
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت خانواده محترم و گرامیم (پدر و مادر و همسرم)
سلام علیکم. ضمن عرض سلام سلامتی وجود عزیزتان را از درگاه ایزد متعال خواستارم باری اگر جویای حال و احوال اینجانب باشید بحمدالله نعمت سلامتی برقرار است و به دعاگویی وجود شریفتان مشغولم و انشاالله که حال و احوال شما خوب و از تمام بلیات مصون و محفوظ باشید. من حالم خوب و دعاگوی شما هستم و از شما هم التماس دعا دارم. مرا دعا کنید که خدا مرا مورد عفو و رحمت خود قرار دهد و لطفش را شامل حالم گرداند.
هم اکنون که این نامه را برای شما می نویسم در یکی از پادگانهای سپاه پاسداران می باشم و اینجا برادران پاسدار غیر از یاد خدا و غیر از ذکر خدا هیچ چیز بر لب ندارند جای شماها واقعا خالیست که بیایید و ببینید محیط پاک و روحانی اسلامی را در این پادگان اثری از گناه و معصیت، اثری از ریا و تزویر، اثری از دوروئی و اثری از گناه، اثری از بی دینی، اثری از لاقیدی، اثری از بی تفاوت بودن، اثری از کفر، اثری از نفاق و … در این محل نیست. اینجا همش نام و یاد الله است و بس. باور کنید که انسان کیف می کند از این محیط پاک. از این محیطی که غیر از صداقت چیزی نیست. اینجا محیطی است که عاشقان و پویندگان راه الله دور هم گرد آمده اند. اینجا محلی است که منتظران شهادت در یکجا جمع شده اند و هر آن انتظار می کشند که به معشوق خود و به لقاالله بپیوندند. اینجا جبهه جنگ است. اینجا اهواز شهر خون و شهادت است. اینجا جایی است که دشمنان اسلام و استکبار جهانی به سرکردگی صدام خائن با سلاحهای سنگین خود مردم بی پناه را به شهادت رسانده. اینجا جایی است که هر آن […] عراق جهت تخریب و بمباران مناطق مسکونی بر آسمان حاضر می شوند ولی به خواست خدا با هوشیاری برادران رزمنده و پاسداران و سربازان فداکار اسلام از محل دور می شوند و بعضی ها سرنگون می شوند. خلاصه اینجا مکانی است که حق و باطل با هم در نبردند. اینجا محلی است که مورد هجوم بیگانگان و مزدوران اجنبی قرار گرفته. اینجا جایی است که سربازان و پاسداران و ارتشیان شب و روز کار می کنند و می جنگند تا انشاالله کفر جهانی را نابود سازند. اینجا جایی است که انسان هر آن مرگ در راه حق را جلو چشمان خود مشاهده می کند. لذا در این شعر بزرگی و عظمت خدا را می رساند.
گر نگهدار من آنست که من می دانم / شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
اگر تیغ عالم بجنبد زجای / نبرد رگی تا نخواهد خدای
از این دو بیت شعر به این نتیجه می رسیم تا زمانی که خدا بنده ای از بندگان خدا را بخواهد که حیات داشته باشد او را از هر گزندی حفظ می کند و هر زمان که خواست بندگان خود را می برد. حال آنهایی که از عهده امتحان و آزمایش خوب بوده اند خوشا به سعادتشان که در نزد خدا و در بهشت برین بسر می برند اما وای به حال کسانی که نافرمانی خدا و به غیر از گناه و معصیت کاری نکرده اند، در آتش سوزان الهی می روند. خداوند قادر است به هر کاری، خواست نگهدارد، نگه می دارد و خواست بمیراند، می میراند. خلاصه بعد از اینکه زیادی صحبت کردم و سرتان را درد آوردم. اصل مطلب را شروع و به اطلاع شما می رسانم که من فعلا خداب بزرگ آرزوی قلبی و ایمانیم را برآورده ساخت و شرکت در جنگ اسلام علیه کفر را نصیبم نمود لذا باید به عرض مبارکتان برسانم که من راه خود را خوب شناختم و راهی غیر از اسلام و راهی بهتر از یاری کردن انقلاب، راهی بهتر از دفاع از دستاوردهای انقلاب، راهی بهتر از لبیک گفتن به رهبر کبیر انقلاب اسلامیمان و راهی بهتر از آزاد شدن از هواهای نفس و وابستگیهای دنیوی ندیدم من تشخیص دادم حالا که واقعا نیروی زیادی در جبهه ها نیاز می باشد همراه سایر برادران پاسدار عازم جبهه جنگ شوم. خداوندم توفیق عنایت فرمود و سعادت یاری کرد و من هم به آرزوی دیرینه خود که به جنگ اسلام علیه کفار بود بروم، لذا از شما عزیزان می خواهم که اگر خداوند مرا بخشید و قابل دانست که مرا هم ذره ای بسی ناچیز از دریای بیکران یاران باوفای حسین(ع) و از امت رسول الله(ص) قرار دهد و انشاالله شهادت مرا طلبید و من هم با آغوش باز شهادت در راه معشوق را در بغل گرفتم و به سوی خدا رفتم(البته اگر قابل بودم و لیاقت داشتم، اگر نداشتم هیچ) از شما استدعا دارم که برای من هیچ گریه نکنید که خدای ناکرده بهانه ای باشد برای دشمنان اسلام. شما خودتان را محکم و استوار نگه دارید و اگر کسی از شما سوال کرد که شما با دادن فرزندتان در راه خدا چه حالی دارید و چه احساسی دارید می دانید در جواب چه بگویید؟ بگویید که ما چیزی در راه خدا ندادیم، جواد از خدا بود. او امانتی بود نزد ما، حال خدا امانتش را خواست، لذا او را برد و ما از این بابت هیچ گونه ناراحتی نداریم بلکه خوشحالیم از اینکه خدای بزرگ این قربانی ناقابل را از ما قبول کرد، او امانتش […].
و برای مراسم کفن و دفن و مراسم دیگر حلال ندارم هیچگونه پولی برای من خرج شود بلکه آن پول را به حساب(صد) امام بریزید تا بلکه با اینکار بتوانیم رضای خدا را بیشتر حاصل نماییم و کمکی باشد به مستضعفین و فقرا. اگر به خواست خدا و انشاالله توفیقی یافتم و شهید شدم یادتان باشد حتما و حتما برای من جشن بگیرید و به جای کاکائو شربت به مردم بدهید که نوش جان کنند. باز مکررا عرض می کنم به هیچ وجه برای من گریه و عزاداری نکنید مراسم شهادت مرا جشن بگیرید و از مردم بخواهید که به شما تبریک بگویند نه تسلیت. همواره گوش به فرمان رهبر کبیر انقلاب امام خمینی باشید. برای سلامت جان ایشان دعا کنید. برای رزمندگان اسلام در جبهه ها دعا کنید. برای آزادی قدس عزیز دعا کنید. برای آزادی تمامی مسلمین دعا کنید. انشاالله روزی برسد که تمامی مسلمین در سراسر جهان در یک صف به امامت روح خدا، خمینی کبیر در قدس نماز وحدت می خوانند. مهم ترین کلامی که به نظرم می رسد اینست که یادتان باشد توقعات خود را از دولت جمهوری اسلامی کم کنید مبادا روزی خدای ناکرده روح من شاهد خرید و فروش خونی از فرزندان شما که به راه حق رفتنه، در میان باشد خواهش می کنم مثل بعضی از خانواده های ناآگاه و کم تجربه شهدا نکنید. کاری نکنید که خون شهیدتان را پایمال کنید. از کمبودها و نارساییها هیچ گونه اظهار نارضایتی نکنید. کاری نکنید که بهانه به دست منافقین و دشمنان اسلام بدهید. خود را از کفار و منافقین و از ضد انقلابیون دور کنید هر کدامشان که قابل هدایت هستند هدایتشان کنید. هر کدام نیستند آنها را به مقامات مسئول معرفی و تمام آنها را طرد نمایید. و این را هم بدانید در صورت تبلیغات ضد انقلاب به آنها جواب دهید و بگویید که اولا دنیا برای مومنان و بندگان خوب خدا غیر از رنج و مشقت چیزی ندارد. راحتی مومن آن دنیاست که خدا وعده نموده و بگویید کسانی که خود را حامی اسلام و انقلاب می دانند به محض اینکه اسلام یاری خواست مردان و زنان مومن بدون هیچگونه وقفه و ائتلاف وقتی خود را جهت یاری اسلام و مسلمین حاضر می کنند و به هر کجا که قرار شود برای نبرد با دشمنان اسلام می روند و از کشته شدن نمی ترسند بلکه شهادت در راه حق را آرزو و افتخاری برای خود و خانواده شان می دانند لذا اگر کشته شدیم پیروزیم و اگر بکشیم باز هم پیروزیم. خلاصه در هر دو صورت پیروزی از آن ماست چونکه ما برحقیم و صدام ناحق و باطل است و انشاالله که باطل را به درک می فرستیم البته با رهبری آگاهانه امام خمینی و اما چند جمله ای با خانواده محترمم.
مادرم، پدرم، همسرم، خواهرم، برادرانم و فرزند و خواهران کوچکم، بیبی ربابه، داماد و فرزندان، ننه جان، تمام دوستان و آشنایان. بعد از عرض سلام امیدوارم که اگر روزی خداوند توفیقی عنایت نمود و من شهید شدم حتما حتما مرا ببخشید. پدرجان مرا حلال کن، همسرم مرا حلال کن، خواهر و ماشاالله مرا حلال کنید، برادران مرا حلال کنید، بیبی ربابه و احمدآقا مرا حلال کنید، ننه جان مرا حلال کن، عمو و زن عمو مرا حلال کنید، عمه فاطمه و اهل منزل مرا حلال کنید، تمام دوستان و آشنایان مرا حلال کنید.
و اما مادرم، شما بودی که مرا به اینجا رساندید. مادر شما بودی که مرا به این صورت تربیت کردید. مادر من هر چه دارم از شما دارم. مادرم شما دین زیادی به گردن من دارید. مادر شما بودی آیات قرآن را بر گوش من زمزمه نمودی. مادر اگر شما نبودی من چه می کردم. خلاصه مادر من هر چه دارم از شما دارم. امیدوارم حلالم فرمایید. امیدوارم مرا ببخشید. مادر بدانید که انشاالله نزد خدا قدر و منزلتی بس بزرگ دارید. الهی که بهشت زیر پای مادران است. مادرم مرا عفو کنید مادرم حلالم کنید. اگر من رفتم بر من گریه نکنید اگر رضا رفت بر رضا گریه نکنید هر کدام از ما رفتیم […].
محمدرضا، دوم آبانماه 1339 در روستای طاهرآباد از توابع شهرستان كرمان چشم به جهان گشود. پدرش حسین، كشاورز بود و مادرش سكینه نام داشت. او تا پایان مقطع متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. محمدرضا پس از آن به عنوان سرباز ارتش به جبهه اعزام شد.
این سرباز دلاور میهن، سوم دیماه سال 1360 در دزفول براثر اصابت تركش خمپاره به شهادت رسید.
پیکر مطهر شهید محمدرضا رشید فرخی در قطعه 1، ردیف 9، شماره 65 گلزار شهدای کرمان به خاک سپرده شد.
برادرش محمدجواد نیز به شهادت رسید.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه