Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1270497
مشخصات شهید
نام شهید

رضا خسروی مشیزی

رضا
نام پدر

علی

تاریخ تولد

1346 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

نهم ‌ارديبهشت 1346، در شهرستان بردسير به دنيا آمد. پدرش علي و مادرش عصمت نام‌ داشت. تا پايان‌ مقطع راهنمايي ‌درس خواند. به‌عنوان پاسدار وظيفه در جبهه حضور يافت. هشتم خرداد 1367، در شلمچه بر اثر اصابت‌گلوله به‌ شهادت رسيد. مزار وي در زادگاهش واقع است.
وی در خانواده ای مؤمن و مذهبی متولد شد. دوران کودکی را در دامان پر مهر و محبت خانواده سپری کرد و پس از آنکه نهال ذهنش شکوفا شد راهی مدرسه شد. تحصیلات ابتدایی را در یکی از دبستانهای روستا گذراند و پس از آن راهی مدرسه راهنمایی شهید باقرزاده شد. این مقطع را با موفقیت فراوان پشت سر گذاشت و سپس راهی مقطع متوسطه شد. سال اول فرهنگ و ادب را در دبیرستان طالقانی ثبت نام نمود و پس از گذراندن سال اول راهی سال دوم شد و این سال را نیز با موفقیت سپری کرد و پس از آن ترک تحصیل نمود و در گاوداری به یاری پدر و عمویش شتافت مدتی در گاوداری مشغول بکار بود و در کنار آن به فعالیت های مذهبی و فرهنگی می پرداخت. از جمله این فعالیتها می توان به : شرکت در راهپیمایی ها، پخش اعلامیه های حضرت امام (ره)، نماز جمعه و جماعت ، برگزاری مراسم سوگواری و مذهبی ائمه اطهار اشاره کرد.
وی فردی مهربان و خوش برخورد بود و باتواضع و فروتنی خاص با دیگران برخورد می کرد و دیگران را به این امر تشویق می کرد. سرانجام جهت خدمت سربازی راهی جبهه شد و پس از مدتی تلاش و پیکار  در منطقه عملیاتی شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

خاطرات

دست نوشته ها

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
براستیکه خداوند از مؤمنین جان و مالشان را خریدار است و در ازای آن بهشت را عنایت می فرماید، در راه خدا کارزار می کنند دشمنان را می کشند و خود کشته می شوند. وعده حقی است که خداوند در تورات و انجیل و قرآن به آن وعده داده است و کیست که از خداوند به عهد و پیمان خویش وفادارتر باشد، پس شادمان باشید از معامله ای که با خداوند انجام دادید و این معامله همان رستگاری عظیم است. والسلام
خدا را سپاس می گویم که به من قبل از مرگم فرصت نوشتن این وصیت نامه را داد. اول به نام کسی که سینه ام را دژخیمان صدام در راه او نشانه رفتند و خون رنگینم را جاری ساختند و به نام یکتا معبودم.
ای مردم بدانید که روزی مرگ همه ما را در آغوش خود می گیرد. خداوند می فرماید : کل نفس ذائقه الموت تمام موجودات شربت مرگ را خواهند چشید، چه گواراست که جان شیرین در راه راست دوست فدا شود. همان دوستی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است. چه بهتر که این مرگ در پیشگاه ملتی باشد که به جرم پیروی از قرآن این کتاب نجات بخش انسانها و پیروی از امام حسین مورد هجوم ابرقدرتها و جنایتکاران جهان و سرسپردگان و مزدوران آنها قرار گرفته است.
خدایا به تو پناه می برم و از تو یاری می جویم خدایا بحدی گناه و معصیت کردم از فرمان تو سرپیچی کردم که شرمنده ام . مرا از بخشیده شدگان درگاهت قرار بده. خداوندا حال به این راه(شهادت) رفتم چشمانم را باز بگذار تا کوردلان بدانند که کور کورانه به این راه نرفته ام. دستانم را بیرون از تابوت بگذار تا راحت طلبان و دنیاپرستان ببینند که چیزی با خود به آن دنیا نمی برم و مشتانم را گره کنید تا کافران بدانند که جسم بیجانم نیز نخواهد گذاشت حتی لحظه ای بخود آرامش ببینند. از شهادت مرا باک نیست شهادت مانند مادری است که تنها فرزندش را در آغوش می کشد. شهادت نقطه اوج و آرزوی مسلمین است. شهادت قله رفیع انسانیت است. شهادت مرگ سعادت آمیزی است که آغاز زندگی پربار جدیدی را نوید می دهد و اما شما ای بدخواهان و کافران گمان نکنید که جوانهای ما از شهادت باکی دارند. شهادت ارثی است که از اولیا الله به ما رسیده. خط سرخ شهادت خط آل علی(ع) است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه حضرت محمد(ص) و از آن بزرگواران به پیروان خط آنان به ارث رسیده.
سخن با پدر مادر و خواهر و برادر و دوستانم
پدرجان: خداوند دو راه برای انسانها گذاشته است 1- راه خوب   2- راه بد
پدر عزیز من راه خوب را انتخاب کردم. راه حسین را انتخاب کردم و خط رهبر را ادامه دادم. پدرجان از شما طلب آمرزش و طلب عفو دارم چونکه برای شما فرزند خوبی نبودم. آنچنان که می بایست دین خود را ادا نکردم.
اما مادرجان برای پسرت زاری نکن. گریه های شما باعث خوشحالی دشمنان است. شما باید خوشحال باشی که این امانت خدا را به اینجا رساندید و الان به صاحبش پس دادید. طلب عفو دارم که نتوانستم جبران زحمات یک شب شما را بکنم.
اما خواهرانم که برایم دلسوز بودید من از شما خجلم چون بسیار برایم زحمت کشیدید. گریه نکنید. شادی کنید. جامه نو بپوشانید زیرا اولین برادرتان داماد شد دامادی که خلعت دامادیش کفن، حنای عروسیش خون و حجله زفافش قبر است.
برادران عزیزم برای شما نیز خوشبختی و پیروزی آرزو دارم از شما هم می خواهم که نالان و ناراحت نشوید. گرچه باز به شما حق می دهم ولی بدانید که تمام فرزندان ایران برادران شما هستند و در پایان شعری:
تو ای مادر مکن زاری که من اکنون بسی شادم / نمردم زنده می باشم، درد رنج تو در یادم
همانا شیر پاک تو مرا جانباز پرورده / که جان خویشتن را در ره قرآن ز کف دادم
تو هم بابای خوب من مکن شیون، مزن بر سر / که باشد افتخار تو اگر بر خاک افتادم.
شهید راه اسلام، ندای دین و قرآنم. والسلام.

1367">
سفارش پروژه برنامه نویسی