریت و سلام بی کران بر آن پیر جماران آن فریادرس مظلومان آن پیامآور حضرت مهدی و سلام بر لشکریان اسلام که رفتند و با خون سرخشان دین حسین را آبیاری کردند و سلام بر آن مردان جبهه حق که میروند پرچم عدل و عدالت اسلام را در تمامی نقاط دنیا به اهتزاز در آورند.
ای عزیزان، ای جوانان لایق، ای مردان شایسته: لازم چند نکته ای بعنوان وصیت برایتان بیادگار بنویسم.
خدا نکند که روزی فرا رسد و دین اسلام احتیاج به وجود شما داشته باشد و شما سرگرم زندگی و کارهای روزمره باشد. برخیزید و با برادرانتان هم سنگر شوید و به ندای امام لبیک و ندای حق سر دهید.
ای پدر و مادر عزیزم اگر خبر مرگ مرا برای شما آوردند هیچ گونه ناراحت نباشید اگر می خواهید گریه کنید به یاد حسین زینب گریه [کنید].
ای برادرانم هر چه توان دارید در راه اسلام خرج کنید و به حرفهای این منافقان کوردل گوش فرا ندهید . ای مردم عزیز شهربابک ای برادران اگر اسلحه یکی از برادران شما به زمین افتاد شما آن را بلند کنید و بر سر این ظالمان از خدا بی خبر بزنید.
تو ای مادر مکن گریه که من اکنون بسی شادم / نمردم زنده می باشم بود رنج تو در یادم
والسلام به امید این که نماز جماعت را در کربلا به امامت امام امت به جای بیاوریم. احمد ریاحی. مورخه 65/10/1
نهم شهريور 1348، در روستاي سنجدكوه از توابع شهرستان شهربابك بهدنيا آمد. پدرش حسين، كشاورز بود و مادرش سلمي نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند، به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. نوزدهم دي 1365، در شلمچه بر اثر اصابت تركش شهيد شد. پيكر وي مدتها در منطقه بر جا ماند و پس از تفحص سال 1374 ، در گلزار شهداي شهرستان زادگاهش به خاك سپرده شد.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه