
بسم الله الرحمن الرحیم
“و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون .”
“البته مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند بلکه زنده به حیات ابدی شد و در نزد خدا منتعم خواهند شد و خود روزی می خورند.”
با سلام و درود به رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران و آن پیر جماران و آن امید مستضعفان و آن یار و یاور تمام رزمندگان و نگذارند جبهه ها خالی بماند و این مزدوران به خاک ایران تجاوز نکنند.
ای برادران و ای خواهران خود را برای تحمل رنج ها و مصیب تها و ناکامی ها و ناروایی ها آماده سازید و دلی؛ قوی دارید که قادر یکتا پشتیبان و نگهبان شماست و اوست که شما را از شر دشمنان نجات می بخشد و عاقبت شما را به خیر می گرداند و دشمنان شما را به انواع عذا بها و شکست ها دچار می گرداند. این مصیبتها و سختی ها زودگذر و تمام شدنی است ولی به پاداش این جانفشانی ها و فداکاری ها به نعمتهای ابدی و بیپایان خداوندی خواهد رسید و بر سریر کرامت و بزرگواری تکیه خواهید زد.
برادران اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود هیچگاه زبان به شکایتپ نگشایید و آنچه را که از قدر و منزلت الهی شما می کاهد بر زبان نیاورید. ای برادران و ای خواهران حزب الله خانوک استغفار و دعا را از یاد نبریدکه بهترین درمانها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنید که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست.
از پدر و مادر مهربان می خواهم که مرا ببخشند چون نتوانستم زحمتهای شما را جبران کنم و اگر من شهید شدم برای من گریه نکنید و اگر گریه می کنید برای علی اکبر امام حسین(ع) گریه کنیدکه آنها در صحرای کربلا بی یار و یاور بودند.
و ای برادرانم از شما می خواهم راه مرا ادامه دهید. از تو خواهرم می خواهم که زینب وار و زینب گونه در مقابل نابسامانی ها بایستید و راه شهدا را ادامه بدهید.
از تو همسرم می خواهم که مرا ببخشید چون من برای تو همسر خوبی نبودم و به تو سفارش می کنم فرزند مرا آنگونه تربیت کن که بتواند راه شهیدان از صدر اسلام تا به حال [را] ادامه دهد و از تو همسرم می خواهم که اگر من شهید شدم مبادا در مزارم گریه کنید چون اگر گریه کنید دشمنان شاد می شوند باید خوشحال باشید که چنین همسری داشته اید که برای اسلام در مقابل دشمنان اسلام به شهادت رسیده و از شما می خواهم که اگر خدای نکرده من شهید شدم مرا در قبرستان خانوک دفن کنید و هر شب جمعه بر سرمزارم بیایید و فاتحه بخوانید و روح مرا شاد بگردانید.
و از تمام دوستان و قومان و خویشان و همسایگان می خواهم که مرا ببخشند و از مردم خانوک بخصوص جوانان می خواهم راه شهدا را ادامه بدهید و از شما می خواهم که هر وقت که نماز می خوانید برای رهبرمان دعا کنید در ضمن شعار همیشگی تان را از یاد نبرید. خدایا. خدایا. تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. والسلام
محمد اسدی. 62/7/23
و دو دانگ خانه هر چه باشد هر چه دیگر ماند مال مهدی باشد، و ای خاله جانم می خواهم که سلیمه را و مهدی را تنها نگذارند تا مهدی بزرگ شود تا بتواند جبران کار شما [را] بکند و از دست من کاری ثابت نیست.
پنجم خرداد 1337، در شهر خانوك از توابع شهرستا ن زرند به دنيا آمد. پدرش غلامحسين، كشاورز بود و مادرش فاطمه (فوت) 1351، نام داشت. تا چهارم ابتدايي درس خواند. كارگر شركت ذغال سنگ بود. سال 1357 ازدواج كرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. پنجم آبان 1362 ، در مريوان توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش قرار دارد. برادرش علي اصغر نيز شهيد شده است.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه