
بسم الله الرحمن الرحیم
این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند.
سلام بر خمینی این پیر جماران سلام بر او که اسلام را دوباره زنده کرد کاری کرد که تمام ابرقدرتهای جهان را لرزاند آری در پیش از انقلاب تمام ابرقدرتها در بهترین جاها زندگی می کردند و ترس از کسی نداشتند و هم اکنون که انقلاب شده ابرقدرتها هر روز خواب سرنگونی خود را می بینند و از اسلام که هر لحظه حماسه می آفرینند و سلام بر شهیدان که با خون خود درخت آزادی و آزادگی را آبیاری کردند باری خداوند را شکر می کنم که مرا در این برهه زمان قرار داد که بتوانم در جهاد شرکت کنم و بتوانم بر دشمن او غلبه پیدا کنم و بعد از پیروزیهایی به فیض شهادت نائل گردم آری این آرزویم بود دلم می خواست که طوری بمیرم که در بستر نباشم آری هر روز که می شد بیاد مرگ می افتادم و به فکر وصیتنامه فرمانده ام که می گفت ای مرگ چرا به سراغم نمی آیی شاید من بی ارزش شده ام ای مرگ بیا و مرا از این زندان دنیایی آزاد ساز آری از این سخن می فهمم دنیا ارزش ندارد و دلم می خواهد پرواز کنم آری چند وقتی دلم از دنیا کنده شده آری من پدر و مادر خوبی داشتم آنها مرا به جهاد تشویق کردند و باری برای آنها طلب آمرزش می کنم و از تمام دوستان می خواهم که مرا ببخشند و از آنها طلب عفو و بخشش دارم و دلم می خواهد جایی که فشنگ دشمن خورده آرم سپاه پاسداران بچسبانید و روی قبرم بنویسید دنیا زندان مومن است.
باری از دوستان و آشنایان و قوم و خویشان می خواهم که بعد از چند سالی که با هم بودیم مرا ببخشند و آنها عاجزانه می خواهم که جبهه و جنگ و یاری به امام را فراموش نکنند زیرا امام را تنها گذاشتن مانند این است که کوفیان بر امام حسین آوردند باری از پدر و مادرم می خواهم که مرا ببخشند آنها زحمتهایی برایم کشیدند . پدرجان و مادرجان خداوند را شکر کنید برایم گریه نکنید که دشمن شاد شود. زیرا تنها آرزویم این بود و از برادرانم می خواهم که مرا ببخشند و اگر از دست من یک باری ناراحت شدید مرا ببخشند و مرا عفو کنید و شما جهاد در راه خدا را فراموش نکنید و بچه هایتان از جهاد وا ندارید. زمان زمان حساس است و ای خواهرم به من گریه نکنی زیرا تنها خواهرم بودی تنها تو را بعد از خداوند دوست می داشتم. تو زینب وار باش و ناراحت مباش و هر چه تو کردی در تربیت فرزندانت کوشا باش هر شب جمعه سر قبرم بیایید و فاتحه بخوانید زیرا چشم انتظارم و از تمام همسایگان می خواهم که مرا ببخشند و مرا عفو کنند زیرا اگر از دست من ناراحت باشید و من شهید شوم خیلی بد است. باری از خداوند برای شماها آرزوی موفقیت دارم. دعا برای امام را فراموش نکنید و در راه اسلام و قرآن و جهاد در راه خدا کوشا باشید و فرزندانتان را برای جهاد تشویق کنید و آنقدر بکوشید که دوباره اسلام رشد بیشتری پیدا کند. چشم دنیا به ما ایرانیها و بسیجیها است باز خداوند شکر کنید که در این برهه زمان قرار گرفتید باری از مردم نوق می خواهم در راه اسلام کوشا باشید و به مال دنیا نچسبید باری از خداوند برای شما آرزوی موفقیت دارم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. برادر حقیر شما داود
دهم آبان 1348، در روستاي جواديه از توابع شهرستان رفسنجان متولد شد. پدرش محمد و مادرش فاطمه نام داشت. تا اول متوسطه تحصيل كرد، به عنوان پاسدار وظيفه به جبهه راه يافت. چهارم خرداد 1367، در شلمچه شهيد شد. پيكر وي براثر ماندن در منطقه متلاشي شد و پس از تفحص سال 1374، در زادگاهش به خاك سپرده شد.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه