
ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاً عند ربهم یرزقون. مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد پرورگار روزی می خورند؟
ما بکشیم پیروزی کشته بشویم پیروزیم (امام خمینی)
کلمه ای را که قابل ستایش تو را داشته باشد نمی یابم ناچار به عادت دیر هنگام قلبم را پیشگاه و از درون آن ؟ به نام اسلام تقدیمت می کند. مادر مرا ببخش از اینکه نامه ام خون الود است زیرا چیزی باعث نوشتن این نامه شد یک تکه چوب و مقداری از خون جوانان تیرخورده اسلام که در روی دشت و بیابان و کوههای سربه فلک کشیده می باشد نوشته شده. مادر هدیه ای ندارم تقدیمت کنم جز اینکه یک چیز و آن هم شهادت در راه خدا و برای اسلام و افتخار بوجود آورد برای شما. مادر خوب و مهربانم . پدر عزیزتر از جانم و برادر ادامه دهنده راهم باشید. امروز از لبنان بگیر تا فلسطین آواره و در به در و افغانستان بدون غذا که زیر شکنجه شوروی و آمریکا و آن دولت مسلمان الجزایر و ملت فقیر عراق که زیردست صدام کافر و ؟؟ عروسک آمریکایی که با زور و فشار شکنجه در میدان جنگ در روبروی ؟؟ مسلمان خودکامه می گذارد اکنون به یاد تنهایی می افتم که تو تا سحرگاهان برایم لالایی می خواندی و به یاد روزهایی که در بین برادران مجاهد و مبارزم اعضای انجمن اسلامی و افراد خوب تا صبح می افتم و سلام گرم و صمیمانه خودم را از جبهه میدان نبرد سوسنگرد برای برادران سلام می رسانم و جبهه محل ؟ مرگ و شهادت و جنگ و خونریزی است. مادر، پدر و برادران عزیزم من و برادران همرزمم با تمام قوای خود می جنگیم گرمی آفتاب تابستان مرا به یاد روزهای گرم خونین کربلای حسین می انداز. من و برادران از جبهه جنگ نمی گریزیم چرا چون امام عزیزم خمینی کبیر می گوید آنچنان برق آسا به کفار هجوم کنید و قدرت اسلام را به ابر قدرتها بفهمانید . به شما عزیزان هم سفارش می کنم در وجود امام دقت کنید و انحرافی از خط امام پیدا نکنید چون خمینی راه را از آدم تا خاتم پیموده و راهش را با شناخت طی کنید و سخنانش را با تمام وحدت بپذیرید و آگاه که به وسیله گلوله های دشمن کافر و آمریکای جنایت کار؟؟
؟؟ سلام گرم و صمیمانه خودم را به تمامی اعضای خانواده و به تمام فامیلها و آشنایان و مخصوصا برادران انجمن اسلایم سلامم را برسانید و به برادرانم بگویید که دست از ؟؟ برندارند و از تفرقه و جدایی بپرهیزند . پیوند ناگسستنی خویش را با امام امت و روحانیت مبارزه هرچه مستحکم تر بکنید و اما مکتبی که شهادت را انتخاب می کند شکست ندارد.
مختصری از زندگینامه شهید علی قطب الدینی
شهید علی قطب الدینی در سال 1342 در خانواده محقر و فقیر در قریه قائم آباد قریه نوق پا به عرصه وجود گذاشت. از اوان تولد درد نداشتن و فقر را با تمام وجود خویش حس می کرد. در سال 50 پا به دبستان گذاشت ولی به علت فقر و محرومیت و تأمین نبودن نیازهای اولیه خانواده اش مجبور به کار کردن در زمین های ارباب بود و از زمان طفولیت با رنج و مشقت روستاییان فقیر و نادار که خود نیز متعلق به آنها و برخاسته از میان آنها بود آشنا شد.
با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران با تمام خشم خویش نسبت به رژیم پهلوی و عشق به اسلام و مستضعفین وارد عرصه نبرد بر علیه ظمل و ستم شد و با شرکت در تظاهرات و برخوردهای خیابانی از خود شجاعت و تهوری عجیب بروز داد که باعث حیرت دیگران شد. شرح این ؟؟ سیری طویل دارد و در این مقوله نمی گنجد.
حال برای بیشتر آشنا شدن با روحیات و فداکاری های شهید توجه شما را به قسمتی از فعایت های این شهید گرانقدر از بدو انقلاب تا شهادتش جلب می نماییم. تذکر این مطلب ضروری است که آنچه را که از نظر شما خوانده عزیز می گذرد شرحی است که پدر و مادر شهید و دوستان شاهد و ناظر آن بوده اند.
1. برای شرکت در تظاهرات و زد و خوردهای خیابانی و درگیری با دژخیمان رژیم شاهنشاهی مدرسه را ترک و به جبه رفت و در پاسخ به سوالی که از وی در مورد ترک تحصیل شده بود گفته بود من به جبهه می روم تا درس به مزدوران صدام بدهم که تا عمر دارند به یادشان بماند و عاشقانه در این راه گام گذاشت و پس از مدتی در شهریور 60 ترکش خمپاره به دست راست وی اصابت و وی را مجروح ساخت که ایشان برای مدتی محدود به پشت جبهه جهت استراحت و مداوا آمد. اما همواره ؟؟ از جبهه و حال و هوای جبهه دم می زد و بالاخره قبل از مداوای کامل با بی تابی تمام مجدداً عازم جبهه بستان شد (ذکر این مطلب ضروریست که علیرغم مخالفتهایی ؟؟ مسئولین بسیج و سپاه که می گفتند تا مداوای کامل به جبهه اعزام نخواهی شد و اشخاص و تهدید بود که اگر شما را به جبهه اعزام کردید فی بها و گرنه خود به تنهایی عازم جبهه می شوند). و در آنجا در گروه ابوالفضل دلیرانه با مزدوران صدامی به نبرد برخاست و سرانجام در حمله بستان که امام آن را فتح الفتوح نامیدند به دیدار معشوق شتافت و با خلوص و پاکی تمام جان خویش را در راه معبود و رضای خدا باخت و با نثار خون پاک خویش راهگشای تمامی مستضعفین و مسلمانان مظلوم شد. باشد که با پیروی از راه این شهید و با ارج گذاردن به خون
2- هنگامی که چماق به دستان پهلوی برای ابراز شاهدوستی و سرکوب مردم مسلمان سه قریه به این آبادی هجوم آوردند شهید یک تنه با پرتاب سنگ در مقابل چماق به دستان مزدور رژیم ایستادگی کرد و با پرتاب سنگ سر یکی از مزدوران را می شکند که فریب خوردگان شاه را برانگیخت و به چهار نفر از آنها چون مار خشمناکی تعقیبش می کنند که شهید ناچار از فرار می شود و به خانه یکی از اهالی پناهنده می شود.
3- شرکت در آتش کشیدن ؟؟ رفسنجان که در آن روز با دلاوریهای همراهان بزرگسالش را به وا داشت.
4- در آن روز که مردم ستمدیده و مسلمان رفسنجان قصد آن کرده بودند تا تمثال همایونی را از میان شهر بردارند و شهر را از بگفت مجسمه جلاد قرن پاک کنند همه در انتظار یک پیشقدم بودند که شهید با شجاعت و خشم تمام بر شانه یکی از برادران بالا می رود و زنجیر انتقال و خشم خلق شهید پرور ایران را به گردن مجسمه ؟؟ سیاهی و شرک و فساد می اندازد و درا ین روز برگ زرینی بر تاریخ عمر پرافتخراش افزوده شد.
5- به دنبال تجاوزان مزدوران تحریک شده آمریکا و شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با شور و اشتیاق فراوان پاک شهید و تمامی شهیدان تاریخ در جهت تداوم و شکوفایی راه و هدفشان کوشا باشیم.
جـزئیات شـهادت
اطـلاعات مـزار
تصویرمـزار



بدون دیدگاه