ماشاءالله نامجو باغینی

نــام :
ماشاءالله
نـام خـانوادگـی :
نامجو باغینی
نـام پـدر :
حسین
تـاریخ تـولـد :
1338/06/14
مـحل تـولـد :
سـن :
سـال
دیـن و مـذهب :
شرح شهادت
وصیت نامه

بیوگرافی

بسم رب الشهدا ء درسال 1338درشهر کرمان در خا نواده ای مذ هبی د یده به جهان گشو د .دوران تحصیلات ابتدائی و راهنمایی را در شهر کر مان بامو فقیت به پایا ن ر سانید دو ران دبیرستان این شهید والامقا م مصادف بود با ر و زهای آغا زین انقلاب شکوهمند اسلا می ایشان دراین ایا م نقش بسزایی دربر پا یی راهپیما یی هاوتظا هرات دا شت ودر راهپیما یی خونین مسجد امام در کنار دوست صمیمی و با و فایش شهید حمید نا مجو حضورفعال دا شت .ایشان پس از مجروحیت شهید حمید نا مجو تا اخر ین لحظا ت آن شهید دربیمارستان حضور داشت وبعد از شهادت اودر انجاقسم میخورد که راه شهید حمید نا مجو را ادامه د هد .بعد از پیرو زی انقلاب اسلا می با تشکیل او لین هسته های مقا و مت و سپاه به جمع انان میپو یند دد و در در گیر یها با ضد انقلاب و اشرار منطقه شر کت فعال مینما ید با شر و ع غا ئ له کر د ستان به همراه سا یر همرزما ن سپا هی به منطقه کر د ستان اعزا م میشو دوبه عنوان فر مانده یگان ضربت مدت زیادی را در انجا میما ند باشر و ع جنگ تحمیلی عراق علیه ایرا ن به جمع ر زمند گا ن جنو ب می پیو ندد و در عملیات فتح المبین به همراه پدر بزرگو ارش وبرادرش در این عملیات حضور می یا بد در همین عملیات پدر عزیزش به شهادت میر سد و ایشا ن از کنار ماشین نیمه سوخته پدر میگذر د و علیرغم روبرو شد ن با پیکر سوخته پدرهدفش را که ادامه ما موریت بو ده فرا موش نمیکند و همچو ن سردارا ن شهید صدر اسلا م از همه چیز چشم می پو شد تا ما نع حر کتش به سوی تکا مل نگر دد .شهادا پدر نه تنها در ر وحیه ایشا ن تا ثیری نمیگذار د بلکه اوراآب د یده تر مینما ید حضور مجدد ایشا ن در عملیاتهای مختلف با عث می شو د در عملیا ت ر مضان به عنوان مسئول محو ر شنا سا یی اطلا عات و عملیات نقش فعالی را به عهده بگیر د ودرهمین مسئو لیت به در جه جانبازی و قطع پا نا ئل گر دد اما این هم مانعی برای عد م حضو ر ایشا ن درجهاد مقد س نمی گردد به محض بهبو دی مو قت مجد دا ” ر وا نه جبهه میشو د با تو جه به اینکه یک پا را از دست داده بود باز هم به عنوان یک عنصر شنا سا یی فعال در انجا انجا م و ظیفه مینما ید .پس از مد تی حال و هوای کرد ستان ان د یار آشنا او را صدا میزندواو مجددا ” به منطقه کر دستان و مها باد باز میگر دد حضور دوباره وی در کر د ستان و در وا حدطرح عملیات سپاه مهاباد منجربه آسا یش و امنیت شهر مها باد و منا طقی از کرد ستان میگردد پس ازمد تی در بازرسی قرار گاه حمزه سید الشهدا ء مشغول به خد مت میشو د در سال 1363به کر مان آمده واز دواج می نماید وپس ازمدت 20ر وز به منطقه بازمیگر دد وپس از 40ر وزد وری ازخا نواده در شهر مها باد به شهادت میرسد.شهادت او در حالی صورت میگیر د که ایشا ن آن روز درشهر مها باد هیچ مسئو لیت درقبال در گیری شهر ندا شت و قتی از او سو ال میش.ود چرا به مها آباد آمدی میگو ید از میا ندو آب میگذ شتم شنیدم درمها آباد در گیری است گفتم بچه ها در انجا تنها هستند بهتر است که به کمک آنها بر وم حضو ر ایشا ن در ان روزدر شهر مها باد آرا مش قلبی عجیبی به تمام رزمند گان و فر ما ندهی و قت آن ر وز مید هد که دو ستانش درانجا میگفتند حضور سر دار شهید نا مجو دران روزبه همه ما اطمینان میداد که ما در عملیات پیر و ز خواهیم شدزیرا شهید نامجو حضو ردارد و ان روز که عملیات در حال تمام شدن و موفقیت و پیر وزی کا مل بو د شهید نا مجو هم جان پا کش با انگشتان پیک حق ازکالبد تنش جدا گشته و به ملکو ت اعلی پر و ازمینما ید و به آرزوی د یرینه اش یعنی شهادت نائل می گردد .

ماشاءالله با نام مستعار مسعود، چهاردهم شهریورماه سال 1338 در شهر كرمان به دنیا آمد. پدرش حسین (شهادت 1361)و مادرش زهرا نام داشت. ماشاءالله تا پایان مقطع متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت.
سال 1363 ازدواج كرد و صاحب یك دختر شد. وی شغل شریف پاسداری از انقلاب اسلامی را برای خود انتخاب کرد و سیزدهم تیرماه سال 1363 در یکی از ماموریت‌ها در مهاباد هنگام درگیری با گروهک ضدانقلاب دموكرات با اصابت گلوله به شهادت رسید.

مزار وی در قطعه 1، ردیف 13، شماره 23 گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

//خاطراتی از شهید
مادر شهید نقل می‌کند:

ماشاءالله خیلی مهربان بود. حقوقی که از سپاه می‌گرفت، تمامش را خرج مستمندان می‌کرد.
تلفن منزل‌مان به صدا در آمد، خودش پشت خط بود. با صدایی خندان گفت: «من از بیمارستان زنگ می‌زنم. رفتم روی مین و پایم از زیر زانو قطع شده اما آرزوی یک آخ را بر دل دشمن گذاشتم.»
پس از مدتی مجابش کردم که ازدواج کند. ازدواج کرد و پس از مدتی به منطقه رفت. گفت: «می‌روم و این‌بار چهل روز بیشتر نمی‌مانم.»
درست سر چهل روزی که گفته بود، آمد. اما چه آمدنی، ماشاءالله رشید و دلیرم در نهایت آرامش آمد. و من که از بچگی او را بی قرار دیده بودم، برای اولین بار دیدم که آرام است.

جـزئیات شـهادت

تـاریخ شـهادت :
1363/04/13
کـشور شـهادت :
مـحل شـهادت :
مهاباد
عـملیـات :
نـحوه شـهادت :

اطـلاعات مـزار

مـحل مـزار :
گلزار شهدای کرمان
وضـعیت پـیکر :
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
1
ردیـف :
13
شـماره :
23

تصویرمـزار

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *